انجمن شعر discussion

24 views
كارگاه شعر > انزوا......حامد آذری

Comments Showing 1-17 of 17 (17 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Hamed (last edited Dec 31, 2009 11:55AM) (new)

Hamed (tootia) | 105 comments انزوا

گاهی به سرنوشت ِ خودم فکر می کنم ، اینکه چگونه در دل ِ آینده جا شوم
من یک جوان ِ بیست و..، چه فرق می کند ، وقتی به رقص عقربه بی اعتنا شوم!؟

یک خانواده چشم امیدش به سوی من ، انگار که به نقطه ی عطفم رسیده ام
حسّ ِ جهش به قله ی افکار ِ تازه ام ، اما چگونه وارد ِ این ماجرا شوم؟!

اینکه هنوز شور ِ جوانی نمرده است ، باید دلی به دختر ِ همسایه هدیه داد..!
یک اتفاق در شُرُف ِ یک وقوع ِ تلخ ، باشد که از بهانه ی این دل رها شوم

یک سال تلخ هم به بطالت گذشت و عشق، طرفی نبست بر دل ِ مغرور و ساده ام
من ماندم و هجوم ِ صداهای بی دلیل ، باید اسیر ِ جاده ی بی انتها شوم

من یک جوان ِ تازه به دوران رسیده ام ، با سرنوشت ِ مبهم ِ پیچیده در سرم
چه زجر آور است که با دست و پای خویش ،باید دچار کشتی ِ بی ناخدا شوم!

وقتی که میز های شکوفایی ام هنوز ، با دست گرگ های طمع در اسارت است
وقتی برای یک نخ ِ سیگار ِ تیر هم ، باید حضور ِ هر کس و ناکس دوتا شوم

دلسرد و خسته می شوم از دست ِ زندگی.. دیگر همه به بودن ِ من بی توجه اند
ناچار سیم ِ آخر..! اجبار ِ زندگی ست! شاید به این لجن «هروئین» مبتلا شوم

با دود و دم به آخر ِ خطّم رسیده ام ، در انتها ی جاده ی بیت ِ چهارُمَم
دیگر نمانده یار و رفیقی برای قرض..باید برای مطلع ِ بعدی گدا شوم!!!

"_او یک جوان ِ بیست و .. "
حالا مُهم شدم! وقتی سرم به حلقه ی داری شناورست
این آخرین وصیّت ِ یک جسم ِ مرده را.. اکنون برای گوش ِ جوانان صدا شوم

:

"_ نفرین به گرگهای طمع ورز ِ جان به کف ، آنها که روزگار ِ سیاهم رقم زدند
نفرین ِ من به جامعه ای که من ِ جوان ، با حکم ِ جبر ، محکوم ِ انزوا شوم "

حامد آذری




message 2: by Mohammadali, Hasanloo (new)

Mohammadali Hasanloo (09354609059) | 145 comments Mod
سلام حامد جان .
شعر زیبایی خواندم از شما .
با درونمایه اجتماعی و البته کمی صراحت در شعر که شاید به خاطر مضمون خاصش باشد .



message 3: by Afshin (new)

Afshin Fathollahi (fatal) | 23 comments ممنون حامد عزیز زیبا بود و جسورانه


سرنوشت ما را نه خدا و نه شیطان بتی رقم میزند که دیگرانش میپرستند


message 4: by Hamed (new)

Hamed (tootia) | 105 comments سپاس افشین جان




message 5: by Nazanin1987 (new)

Nazanin1987 | 176 comments فوق العاده بود
انقدر درگیر حرف شعرتون شدم که نمی خوام و نمی تونم نقدی بکنم
حرف دل من جون بیست و ...

.
.
قلمت سبز


message 6: by Hamed (new)

Hamed (tootia) | 105 comments درود

خوشحالم که مورد توجهتون قرار گرفت


message 7: by Parva (last edited Jan 06, 2010 08:53AM) (new)

Parva Rostami | 499 comments زیبا بود حامد عزیز
واقعا آفرین داره سرودن چنین شعری
البته امیدوارم این حرفها فقط در حد شعر باقی بمونه


حامد جان طبق معمول سنت شکنی میکنم وبا اجازه شما چند نکته کوچیک رو یاد آوری میکنم


اول ومهم ترینش تقسیمات شعرشماست که در نگاه اول احساس میشه مصراع های بلندی داره ولی با شروع به خوندن میشه فهمید که دو مصراع بجای اینکه زیر هم نوشته بشن در امتداد هم هستند وفقط با یک کاما مرز بین اونها مشخص میشه.مثلا بیت اول:


