انجمن شعر discussion

16 views
كارگاه شعر > نارفيق

Comments Showing 1-23 of 23 (23 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Parva (new)

Parva Rostami | 499 comments به من خسته دل چه خواهي گفت
از هزاران دروغ بي پايان
يا برايم ترانه مي خواني
در سحر گاه يك شب گريان

كاش راز دلت عيان مي شد
يا كه من چون نسيم ميرفتم
غصه هاي دل غريبم را
يك سحر بي بهانه مي گفتم

رازهايت براي من دردي است
كاش اين پرده ها بيافتادند
خسته از حدس هاي دور وغريب
چشم هايم به گريه افتادند

بس كن اي نا رفيق بي انصاف
با من خسته و چنين بازي؟
باز من مي روم به قصر خيال
يك دل ساده و دغل بازي؟

خنده ها مي زدم به چشمانت
با دل صاف و كودكانه خويش
خنده ها مي زني به مستي من
همچنان خنجري به كشته خويش

ديگر اما خيال ماندن نيست
مي روم از ميان زندگي ات
مي روم به خاطرات دور ودراز
ديگرم نيست تاب بندگي ات

اشك هايم ميان راه سفر
مي چكد در كنار خستگي ام
رويش صد هزار داغ غريب
در بيابان داغ زندگي ام

ساعتي پيش با تو مي گفتم
راز هاي دل غريبم را
ديگر اما توان گفتن نيست
مي كشم اين تن نحيفم را

مي روم در كنار خلوت خويش
رد پايت هنوز پابرجاست
باز هم در كنار دفتر من
اشك هاي نا چكيده ام پيداست



88/8/14


message 2: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 379 comments قشنگ و پر از حرف های آشنا بود


message 3: by Azade, Hazemizade (new)

Azade Hazemizade (azadehazemi) | 868 comments Mod
ميخواهم از شعر تو آغاز كنم نقد به گونه اي ديگر را
;)
-------
شب گريان رو نمي شه به راحتي درك كرد مگر اينكه تصور كنيم شاعر شب تا سحر اشك ريخته. ولي شايد كلمه عريان مناسب تر مي بود چرا كه عرياني در شب چيز قابل تصورتريست و چون در سطرهاي بالاتر هم از دروغ سخن گفته شده، عرياني ديدگاه خواننده رو خيلي وسيع تر ميكرد.

تشبيه رفتن شاعر در سطرهاي بعدي به نسيم بسيار ساده و لطيف است و اينكه وقتي شب به پايان ميرسه و سحر ميشه، چون شاعر در حال رفتن است از اين طلوع نه تنها خرسند نيست بلكه غصه هاي فراواني از شب برايش باقي مانده كه در دلش آرزوي گفتن آنها را دارد.

"رازهايت براي من دردي است
كاش اين پرده ها بيافتادند
خسته از حدس هاي دور وغريب
چشم هايم به گريه افتادند
..."


فكر ميكنم شاعر ميتونست با كمي دقت وزن و مفهوم رو بيشتر كنترل كنه.
شايد مي شد اينگونه گفت:

رازهايت براي من دردي است
كاش اين پرده مي افتاد
خسته از حدس هاي دور و غريب
چشم من به گريه مي افتاد

كلا تشبيهات شاعر رو ميشه زيبا دانست. مثل خيال به قصر يا يار به خنجر و زندگي شاعر به بيابان داغ

از لحاظ عروضي اگر اشتباه نكنم كودكانهء خويش و كشتهء خويش نمي تونه صحيح باشه (مطمئن نيستم. اهل فن نظر بدند، لطفا :)

رويش صد هزار داغ غريب بر اثر اشكهاي شاعر بر بيابان داغ زندگي نه تنها چرخهء قشنگي رو نشون ميده بلكه ايهام كلمهء داغ در مصرع اول و همچنين تضاد دو كلمه صدهزار و غريب(تنها)، جذابيت اين ابيات شعر رو افزايش داده.

