انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
نارفيق
date
newest »
newest »
ميخواهم از شعر تو آغاز كنم نقد به گونه اي ديگر را
;)
-------
شب گريان رو نمي شه به راحتي درك كرد مگر اينكه تصور كنيم شاعر شب تا سحر اشك ريخته. ولي شايد كلمه عريان مناسب تر مي بود چرا كه عرياني در شب چيز قابل تصورتريست و چون در سطرهاي بالاتر هم از دروغ سخن گفته شده، عرياني ديدگاه خواننده رو خيلي وسيع تر ميكرد.
تشبيه رفتن شاعر در سطرهاي بعدي به نسيم بسيار ساده و لطيف است و اينكه وقتي شب به پايان ميرسه و سحر ميشه، چون شاعر در حال رفتن است از اين طلوع نه تنها خرسند نيست بلكه غصه هاي فراواني از شب برايش باقي مانده كه در دلش آرزوي گفتن آنها را دارد.
"رازهايت براي من دردي است
كاش اين پرده ها بيافتادند
خسته از حدس هاي دور وغريب
چشم هايم به گريه افتادند
..."
فكر ميكنم شاعر ميتونست با كمي دقت وزن و مفهوم رو بيشتر كنترل كنه.
شايد مي شد اينگونه گفت:
رازهايت براي من دردي است
كاش اين پرده مي افتاد
خسته از حدس هاي دور و غريب
چشم من به گريه مي افتاد
كلا تشبيهات شاعر رو ميشه زيبا دانست. مثل خيال به قصر يا يار به خنجر و زندگي شاعر به بيابان داغ
از لحاظ عروضي اگر اشتباه نكنم كودكانهء خويش و كشتهء خويش نمي تونه صحيح باشه (مطمئن نيستم. اهل فن نظر بدند، لطفا :)
رويش صد هزار داغ غريب بر اثر اشكهاي شاعر بر بيابان داغ زندگي نه تنها چرخهء قشنگي رو نشون ميده بلكه ايهام كلمهء داغ در مصرع اول و همچنين تضاد دو كلمه صدهزار و غريب(تنها)، جذابيت اين ابيات شعر رو افزايش داده.
در انتها شاعر بيان ميكنه كه تمام مدت رازهاي دل غريبش را كه دوست داشت بيان كند، به زبان شكوه ميگفته ولي ديگه براي اين شكوه هم تواني در او نيست
------
آخرش برگرديم به همون نقدهاي هميشگي ام...
دوست داشتم اين حرفهاي سحرگاهي رو پروا جان و مرسي
------
همهء دوستان هم مجازند به تمام نقد و برداشتهاي من خورده بگيرند - اصلاحش كنند يا حتي تشويقم كنند
:)
;)
-------
شب گريان رو نمي شه به راحتي درك كرد مگر اينكه تصور كنيم شاعر شب تا سحر اشك ريخته. ولي شايد كلمه عريان مناسب تر مي بود چرا كه عرياني در شب چيز قابل تصورتريست و چون در سطرهاي بالاتر هم از دروغ سخن گفته شده، عرياني ديدگاه خواننده رو خيلي وسيع تر ميكرد.
تشبيه رفتن شاعر در سطرهاي بعدي به نسيم بسيار ساده و لطيف است و اينكه وقتي شب به پايان ميرسه و سحر ميشه، چون شاعر در حال رفتن است از اين طلوع نه تنها خرسند نيست بلكه غصه هاي فراواني از شب برايش باقي مانده كه در دلش آرزوي گفتن آنها را دارد.
"رازهايت براي من دردي است
كاش اين پرده ها بيافتادند
خسته از حدس هاي دور وغريب
چشم هايم به گريه افتادند
..."
فكر ميكنم شاعر ميتونست با كمي دقت وزن و مفهوم رو بيشتر كنترل كنه.
شايد مي شد اينگونه گفت:
رازهايت براي من دردي است
كاش اين پرده مي افتاد
خسته از حدس هاي دور و غريب
چشم من به گريه مي افتاد
كلا تشبيهات شاعر رو ميشه زيبا دانست. مثل خيال به قصر يا يار به خنجر و زندگي شاعر به بيابان داغ
از لحاظ عروضي اگر اشتباه نكنم كودكانهء خويش و كشتهء خويش نمي تونه صحيح باشه (مطمئن نيستم. اهل فن نظر بدند، لطفا :)
رويش صد هزار داغ غريب بر اثر اشكهاي شاعر بر بيابان داغ زندگي نه تنها چرخهء قشنگي رو نشون ميده بلكه ايهام كلمهء داغ در مصرع اول و همچنين تضاد دو كلمه صدهزار و غريب(تنها)، جذابيت اين ابيات شعر رو افزايش داده.