گاهی به سرنوشت ِ خودم فکر می کنم
اینکه چگونه در دل ِ آینده جا شوم
من یک جوان ِ بیست و..، چه فرق می کند
وقتی به رقص عقربه بی اعتنا شوم!؟

اگر اینطور نوشته بشه خوانش راحت تری داره وخواننده متوجه میشه که در حال خواندن یه چارپاره هست



و چندتا مشکل وزنی کوچیک هم احساس میکنم که اگه اجازه بدید بنویسمشون(البته شایه مشکل از خوانش من باشه)


یک خانواده چشم امیدش به سوی من
انگار که به نقطه ی عطفم رسیده ام

در مصراع دوم اگر بجای هجای کوتاه"ک"هجای بلندی مثل"من" قرار بگیره روانی شعر بیشتر میشه

انگار (من) به نقطه ی عطفم رسیده ام



همه مصراع ها بایک هجای بلند شروع میشن بجز:


چه زجر آور است که با دست و پای خویش
باید دچار کشتی ِ بی ناخدا شوم!



که این در خوانش مشکل ایجاد کرده.من به عنوان پیشنهاد همین مصراع رو با هجای بلند بازنویسی میکنم



(یک زجر تلخ )که با دست و پای خویش
باید دچار کشتی ِ بی ناخدا شوم!

میدونم از نظر معنا ایراد داره ولی مثالی زدم تا تفاوت خوانش رو متوجه بشی


همینطور این مصراع هااشکال وزنی داره:


ناچار سیم ِ آخر..! اجبار ِ زندگی ست!
شاید اینطور بهتر باشه

ناچار سیم ِ آخر (و)اجبار ِ زندگی ست!

این سکوتی که در وسط مصراع اومده بود به وزن آسیب رسونده بود


پیشنهادی برای اینها ندارم وچیزی به ذهنم نمیرسه ولی کاش ویرایش بشن تا در مسیر زیبای بقیه مصراع هات قرار بگیرن

شاید به این لجن «هروئین» مبتلا شوم

در انتها ی جاده ی بیت ِ چهارُمَم

بخش حامد عزیز اگر زیاده گویی کردم


پیروز باشی


message 8: by Hamed (last edited Jan 06, 2010 11:37AM) (new)

Hamed (tootia) | 105 comments درود

مرسی پروا جان.. با اجازت منم بی مقدمه سراغ نکاتی برم که اشاره کردید

ابتدا قالب شعر که باید گفت در قالب غزل سروده شده! درسته وزن دوری ِ طولانیی داره و شاید همین نقطه ی تمایزش با کارای دیگم باشه که خیلی مورد توجه قرار گرفت.باید به عرضتون برسونم که این نوع غزل امروزه در شعر معاصر کاملن جا افتاده و نمونه های زیادی سراغ داریم.

میرم سراغ وزن:

وزن اینکار وزن دوری ِ مستفعلن/مفاعل/مستفعلن/فَعِل هستش که در هر مصرع دو بار تکرار میشه ، بذارید موشکافانه تر توضیح بدم:

اختیاراتی که میشود در این وزن استفاده کرد :

ا_بلند تلفظ کردن هجای کوتاه کسره در آخر ِ کلمه

2_ بلند تلفظ کردن هجای کوتاه ضمه در آخر کلمه

3_ ا ِبدال : شاعر میتواند بجای دو هجای کوتاه در یک رکن ، یک هجای بلند بیاورد «قابل ذکر است که در رکن دوم این وزن یعنی " مفاعِلُ " با استفاده ازین اختیار به " فعولن " مبدل میشه که ازین اختیار در کار استفاده شده و اتفاقا در بین ابهامات شما وجود داشت که ذیلن شرح داده می شود »

============================

و اما ابهامات وزنی شما:

یک خانواده چشم امیدش به سوی من
انگار که به نقطه ی عطفم رسیده ام

مصرع اول که کاملن مشهوده،مصرع دوم بله واژه ی " که " با توجه به اختیار 1 که بالا گفتم بلند تلفظ میشه و خواننده باید بتونه کشش لازم رو در خوانش رعایت کنه ، پس از لحاظ علمی فاقد ِ ایراده

در ضمن "من" که پیشنهاد کردین از لحاظ دستوری حشو میشه

# # #

چه زجر آور است که با دست و پای خویش
باید دچار کشتی ِ بی ناخدا شوم!