در انتها شاعر بيان ميكنه كه تمام مدت رازهاي دل غريبش را كه دوست داشت بيان كند، به زبان شكوه ميگفته ولي ديگه براي اين شكوه هم تواني در او نيست

------

آخرش برگرديم به همون نقدهاي هميشگي ام...
دوست داشتم اين حرفهاي سحرگاهي رو پروا جان و مرسي

------
همهء دوستان هم مجازند به تمام نقد و برداشتهاي من خورده بگيرند - اصلاحش كنند يا حتي تشويقم كنند
:)



message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments نقدش نخواهم کرد. چقدر غمگین بود


message 5: by Babak (new)

Babak Kamkar | 305 comments کمی یاد فروغ افتادم
سبز باشی...


message 6: by Parva (new)

Parva Rostami | 499 comments ممنون مهيارجان كه مثل هميشه در خط مقدمي
--------------------------------------
آزاده عزيز خوشحالم كه با اين دقت شعرم رو خوندي ونظرات خوبت رو برام نوشتي
وكاملا با اين شيوه موافقم چون به اين روش بهتر مي خوانيم ودر نتيجه بهتر مي نويسيم.
در باره شب گريان بايد بگم كه.شب عريان به ذهن خودم هم رسيد ولي دربردارنده مفهوم من نبود.چون تاكيد من بر شبي بود كه سراسر گريه كرده بودم.پس با اين كلمه بيشتر به هدفم نزديك ميشدم


"رازهايت براي من دردي است
كاش اين پرده ها بيافتادند
خسته از حدس هاي دور وغريب
چشم هايم به گريه افتادند
..."

در باره اين بيت درسته شايد بايد بيشتر دقت ميكردم ولي از طرفي هم از روش پيشنهادي شما قابل حل نيست چون من در هر مصرع قصد بيان زمان خاصي را داشته ام ولي در بيت اصلاحي شما هر دو مصرع در يك زمان اتفاق مي افتد
در باره كودكانه وكشته هم ممنونم كه تذكر دادي خودم هم درست نميدانم .حتما با چند نفر مشورت ميكنم

وباز هم ممنون آزاده عزيز به خاطر نقد بسيار خوبت
خوشحال ميشوم هميشه كارهايم را اينگونه نقد كني

پيروز باشي


message 7: by Parva (new)

Parva Rostami | 499 comments اشكان جان خوشحال ميشوم كه نقد شما را در زير كارهايم ببينم
ممنون


---------------------------------------------
درسته بابك جان خودم هم اين حس رو كردم
خوشحالم كه مي بينم با اين دقت مي خواني
موفق باشي


message 8: by Mahyar (last edited Nov 06, 2009 12:45AM) (new)

Mahyar Mohammadi | 379 comments مي روم از ميان زندگي ات
و
ديگرم نيست تاب بندگي ات


این دو با هم در یک حرف (با عنایت به مقاله ی وزن شعر آزاده ی عزیز) اختلاف دارند؛ به طور دقیق تر، خط اول یک حرف بیشتر از وزن عمومی شعر دارد

اشك هايم ميان راه سفر
مي چكد در كنار خستگي ام
رويش صد هزار داغ غريب
در بيابان داغ زندگي ام


می شد در این قسمت از ترکیبات بهتری استفاده کرد. به طور مثال: « اشک هایم کنار راه سفر، می چکد در میان خستگی ام » و رویش ِ داغ هم جالب نبود

راستش را بخواهی شعر شما - مخصوصاً آخرین چهار پاره اش - مرا به یاد کارهای یغما گلرویی انداخت، چرا که او هم از این دست ترکیبات را زیاد خلق می کند


message 9: by [deleted user] (last edited Nov 06, 2009 09:38PM) (new)

سلام
پروا جان شعرت خیلی قشنگه
مثل همیشه از خوندن شعرای شما لذت بردم
و یه نظر کوچولو هم دارم

توی این قسمت:
بس كن اي نا رفيق بي انصاف
با من خسته و چنين بازي؟
باز من مي روم به قصر خيال
يك دل ساده و دغل بازي؟

شاید اگه گفته بشه:
باز می روم به قصر خیال
و "من" حذف میشد ،شعر روانتر بشه

و اینجا:
باز هم در كنار دفتر من
اشك هاي نا چكيده ام پيداست

به نظرم اگه "هم" یا "در" ، یکی از این دو حذف بشه قشنگرتر از این هم خواهد شد
البته همه دوستان میدونن که من زیاد از شعر سر در نمیارم و منتقد نیستم
فقط نظرم را گفتم
ولی در کل شعر فوق العاده ای بود دوست عزیز


message 10: by Parva (new)

Parva Rostami | 499 comments سلام دوست خوبم
ممنون از لطفتون وباز هم ممنون كه وقت گذاشتيد وبا حوصله شعر من رو خونديد.راستشو بخوايد در باره اين دو نكته اي كه اشاره كرديدشايد لازم باشه به مباحثي درباره وزن شعر رجوع كنيم البته من هم در اين زمينه خيلي مشكل دارم.به دوستان قول داده بودم مقاله اي در اين باره ارائه كنم كه شايد راهگشايي براي همه ما باشد.ولي با نهايت تاسف وشرمندگي هنوز موفق به اين كار نشده ام.ولي در اولين فرصت اين كار را انجام خواهم داد