در انتها شاعر بيان ميكنه كه تمام مدت رازهاي دل غريبش را كه دوست داشت بيان كند، به زبان شكوه ميگفته ولي ديگه براي اين شكوه هم تواني در او نيست
------
آخرش برگرديم به همون نقدهاي هميشگي ام...
دوست داشتم اين حرفهاي سحرگاهي رو پروا جان و مرسي
------
همهء دوستان هم مجازند به تمام نقد و برداشتهاي من خورده بگيرند - اصلاحش كنند يا حتي تشويقم كنند
:)
ممنون مهيارجان كه مثل هميشه در خط مقدمي--------------------------------------
آزاده عزيز خوشحالم كه با اين دقت شعرم رو خوندي ونظرات خوبت رو برام نوشتي
وكاملا با اين شيوه موافقم چون به اين روش بهتر مي خوانيم ودر نتيجه بهتر مي نويسيم.
در باره شب گريان بايد بگم كه.شب عريان به ذهن خودم هم رسيد ولي دربردارنده مفهوم من نبود.چون تاكيد من بر شبي بود كه سراسر گريه كرده بودم.پس با اين كلمه بيشتر به هدفم نزديك ميشدم
"رازهايت براي من دردي است
كاش اين پرده ها بيافتادند
خسته از حدس هاي دور وغريب
چشم هايم به گريه افتادند
..."
در باره اين بيت درسته شايد بايد بيشتر دقت ميكردم ولي از طرفي هم از روش پيشنهادي شما قابل حل نيست چون من در هر مصرع قصد بيان زمان خاصي را داشته ام ولي در بيت اصلاحي شما هر دو مصرع در يك زمان اتفاق مي افتد
در باره كودكانه وكشته هم ممنونم كه تذكر دادي خودم هم درست نميدانم .حتما با چند نفر مشورت ميكنم
وباز هم ممنون آزاده عزيز به خاطر نقد بسيار خوبت
خوشحال ميشوم هميشه كارهايم را اينگونه نقد كني
پيروز باشي
اشكان جان خوشحال ميشوم كه نقد شما را در زير كارهايم ببينمممنون
---------------------------------------------
درسته بابك جان خودم هم اين حس رو كردم
خوشحالم كه مي بينم با اين دقت مي خواني
موفق باشي
مي روم از ميان زندگي اتو
ديگرم نيست تاب بندگي ات
این دو با هم در یک حرف (با عنایت به مقاله ی وزن شعر آزاده ی عزیز) اختلاف دارند؛ به طور دقیق تر، خط اول یک حرف بیشتر از وزن عمومی شعر دارد
اشك هايم ميان راه سفر
مي چكد در كنار خستگي ام
رويش صد هزار داغ غريب
در بيابان داغ زندگي ام
می شد در این قسمت از ترکیبات بهتری استفاده کرد. به طور مثال: « اشک هایم کنار راه سفر، می چکد در میان خستگی ام » و رویش ِ داغ هم جالب نبود
راستش را بخواهی شعر شما - مخصوصاً آخرین چهار پاره اش - مرا به یاد کارهای یغما گلرویی انداخت، چرا که او هم از این دست ترکیبات را زیاد خلق می کند
سلام
پروا جان شعرت خیلی قشنگه
مثل همیشه از خوندن شعرای شما لذت بردم
و یه نظر کوچولو هم دارم
توی این قسمت:
بس كن اي نا رفيق بي انصاف
با من خسته و چنين بازي؟
باز من مي روم به قصر خيال
يك دل ساده و دغل بازي؟
شاید اگه گفته بشه:
باز می روم به قصر خیال
و "من" حذف میشد ،شعر روانتر بشه
و اینجا:
باز هم در كنار دفتر من
اشك هاي نا چكيده ام پيداست
به نظرم اگه "هم" یا "در" ، یکی از این دو حذف بشه قشنگرتر از این هم خواهد شد
البته همه دوستان میدونن که من زیاد از شعر سر در نمیارم و منتقد نیستم
فقط نظرم را گفتم
ولی در کل شعر فوق العاده ای بود دوست عزیز
پروا جان شعرت خیلی قشنگه
مثل همیشه از خوندن شعرای شما لذت بردم
و یه نظر کوچولو هم دارم
توی این قسمت:
بس كن اي نا رفيق بي انصاف
با من خسته و چنين بازي؟
باز من مي روم به قصر خيال