باز هم " چه " کسره ی آخر کلمه باید بلند تلفظ شه ، ولی قبول دارم کمی سخته و خواننده رو به سکته ی خوانش میندازه .. باز هم از لحاظ علمی فاقد ایراده ولی باید راحت تر ازین خوانده بشه ..ممنون از تذکرتون

# # #

ناچار سیم ِ آخر..! اجبار ِ زندگی ست!

استفاده از اختیار ِ شماره ی 3 = ابدال ! پیشنهادتون کار منو در توضیح راحت کرده ، شما گفتبد " آخ َ ر ُ " و من گفتم " آخر " یعنی دو هجای کوتاه ِ " خ َ ر ُ " تبدیل شده به یک هجای بلند ِ " خَر " و این بنا به اختیار ابدال کاملن درسته

# # #

شاید به این لجن «هروئین» مبتلا شوم

هیچ ابهامی وجود نداره برا رفع ابهام احتمالی تقطیعش میکنم

شا ید ب ِ این/ ل َ جَن ه ِ ر ُ / ئین مُب ت َ لا / ش َ وَم

مس تف ع ِ لن / م َ فا ع ِ ل ُ/ مس تف ع لن / ف َعل

# # #

در انتها ی جاده ی بیت ِ چهارُمَم

همه چیز عین وزن پیش رفته ، و فقط در واژه ی " بیت ِ " بنا به اختیار 1 ، کسره ی آخر کلمه بلند تلفظ میشه



شاد باشید و پایدار


message 9: by Hamed (new)

Hamed (tootia) | 105 comments درود

ممنون از توجهتون سحر جان

و سپاس بدلیل توضیحاتی که داده اید

من بعد از نوشتن توضیحات بالاییم پست شما رو دیدم ببخشید اگر دوباره گویی شد


message 10: by Azade, Hazemizade (last edited Jan 06, 2010 11:10AM) (new)

Azade Hazemizade (azadehazemi) | 868 comments Mod
واقعا كنجكاوم بدونم غزلهاي پست مدرن چقدر طرفدار جذب خواهد كرد و تا كجا كشيده ميشه؟
گاهي برخي از اونها به قدري براي من جذاب هستند كه انگار در حال قدم زدن با حافظ هستم نه در شيراز، بلكه در شلوغي و ازدحام ميدان فردوسي تهران. در حال شنيدن تمام حوادث و روزمرگي هاي زندگي كه آغشته به لطافت غزل هستند...

به هر حال گفتني ها رو دوستان گفته اند و من فقط مي گويم: غزل زيبا و قوي اي از شما خواندم و خوشحالم
با آرزوي موفقيت هاي روز افزونتان


message 11: by Hamed (new)

Hamed (tootia) | 105 comments درود

حرفای شما نشان از منتقل شدن حسی داشت که به نوعی در کار بود

سپاس


message 12: by Parva (last edited Jan 06, 2010 11:41AM) (new)

Parva Rostami | 499 comments ممنون از توضیحاتتون حامد عزیز
شاید مشکل این باشه که من برای اشعار موزون بیشتر در وادی کلاسیک سیر وسلوک میکنم وتا آنجایی که من اطلاع دارم در شعر کلاسیک بلندترین مصراع ها بیست هجایی هستند که نمونه های آن در اشعار هاتف به چشم می خورد.ودر زمینه این نوع غزل هیچ اطلاعاتی نداشتم .وخوشحالم که شما به این خوبی این قالب شعری رو برای من شرح دادید.

درباره ایرادات وزنی که گفته بودم هم باید اضافه کنم که با اینکه دلایل شما کاملا قانع کننده است ولی اگر من به جای شما بودم فقط زمانی از این اختیارات استفاده میکردم که عرصه برمن تنگ میشد وراه گریزی باقی نمیموند.



با همه اینها بازهم میگم که واقعا لذتبردم
وخوشحالم از بودن شما در گروه



موفق باشید


message 13: by Parva (new)

Parva Rostami | 499 comments ممنون سحر عزیز


message 14: by Hamed (new)

Hamed (tootia) | 105 comments نمونه هایی از غزل های معاصر با اوزان طویل:

