انجمن شعر discussion

135 views
كارگاه شعر > مرا ممنوعه نامیدند / معین غنی زاده

Comments Showing 1-23 of 23 (23 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Moein (last edited Jan 20, 2010 01:21AM) (new)

Moein Ghanizadeh | 67 comments مرا ممنوعه نامیدند
،چون آن لحظه از زیستن که نباید می خندیدم
خندیدم
،مرا ممنوعه نامیدند
چون ثانیه ی بی خواهشی فراموشم شده بود
.و تنه ی پر ریشه ی علاقه بر ساقه ام چنگ می زد
آنجا که بارش باران
مرا بر خود بارانید
!جان من ممنوع شد
آنجا که تنفس می کردند لاک پشت ها عشق را
ومن محو تماشایشان بودم
روحم آکنده از تاریکی شد
.تا که از خاطر نبرم ممنوعم
آن دقایق که سرشار از فریاد
سپری می کردم کوچه های بی کوچ را
،لمس شکوفه مرا ممنوع بود
.چون که دستانم شیدای تازگی بهار بود

!مرا ممنوعه نامیدند
چون که هر آهی،از نهادی برخاسته
خسته ام می کند
وکنار هر دردی می نشینم
.دست بر صورتش می کشم

آه ای ثانیه های منبسط پرغم
آه ای آینه های خوش نقش پر تزویر
،روی من ممنوع است
دستان من، لبانم
،جاپاهای رنجورم
!سایه ام هم ممنوع است

آنجا که دریاچه به اتمام می رسد
ممنوعیت من آغاز می شود
و شورتر از شوره زار
.در خودم از تشنگی می میرم

مرا...مرا ممنوعه نامیده اند
با صدای رستنم از خاک
.و لمس غریب پر خواهشم
من ممنوع جان کبوترم
چون که عشق را پرواز کرده ام
و غمینم
...خنده ی رهگذران را بر جوار کودک پر درد تنها

مرا غرق سکوت خویشم رها کنید
که ممنوع است
،صدایم...اینجا
و سرابها مرا می خوانند
بر اوج تشنگی ام
!آنجا که شما سیرابید

"!بر پیشانی ام حک کنید: " ممنوع
تا مبادا
،جوانه زند دانه ای بر قلبم
و تمام جوارح احساسم
به یاد داشته باشد که
.ممنوع است خواستن

مرا به رودخانه ی پر خروش ممنوعیت ها بیاندازید
چنان که نتوانم دست دراز کنم
هیچ تکه چوبی را
.و صخره ها شانه خالی کنند بر من








♥ღ  AIDA  ღ♥ Rodkouli (aiiyiida) | 52 comments حرف دل من بود حرفهایی رو نوشتید که قدرت نوشتن من اینقدر قوی نبود تا بنویسم احسنت


message 3: by Muslim (new)

Muslim Nazemi | 74 comments سلام! بي تعارف از خواندن شعر لذت بردم اما احساس ميكنم كه با كوتاه شدن خلي از بندهاي شعر آسيبي به كار واردي نميشود. از سويي لحن كار در بهضي جاها به نثر نزديك ميشود و گاهي كلمات در شكل پردخت شده‌‌ي خود به كار نرفته‌اند مثلاً بارش باران كه باران هم به تنهايي گوياي همان مفهوم بود. لطفاً با همان نگاه قبل و اين بار كميسخت گيرانه به پرداخت كار بنشينيد. حاصلكار بسيار عالي خواهد شد.


message 4: by Kaveh (new)

Kaveh | 72 comments شعر خیلی خوبی خوندم فقط ممنوع توش خیلی بود مثل همین الان که من از خیلی خیلی استفاده میکنم


message 5: by Shokoofeh (new)

Shokoofeh | 4 comments سلام دوست عزیز

!مرا ممنوعه نامیدند
چون که هر آهی،از نهادی برخاسته
خسته ام می کند
وکنار هر دردی می نشینم
.دست بر صورتش می کشم

به نظرم این پست بیشتر شبیه به یک متن ادبی بود تا یک شعر
از سطر بالا من فقط این قسمتی که توی پست هست رو به شعر نزدیک دیدم
گاهی سطر های بیش از حد بلند بود و گاهی بیش از حد کوتاه
این حد رو لحن و آوای شعرتون قائل شده البته
به همین خاطر جاهایی که باید آوا ادامه پیدا میکرد مجبور بودی قطع کنی و دوباره با آوای جدیدی بخونی و این به درک صحیح شعرتون لطمه میزد .
احساس میکنم در بعضی سطرها میباست کلمه ممنوع حذف بشه .
گاهی زیاد کلمه ممنوع بکار برده شده .
بعضی سطرها اونقدر زیبا هستند که حیف با اضافه کردن یه سطر دیگه که از نظر معنا کاملا مجزا هست و متعلق به دنیای دیگه ای هست باعث تلف شدنش شدید مثل سطرهای