يك دل ساده و دغل بازي؟
شاید اگه گفته بشه:
باز می روم به قصر خیال
و "من" حذف میشد ،شعر روانتر بشه
و اینجا:
باز هم در كنار دفتر من
اشك هاي نا چكيده ام پيداست
به نظرم اگه "هم" یا "در" ، یکی از این دو حذف بشه قشنگرتر از این هم خواهد شد
البته همه دوستان میدونن که من زیاد از شعر سر در نمیارم و منتقد نیستم
فقط نظرم را گفتم
ولی در کل شعر فوق العاده ای بود دوست عزیز
سلام دوست خوبمممنون از لطفتون وباز هم ممنون كه وقت گذاشتيد وبا حوصله شعر من رو خونديد.راستشو بخوايد در باره اين دو نكته اي كه اشاره كرديدشايد لازم باشه به مباحثي درباره وزن شعر رجوع كنيم البته من هم در اين زمينه خيلي مشكل دارم.به دوستان قول داده بودم مقاله اي در اين باره ارائه كنم كه شايد راهگشايي براي همه ما باشد.ولي با نهايت تاسف وشرمندگي هنوز موفق به اين كار نشده ام.ولي در اولين فرصت اين كار را انجام خواهم داد
بازهم از شما تشكر ميكنم به خاطر نظرات خوبتان
پيروز باشيد
ممنون مهيار جان كه با اين دقت شعرم رو نقد كرديدمن از يغما گلرويي فقط يك كتاب ترجمه خوندم ومتاسفانه تا حالا شعري ازشون نخوندم.حتما نگاهي به شعرهاش مي ندازم
درباره مقاله آزاده عزيز هم بايد بگم :كه متاسفانه هنوز فرصت نكردم اون رو بخونم مطمئن باش به محض خوندنش با هم در اينباره صحبت ميكنيم
درباره پيشنهاد جابجايي اون دو كلمه هم حتما بهش فكر ميكنم
ممنون مهيار عزيز
موفق باشي
آهنگ های رضا یزدانی رو هم اگه دوست داشته باشی گوش بدی، همه اش ترانه های یغما گلرویی هستدرود ِ فراوان
یک نقد کوتاهاین اثر در برخورد اول جلوه چهارپاره را دارد، ولی چهارپاره نیست. به عقدیه من آن را شعر نیمایی هم نمی توان دانست چون کلا از وزن عروضی فارغ است. صرفا به دلیل آوردن ردیف و قافیه نمی توان ادعا کرد که شعری چهره کلاسیک دارد. چیزی که در این آثار اهمیت دارد، وزن است که رعایتی برآن نشده است و متاسفانه شعری که با این احساس شاعرانه و واژگان و تعابیری ملموس گفته شده است به دلیل انتخاب قالبی که شاعر با آن ناآشنا بوده در تله بی دلیل قالب گرفتار می آید و آن جلوه لازم را از دست می دهد.
در این نوع آثار اهمیت بسیاری در رعایت وزن وجود دارد. مثلا در قالب "بحر طویل" ما قافیه نداریم ولی وزن عروضی کاملا رعایت می شود. یا نوپردازانی چون مهدی اخوان ثالث و یا فریدون مشیری در قالب بویژه دو بیتی دست برده اند و دیده می شود که اساس تکرار وزن و تکامل آن، دچار اخلالی شاعرانه می شود ولی در زیبایی کلام خللی وارد نمی آورد. اصولا چنین دستکاری هایی نیاز به آگاهی و تمرین بسیار در یک قالب مشخص دارد و مطالعه بسیار می طلبد.
نکته دیگری که به نظرم می آید عدم رعایت صحیح قافیه به هنگام استفاده از ردیف است. باید توجه داشت که زمانی که ما از ردیف استفاده می کنیم، نباید قافیه را از یاد ببریم.
اما آنچه من به عنوان نقطه قوت این اثر می بینم، که پیشتر هم بدان اشاره کرده ام، استفاده درست و بجا از تعابیر شاعرانه است و احساس شاعر بسیار هنرمندانه و بجا منتقل می شود.
این روش فرود و فراز معنایی در کلام، شور انگیزی خاصی به این اثر بخشیده که با توجه به مقایسه ای که با دیگر آثارت کردم، این خاصیت کم یا بیش در تمامی آثار پیشینت به چشم می خورد.
