انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
زیر درخت کاج/بابک کامکار
date
newest »
newest »
اين زبان شعرهاي شما نبود... تازه بود و نسبتا خام اما شروع خوبي بود
شاعر گويا با كوله باري پر اين بار به سرودن پرداخته است...
اين زبان تازه بود و نسبتا خام اما شروع خوبي محسوب مي شد.
رد انگشتان شاعران گذشته، كه گويا امروز برخاسته و شعري را زمزمه كرده اند، گرچه جالب بود اما من مخاطب را گمراه ميكرد از خلاقيت جاري در سطرهاي ديگر.
پايان بندي شعر قوي بود و قابل تحسين
موفق باشيد
شاعر گويا با كوله باري پر اين بار به سرودن پرداخته است...
اين زبان تازه بود و نسبتا خام اما شروع خوبي محسوب مي شد.
رد انگشتان شاعران گذشته، كه گويا امروز برخاسته و شعري را زمزمه كرده اند، گرچه جالب بود اما من مخاطب را گمراه ميكرد از خلاقيت جاري در سطرهاي ديگر.
پايان بندي شعر قوي بود و قابل تحسين
موفق باشيد



دور از جهالت هنوز این خاک
منتظرم باش
دستم را بگیر
کنارم باش
شاید لذت پنهان یک لحظه لبها را
با شرم...!
به دور از حسرت آن باغبان پیر
به دور از وحشت آن پاسبان هیز
به هم آلود آهسته
اگر هر یک از آنها تیز
به ما نزدیک شد گفت:ها
تو سوتی نده آیدا
که می فهمند هیچ ربطی نداریم ما
مگر دردی نداریم ما؟
آنگاه می برند در چراغانی گرم شهر
آبرویت را
مصلوب به یک سی دی و اما
می گویند تو کوچکتر از آنی که خود باشی
تو باید لذت یک شام را تسلیم به دور از چشم ها باشی
یادت باشد وقتی از بطن هرزگی های آزاد
با غیرتی به اندازه ی حماقتی
و مادرت از پشت چرخ خیاطی ها
صدا میزنند ..
آنجا زیر درخت کاج
و پدری که پشت دو پاییز مرده ست
آبرو دارد پیش مرده های خاک
آنگاه برای بودنت قضاوت میکنند
در گورهای جاهلی
و با سنگی به اندازه ی قلب خدا
سرت را می کوبند
آه تو باید بدانی؟
کار تمام است وقتی دوست داشته باشی...زیر درخت کاج
25/3/84