ابتدا شعری هم وزن شعر انزوا که واقعا زیباست رو کلا میارم


دستم نمی رسد که تو را دست چین کنم،این شاخه هم که خر شده سر خم نمیکند
وقتی گل انار لبت قسمت من است ، پائیز از علاقه ی من کم نمی کند
یک سیب سرخ،سهم پدر بود و نصف کرد دادش به توکه نصف کنی با من و...چه بد!
حواٌ شدم که مال تو باشم ، ولی خدا من را شریک بچه ی آدم نمیکند
برفم که ذره ذره مرا ذوب میکنی. در آخرین سپیده دم قلٌه ی نگاه
هر کس که گر گرفته در آغوش گرم تو ، دیگر توجهی به جهنٌم نمی کند
از شعر دم نزن! تو که شاعر نمی شوی! خامم که عاشقت شده ام، نه؟! بگو بله!
از او که پای خوب و بدت ایستاده است جز دل چه خواستی که فراهم نمیکند؟
باشد، بتاز اسب خودت را ، ولی سکوت تنها جواب رج رج شلاقهای تو
بی زحمت چمن به تو آورده ام پناه ، اسبی که رام عشق تو شد رم نمیکند
طاهره خنیا
مرودشت

====================

از هر کاری دو بیت اولشو آوردم مایل باشید میتونم تمام کارها رو در اختیارتون بذارم

:


بیست و دو شمع ... بیست و یکی شعر ناتمام گُر می دهد به شعله پیراهنم و من
« من » فوت می کند به خودم .. گُر گرفته ام.. داری زبانه می کشی از ذهن من ، نزن

آتش نزن ! برو ! بخدا دوست دارمت... با اینکه دوووور می شوی از زندگی من
هی می نشینم و به خودم فکر می کنم .. نه! نه! به تو... نگو به من اینگونه پر زدن


فاطمه حق وردیان
====================

خبر آرام در صدایت ریخت، ناگهان شانه‌هات لرزیدند
شاخه‌های گیاهی آهسته، بر گلوی اتاق پیچیدند
پلك‌ها را كلافه و مبهوت، پشت هم باز و بسته می‌كردی
روی مرطوب گونه‌ات آرام قطره‌هایی درشت غلتیدند...
فاطمه حق وردیان

==========================

روزی از راه آمدم اینجا ساعتش را درست یادم نیست
دیدم انگار دوستت دارم، علّتش را درست یادم نیست

چشم من از همان نگاه نخست با تو احساس آشنایی كرد
خنده‌ات حالت عجیبی داشت حالتش را درست یادم نیست


مهرداد بابایی

=======================

میرسی باز تا نگاهم را بار دیگر پر از عسل بکنی

تلخی اخمهای سرد مرا بین لبخند خویش حل بکنی

آه، هرچند بعد این همه سال، صحنه ای را ندیده ام هرگز

که تو در آن بِایستی یک بار، این «منِ» خسته را بغل بکنی

سید عباس تربن

========================

یک صبح با هیاهوی گلدان‌ها؛ یک صبح با سلام گل مریم
بیدار می‌شوی و جهان سبز است لبریز از شکوفه شده عالم
حس می‌کنی که حال خوشی داری جانت پر از طراوت جنگل‌هاست
حس می‌کنی که پیرهنت ابر است باران فراگرفته تورا نم‌نم


سید ضیاء قاسمی

==========================

با یک دل پر امید رفتند ولی با یک دل کینه دار برمی گردند
دیروز سرقرار بودند همه ؛ امشب همه بی قرار برمی گردند
رفتند تفنگ را زمین بگذارند ؛ رفتند که گل به سینه هاشان بزنند
با این همه خون که روی پیراهن هاست ، مردم همه از بهار برمی گردند

حسن تقلیلی

============================

مثل یک صبح سرد پائیزی ،آسمان ِ دلم پر از ابر است
گاه بی اختیار می گریم خنده ی گاه گاهم از جبر است
با پری های دامنم رفتند آرزوهای پرپرم بر باد
گل پژمرده ای شدم که فقط لایق سنگ سرد یک قبر است


مژگان عباس لو

========================




message 15: by Mohsen (last edited Jan 07, 2010 01:58AM) (new)

Mohsen Rajabi | 26 comments شعر قشنگ و خوبي بود، فقط يه کم طولاني بود. به نظر من گاهگاهي از اين شعرها گفتن خيلي خوب است و اصلا اگر قرار باشد هميشه به مانند شعراي گذشته مان شعر بگوييم، شعر فارسي را از رونق مي اندازيم

هرچند که من هنوز هم، عاشق خواجه شيرازم


message 16: by Hamed (new)

Hamed (tootia) | 105 comments ممنون از توجهت محسن جان

حافظ کنار عکس ِ تو من باز نیت میکنم...


message 17: by Parva (new)

Parva Rostami | 499 comments ممنون حامد جان به خاطر مثال های خوبت


back to top