"و تنه ی پر ریشه ی علاقه بر ساقه ام چنگ می زد "
کاش اونقدر سریع سراغ سطر

"آنجا که بارش باران
مرا بر خود بارانید
!جان من ممنوع شد "

نمی رفتید .
برای درک این دو سطر هر کدوم رو فدای دیگری کردید .
و یا در سطرهای

" با صدای رستنم از خاک
.و لمس غریب پر خواهشم
من ممنوع جان کبوترم
چون که عشق را پرواز کرده ام
و غمینم
...خنده ی رهگذران را بر جوار کودک پر درد تنها "

هر کدوم یک درک مجزا میخواد
اونقدر سریع از پله ای به پله دیگه پریدید که تمرکز رو از خواننده شعرتون میگیرید .
پیشنهادم اینکه که یک بار شعرتون رو بازنویسی کنید .
در تنهایی با صدای بلند بخونید و اگر امکانش بود صدای خودتون رو ضبط کنید و باز به صدای خودتون گوش کنید .
مطمئن هستم که متوجه ناهماهنگی آوای شعرتون میشید .

خسته نباشید .
ببخشید اگر زیاد حرف زدم .


message 6: by Nafise (new)

Nafise 983 | 1 comments عالی بود، قلمتون و احساستون.


message 7: by Babak (new)

Babak Kamkar | 305 comments به نظرم با این ممنوع و ممنوعه
کمی از گیرایی کار کاسته شده
اطناب داشت
و اینکه حدیث نفس بود فقط...
اما فکر خوبی پشت آن بود
که می بایست بپردازیش
ببخش...سبز سبز


message 8: by Shr (last edited Jan 30, 2010 01:29AM) (new)

Shr | 55 comments سلام گرامی
کار زیباییه
به نظر من بهتر میشد اگر از " مرا " کمتر استفاده میکردید
مثال:

"مرا غرق سکوت خویشم رها کنید"
که خیلی راحت می توانید به این صورت بگویید :

" غرق ِ سکوت ِ خویش رهایم کنید"


ودیگراینکه با توصیف این همه ممنوعیات ، خواننده خود به خود می بیند که شما در چیزی شبیه ِ همان رودخانه ی پرخروش ممنوعیات در حال دست و پا زدن هستید . بنابراین شاید آوردن اینکه " مرا به رودخانه بیاندازید "اصلن لازم نبود . چون هم اکنون در آن هستید

و از " چون " هم کمتر استفاده شود زیبا تر است

اما درکل کار قشنگی است

موفق باشید

...



message 9: by Mohammadali, Hasanloo (new)

Mohammadali Hasanloo (09354609059) | 145 comments Mod
سلام معین عزیز .
با خواندن این شعر من کمتر احساس کردم که شعری می خونم !!!
و به قول یکی از دوستان متن ادبی بود و حتی از حاظ نثر هم چندان زیبا نبود ؟ جملات اکثرشان ذهنی بودند .عزیزم اگر می خواهی مرا بلرزانی درد را به من نشان بده . تا حسش کنم و از صراحت دوری کن .منتظر شعرهای بعدی شما هستم .





message 10: by Ehsan_mardasi (new)

Ehsan_mardasi | 23 comments سلام عزیز
این یک قطعه ی ادبی بود و برای شعر شدن احتیاج به قدری تقویت بنیه ی زبانی در کار دارد
در یک شعر موفق اندیشه و احساس به موازات همدیگر حرکت می کنند که در این کار عنان احساس از دست شاعر رها شده بود.
ضمن اینکه در شعر باید ذهن مخاطب به چالش کشیده شود همراه با کشفیات و تصویر سازی هایی که از نوع نگاه شاعر به دنیای اطراف سرچشمه می گیرد
کلمات شیک به شعر جلوه ای نمی دهد و اون زاویه ی دید شاعر به اطراف است که لذت خواندن رو در مخاطب ایجاد میکنه.
به این هایکو(که اسم نویسندش یادم نیست و امیدوارم درست گفته باشمش) دقت کنید در کمال سادگی سرشار از هنر زبان است چو به ما مجال فکر کردن رو میده

روی سیم روبه روی پنجره
چند کنجشک نشسته اند
که قرار نیست همشان بمیرند


message 11: by Lili (new)

Lili | 4 comments سلام فکر قشنگی پشت شعرتون ولی به نظر من به نقد آقای احسان فکر کنید نکته خیلی مهمی رو اشاره کردن موفق باشید


message 12: by Mahan (new)

Mahan | 121 comments مرسي احسان
مرسي


message 13: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 176 comments صادقانه بگم دوست من
من حتی متوجه فکر پشت شعرتون هم نشدم
و نوشته تون خیلی سنگین بود و در درک من نگنجید
و اگر بخاطر نقد هفتگی نبود سکوت می کردم و هیچی نمی نوشتم
ولی به احترام گروه و شما صادقانه نوشتم.