بازهم از شما تشكر ميكنم به خاطر نظرات خوبتان

پيروز باشيد


message 11: by Parva (last edited Nov 07, 2009 01:00PM) (new)

Parva Rostami | 499 comments ممنون مهيار جان كه با اين دقت شعرم رو نقد كرديد
من از يغما گلرويي فقط يك كتاب ترجمه خوندم ومتاسفانه تا حالا شعري ازشون نخوندم.حتما نگاهي به شعرهاش مي ندازم

درباره مقاله آزاده عزيز هم بايد بگم :كه متاسفانه هنوز فرصت نكردم اون رو بخونم مطمئن باش به محض خوندنش با هم در اينباره صحبت ميكنيم
درباره پيشنهاد جابجايي اون دو كلمه هم حتما بهش فكر ميكنم

ممنون مهيار عزيز
موفق باشي


message 12: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 379 comments آهنگ های رضا یزدانی رو هم اگه دوست داشته باشی گوش بدی، همه اش ترانه های یغما گلرویی هست

درود ِ فراوان


message 13: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments یک نقد کوتاه
این اثر در برخورد اول جلوه چهارپاره را دارد، ولی چهارپاره نیست. به عقدیه من آن را شعر نیمایی هم نمی توان دانست چون کلا از وزن عروضی فارغ است. صرفا به دلیل آوردن ردیف و قافیه نمی توان ادعا کرد که شعری چهره کلاسیک دارد. چیزی که در این آثار اهمیت دارد، وزن است که رعایتی برآن نشده است و متاسفانه شعری که با این احساس شاعرانه و واژگان و تعابیری ملموس گفته شده است به دلیل انتخاب قالبی که شاعر با آن ناآشنا بوده در تله بی دلیل قالب گرفتار می آید و آن جلوه لازم را از دست می دهد.
در این نوع آثار اهمیت بسیاری در رعایت وزن وجود دارد. مثلا در قالب "بحر طویل" ما قافیه نداریم ولی وزن عروضی کاملا رعایت می شود. یا نوپردازانی چون مهدی اخوان ثالث و یا فریدون مشیری در قالب بویژه دو بیتی دست برده اند و دیده می شود که اساس تکرار وزن و تکامل آن، دچار اخلالی شاعرانه می شود ولی در زیبایی کلام خللی وارد نمی آورد. اصولا چنین دستکاری هایی نیاز به آگاهی و تمرین بسیار در یک قالب مشخص دارد و مطالعه بسیار می طلبد.
نکته دیگری که به نظرم می آید عدم رعایت صحیح قافیه به هنگام استفاده از ردیف است. باید توجه داشت که زمانی که ما از ردیف استفاده می کنیم، نباید قافیه را از یاد ببریم.
اما آنچه من به عنوان نقطه قوت این اثر می بینم، که پیشتر هم بدان اشاره کرده ام، استفاده درست و بجا از تعابیر شاعرانه است و احساس شاعر بسیار هنرمندانه و بجا منتقل می شود.
این روش فرود و فراز معنایی در کلام، شور انگیزی خاصی به این اثر بخشیده که با توجه به مقایسه ای که با دیگر آثارت کردم، این خاصیت کم یا بیش در تمامی آثار پیشینت به چشم می خورد.
عقیده دارم مطالعه اصول شعر کلاسیک، مثل آموختن ریشه ها در هر هنر و علم دیگری، لازم است و زمینه ساز خلق آثار نو. و به مانند آن می ماند که تا کسی طراحی و اصول رئالیسم را نیاموزد، نمی تواند مثلا آبستره خلق کند. (ببخشید که وارد بخش تخصصی کارت می شوم. سعی کردم مثالی ملموس را ارائه کنم)
این خیلی خوب است که کسی که به دنبال شاعر شدن است، بیاید و اصول آن را بیاموزد و خوب تمرین کند تا به توانایی لازم جهت خلق اثار نو برسد.
پیروز باشی


message 14: by Azade, Hazemizade (new)

Azade Hazemizade (azadehazemi) | 868 comments Mod
Ashkan wrote: "این اثر در برخورد اول جلوه چهارپاره را دارد، ولی چهارپاره نیست. به عقدیه من آن را شعر نیمایی هم نمی توان دانست چون کلا از وزن عروضی فارغ است. صرفا به دلیل آوردن ردیف و قافیه نمی توان ا..."

