انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
حال جگر سوز/ محسن رجبي
date
newest »
newest »
سلام دوست عزيزقصد صحبت كردن در مورد وزن و مسايل تكنيكي شعر شمارو ندارم چون مطمئناً حامد در مورد اون بهتر مي تونه بگه
ولي ايرادي كه مي خوام بگم ايراديه كه خودم هم تو شعراي كلاسيكم دارم و متاسفانه شما نيز كمي ايراد داريد
ببينيد در شعر هاي كلاسيك و موزون در قالبهاي رباعي غزل قصيده دوبيتي و ... كلمات و واژه هاي جديد خيلي بيشتر خود نمايي مي كنند تا حال و هواي قديمي
اكثر كلمات شعر شما را مي توان در شعرهاي حافظ و سعدي و انوري و ... پيدا كرد
به عبارت ديگر از اين كلمات به حد كافي استفاده شده و اگر شما مي خواهيد استفاده كنيد بايد قوي تر از آنها از اين كلمات استفاده نماييد
هرچند شعر اول شماست و فكر كنم از سال 86 تا حالا مطمئناً شعر تان تكامل پيدا كرده
باز هم برايمان شعر بگذاريد
دمت گرم و سرت خوش باد
ممنون از نظراتتان. خودم هم اين موضوع را قبول دارم که کلماتي که استفاده مي کنم بيشتر قديمي هستند و هر چند هنوز هم از اين کلمات استفاده مي کنم ولي تا حدود زيادي بهتر شده و کمتر، هرچند هنوز هم نوشته هايم را شعر نمي دانم و تقليدي مي دانم ناشيانه از اشعار بزرگان، که در عين اينکه تقليدند، مي خواهند حرف جديدي بزنند. اميدوارم شعرهاي بعدي در نظر دوستان خوب تر باشند و جديدتر
ممنون محسن جان... خوبي شعرهاي قديمي هميشه اين است كه بهترين مدرك براي پيشرفت شاعر هستند و تلاش و علاقهء او را در اين زمينه بيان مي كنند.
ممنون كه به اشتراك گذاشتيش شاعر
ممنون كه به اشتراك گذاشتيش شاعر



دوش گفتي که شوي دلدارم
دل سودازده ام گو که به تو خوش دارم
دوست دارم که ببوسم لب همچون شکرت
قبل از آن کز سر اين خانه پرد مرغ تنم
سرزنان پاي کشان بر در دل نعره زنان
آمدي شعله کشيديّ و سوختي جگرم
حيف کز دهر به جز جور و جفا حاصل ما
نبود ورنه بود بهتر از اين اقبالم
قصه غصه من رو به بر طفلان گو
تا شوند کشته از اين حال جگرسوزانم
مرگ مي آيد و با فر و شکوه ابديش
مي شود کشته ز بشنيدن اين احوالم
خرداد 86