مرا ببخشید


message 14: by hamid (new)

hamid farzanehfar (danosh) | 36 comments درود
خسته نباشید فوق العاده بود در تصاویر
تکرار کلمات و بلند بودن شعر باعث شده بود این اثر ضربه ببیند
موفق باشید دوست عزیز
بدرود


message 15: by [deleted user] (new)

سلام
به نظر من شعر بسیار عالی بود
و دوستان انقدر به ساختار شعرها گیر ندین امروز کسی درست عمل میکنه که ساختارهارو بشکنه پس فقط بنویسین و بذارین صداتون به همه برسه همین کافیه
من واقعاً ازین شعر لذت بردم
ممنون معین جان.



طیبه تیموری | 180 comments سخن گفتن از ممنوعه ها همیشه جذابیت دارد
این مشترک ترین زبان همه انسانهاست درگیری این کلمه با زندگی همه ما نشان از انتخاب بجای شما درباره این طرح در شعرتان است

و با این جمله" با صدای رستنم از خاک" صحه می گذارید بر همه آنچه که انسان ها هستند و در هیچ بند و زندانی نمی گنجند و نامشان همان است که هستند نه آنچه نامیده می شوند
...
پس با داشتن این نگاه کاش از "من" این شعر می کاستید
...
اما شما در طول شعر زمان ها را عوض می کنید، و یکدستی ساختار و واژگان را هم گاهی از بین می رود

مرا ممنوعه نامیدند
مرا...مرا ممنوعه نامیده اند
....
تکرار جمله یا عبارت خیلی به زیبایی شعر کمک می کند اما به شرطی که هدفمند و در راستای زیباتر کردن اثر و تاکید بر معنی آن باشد، این مسئله در ابتدای شعر اندکی رعایت شده اما کم کم به تکرار افتاده
...
ارتباط مفهومی کلمات و اتصال آنها به هم گاهی از بین رفته مثل:

آه ای ثانیه های منبسط پرغم
آه ای آینه های خوش نقش پر تزویر
،روی من ممنوع است
دستان من، لبانم
،جاپاهای رنجورم
!سایه ام هم ممنوع است

که جمله نخست ارتباطی را که باید با سایر جملات داشته باشد ندارد
...
با برخی جابجایی های کوچک می شد شکل منطقی تر و قابل درک تری به جملات داد، این جابجایی ها اگر باعث ایجاد ایهام و زیبایی شود زیباست اما گنگ کردن فقط باعث ایجاد ارتباط کمتر می شود
...
به بار معنایی برخی واژها توجه بیشتری کنید گاهی نیاز به آوردن"چون" برای توضیح دادن مفاهیم نیست، خود واژه ها خود دارای چنین قابلیتی هستند



جسارت و پرحرفی ام را ببخشید
با آرزوی موفقیت


message 17: by Parva (last edited Feb 03, 2010 11:59AM) (new)

Parva Rostami | 499 comments معین عزیز واقعا از خوندن شعرت لذت بردم
با اینکه با تمام ایراداتی که بیان شد موافقم ولی محتوا و توصیفاتت رو دوست داشتم

ولی احساس میکنم گاهی با مثال هاکمتری هم می توان مطلب را به خواننده القا کرد.گاهی با توضیح بیشتر بجای کمک به فهم بهتر مخاطب،باعث خسته شدن ذهن او میشویم.

گاه شاید بهتر باشد قسمت هایی را مجهول رها کنیم و ذهن خواننده را به چالش واداریم.