نقد خوبي بود. من خيلي استفاده كردم و ممنون


message 15: by Azade, Hazemizade (new)

Azade Hazemizade (azadehazemi) | 868 comments Mod
Ahmad wrote: "سلام، میدانید، شعر بسیار خوبی بود، زیبا با تصاویری خوب، فقط با زندگی آشتی نبود، شاید هوائی ام، شاید رویایی، خواهید فرمود واقعیت ها را نمی بینم..."

پروا رو نميدونم. اين شعر اونه و ميتونه از نقد شما هر برداشتي داشته باشه. ولي واقعيت اينه كه ما از هر كلام شما استفاده ميكنيم. پس خواهشا اينطور نفرماييد و هر تجربه اي را كه صلاح ميدونيد به ما نيز منتقل كنيد.

هميشه جوان باشيد در عين پختگي


message 16: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 379 comments خواهید فرمود واقعیت ها را نمی بینم، یا از مرفهین بی درد

اول خواستم دقیقاً همین را به شما بگویم، ولی با خواندن امضایتان از خودم شرمنده شدم. البته باور کنید ما دوست داریم که زیبایی هارا ببینیم، ولی اصلاً چیزی غیر از تاریکی نیست که بخواهیم ببینیمشان


message 17: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments Azade wrote: "Ashkan wrote: "این اثر در برخورد اول جلوه چهارپاره را دارد، ولی چهارپاره نیست. به عقدیه من آن را شعر نیمایی هم نمی توان دانست چون کلا از وزن عروضی فارغ است. صرفا به دلیل آوردن ردیف و قافیه نمی توان..."

خواهش می کنم. شرمنده می فرمایید


message 18: by Parva (new)

Parva Rostami | 499 comments ممنون اشكان عزيز بابت نقد كاملت
دوباره بر مي گرديم سر پله اول.كه شما زحمت نقد رو كشيديد وزحمتي ديگر هم بر دوشتان افتاده وآن هم ارائه منبع به دوستي تشنه خواندن و ياد گيري است.ممنون ميشوم اگر در اينباره راهنمايي ام كنيد


message 19: by Parva (last edited Nov 08, 2009 01:32PM) (new)

Parva Rostami | 499 comments آقاي شربياني خوشحالم كه افتخار داديد وشعر پر از ايراد مرا خوانديد وخوشحال تر از اينكه لطف كرديد ونظرات خوبتان را براي شاعر ناپخته اي مثل من نوشتيد.كاملا حق با شماست زندگي زيبايي هاي فراوان دارد.ولي از طرفي دست خودم نيست فقط زماني مي توانم دست به قلم ببرم كه حسابي از اين روزگار وآدم ها خسته شده باشم.براي همين هم معمولا 2سالي يكبار مي نويسم.بارها تلاش كرده ام كه در روزهاي عادي زندگي يا شادي ها يم چيزي بنويسم ولي بي نتيجه بوده وحاصل جز مشتي كلمات بي احساس چيز ديگري نبوده است.ولي باز هم سعي ميكنم به نصيحت شما عمل كنم وجور ديگري بنويسم.

بازهم ممنون از لطف بي دريغتان


message 20: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 395 comments Parva wrote: "ممنون اشكان عزيز بابت نقد كاملت
دوباره بر مي گرديم سر پله اول.كه شما زحمت نقد رو كشيديد وزحمتي ديگر هم بر دوشتان افتاده وآن هم ارائه منبع به دوستي تشنه خواندن و ياد گيري است.ممنون ميشوم اگر در اينب..."


هرچه در حد سوادم باشد، حتما و در اولین فرصت


message 21: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 379 comments فقط یک لبخند. برای من زیبایی همین بود؛ یعنی همین هم کافی بود. و همین لبخند را هم از من دریغ کرد، او.

....

نقطه، سر خط


message 22: by Parva (last edited Nov 09, 2009 08:31AM) (new)

Parva Rostami | 499 comments استاد عزيز ممنون از اين همه لطف شما.بي شك شعر من شايسته اين همه تعريف نبود.ولي خوشحالم كه احساسم را در يافته ايد

باشما هم عقيده ام شايد اگر هزاران بار هم "آرش كمانگير" را بخوانم بازهم بگريم
سخنان زيبايتان را آويزه گوش خواهم كرد.سخت است ولي با تمام وجود ميكوشم كه اينگونه باشم

پاينده باشيد


message 23: by Babak (new)

Babak Kamkar | 305 comments جدا از شعر قشنگ پروا جان
خیلی از این حرفهای آقای شرابیانی خوشم اومده
سبز باشید


back to top