کلمات زیبایی استفاده کرده بودید.ولی ای کاش این واژگان زیبا در قالبی مناسب ارائه میشدند.دوستان همه گفتنی ها را گفتند واین چند خط هم تکرار همان گفته ها بود.
در ضمن شدیدا با باز نویسی شعر موافقم


موفق باشی


message 18: by Gelareh (new)

Gelareh (gelareh_cheginiyahoocom) | 30 comments من نتوانستم این کار را به عنوان شعر قبول کنم
چرا که مخاطب در متن قضیه قرار نمی گیرد و فقط شاعر است که پشت هم تصاویر را می دهد که بعضی هایشان خوب هستند اما هیچ زمینه ای برای درک این تصاویر وجود ندارد
از لحاظ شعر بودن یا نبودن هم که به نثر بیشتر می ماند
.
.
.
با درود و احترام


message 19: by Moein (new)

Moein Ghanizadeh | 67 comments از ابراز نظر و نقد تمامی دوستان که تا این لحظه این کار را رو مورد بررسی قرار دادند بسیار سپاسگذارم.
اما دوستان به عقیده ی من هر انسانی که سعی در ابراز خویشتنش داردلزوما با قاعده و قواعد مورد پسند مخاطبین پیش نرفته است اگر اینچنین بود هنر دچار تحولات سختاری از ابتدا تا کنون نمی شد،بسیاری از ایرادات از جمله طولانی شدن برخی جملات و یا پراکنده گویی ها را قبول دارم اما چه اصراری دارید یه دنبال اسم بر نوشته ها باشید؟یکی شعر می نامدش یکی نثردیگری قطعه اگر این روش خوانش مناسب بود که این روزه مباحثی چون شعر ِ نثر و یا نثرِ شعر اصلا مطرح نمی شد و میگفتند یک عده در دنیا شاعرند و یک عده نثر نویس هیچ کدام هم حق ندارند خارج از تخصص خویش عمل کنند. هدف ابراز خویشتن و شنود درک مخاطبین بوده که خوشبختانه محقق است هر چند با ایرادات ونواقص فراوان که به جای خود برای من آویزه ی گوش است ،تمام این نقد هارا با عشق به مخاطب به جان می خرم و می دانم روزی که همه تحسینم کنند روز مرگ نو آفرینی در من است. در مورد بلند شدن به ملاحظه و گاه کسل کننده ی کار هم می گویم تنها ناشی از عدم توانایی من نسبت به ممیزی عادلانه سطر ها وعبارات آفریده شده است که امیدوارم با رویارویی و همنشینی منتقدین قهاری چون شما دوستان عزیز به این توانایی هم دست یابم.

با احترام فراوان و سپاس مجدد از تمام دوستان


message 20: by Azade, Hazemizade (new)

Azade Hazemizade (azadehazemi) | 868 comments Mod
ممنون از تمام دوستاني كه لطف مي كنند و براي نقد هفتگي وقت مي گذارند


message 21: by Ghazal (new)

Ghazal moradi | 20 comments مم شاعرانگی کمتری در نوشته تان یا فتم


message 22: by Afshar (new)

Afshar (afshar_raoof) | 4 comments تقریبن بیشتر دوستانی که نظر دادن اتفاق نظر دارن که بیشتر به نثر نزدیک هست این سطرها تا شعر
معین عزیز حالا شما فکر کن ببین چطور می شه که همین سطرها می تونن شعر باشن یا نثر اون مرز نامرئی رو چه چیزهایی خلق می کنن
تو همه ی گفتنی ها رو گفتی و جایی برای مخاطب نزاشتی ...دیکتاتوری مولف بیداد می کنه از طرف دیگه شعر تو نشون نمی ده حرف می زنه ...همون مثال معروف رو از شعر نیما برات می زنم و یه مثال کلاسیک
به این سطرها دقت کن :
مانده از شب های دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگ چینی از اجاقی خرد
وندرآن خاکستر سردی
....
می بینی دوست عزیز : این شعر نشون می ده و از تو می خاد که تخیل ات رو آزاد کنی و خودت حس کنی و تجربه کنی ..تو وارد این فضا می شی و حس اش رو می گیری تو داری چیزی خلق می کنی و فاعلی و اینه که باعث لذت می شه کالریج در مرود شکسپیر می گه : شما از خوندن شکسپیر لذت می برید چون در دقایقی که دارید شکسپیر می خونید خوتون شکسپیر می شید
...
وارد جزئیات نمی شم اما همین قدر می گم که وقتی برای شاعر گفتن و حرف زدن و خلاص شدن از سنگینی کلمات فقط مهم باشه دقت اش توو انتخاب کلمات و صفت ها و چیدن اونها کم می شه به نظر من یه شاعر همیشه باید یه تیکه چوب رو لای دندوناش بگیره و فاشار بده تا دادش در نیاد تا درد رو تاب بیاره و زود فریاد نزنه
بزار دردها ته نشنی شن آروم شن اونوقت ته شون رو می بینی و این به ذات شعر نزدیک تره


message 23: by Moein (new)

Moein Ghanizadeh | 67 comments ممنونم از جناب افشار عزیز
پاسخی نیست بر حرف حق!


back to top