عقیده دارم مطالعه اصول شعر کلاسیک، مثل آموختن ریشه ها در هر هنر و علم دیگری، لازم است و زمینه ساز خلق آثار نو. و به مانند آن می ماند که تا کسی طراحی و اصول رئالیسم را نیاموزد، نمی تواند مثلا آبستره خلق کند. (ببخشید که وارد بخش تخصصی کارت می شوم. سعی کردم مثالی ملموس را ارائه کنم)
این خیلی خوب است که کسی که به دنبال شاعر شدن است، بیاید و اصول آن را بیاموزد و خوب تمرین کند تا به توانایی لازم جهت خلق اثار نو برسد.
پیروز باشی
Ashkan wrote: "این اثر در برخورد اول جلوه چهارپاره را دارد، ولی چهارپاره نیست. به عقدیه من آن را شعر نیمایی هم نمی توان دانست چون کلا از وزن عروضی فارغ است. صرفا به دلیل آوردن ردیف و قافیه نمی توان ا..."
نقد خوبي بود. من خيلي استفاده كردم و ممنون
نقد خوبي بود. من خيلي استفاده كردم و ممنون
Ahmad wrote: "سلام، میدانید، شعر بسیار خوبی بود، زیبا با تصاویری خوب، فقط با زندگی آشتی نبود، شاید هوائی ام، شاید رویایی، خواهید فرمود واقعیت ها را نمی بینم..."
پروا رو نميدونم. اين شعر اونه و ميتونه از نقد شما هر برداشتي داشته باشه. ولي واقعيت اينه كه ما از هر كلام شما استفاده ميكنيم. پس خواهشا اينطور نفرماييد و هر تجربه اي را كه صلاح ميدونيد به ما نيز منتقل كنيد.
هميشه جوان باشيد در عين پختگي
پروا رو نميدونم. اين شعر اونه و ميتونه از نقد شما هر برداشتي داشته باشه. ولي واقعيت اينه كه ما از هر كلام شما استفاده ميكنيم. پس خواهشا اينطور نفرماييد و هر تجربه اي را كه صلاح ميدونيد به ما نيز منتقل كنيد.
هميشه جوان باشيد در عين پختگي
خواهید فرمود واقعیت ها را نمی بینم، یا از مرفهین بی درداول خواستم دقیقاً همین را به شما بگویم، ولی با خواندن امضایتان از خودم شرمنده شدم. البته باور کنید ما دوست داریم که زیبایی هارا ببینیم، ولی اصلاً چیزی غیر از تاریکی نیست که بخواهیم ببینیمشان
Azade wrote: "Ashkan wrote: "این اثر در برخورد اول جلوه چهارپاره را دارد، ولی چهارپاره نیست. به عقدیه من آن را شعر نیمایی هم نمی توان دانست چون کلا از وزن عروضی فارغ است. صرفا به دلیل آوردن ردیف و قافیه نمی توان..."خواهش می کنم. شرمنده می فرمایید
ممنون اشكان عزيز بابت نقد كاملتدوباره بر مي گرديم سر پله اول.كه شما زحمت نقد رو كشيديد وزحمتي ديگر هم بر دوشتان افتاده وآن هم ارائه منبع به دوستي تشنه خواندن و ياد گيري است.ممنون ميشوم اگر در اينباره راهنمايي ام كنيد
آقاي شربياني خوشحالم كه افتخار داديد وشعر پر از ايراد مرا خوانديد وخوشحال تر از اينكه لطف كرديد ونظرات خوبتان را براي شاعر ناپخته اي مثل من نوشتيد.كاملا حق با شماست زندگي زيبايي هاي فراوان دارد.ولي از طرفي دست خودم نيست فقط زماني مي توانم دست به قلم ببرم كه حسابي از اين روزگار وآدم ها خسته شده باشم.براي همين هم معمولا 2سالي يكبار مي نويسم.بارها تلاش كرده ام كه در روزهاي عادي زندگي يا شادي ها يم چيزي بنويسم ولي بي نتيجه بوده وحاصل جز مشتي كلمات بي احساس چيز ديگري نبوده است.ولي باز هم سعي ميكنم به نصيحت شما عمل كنم وجور ديگري بنويسم.بازهم ممنون از لطف بي دريغتان
Parva wrote: "ممنون اشكان عزيز بابت نقد كاملتدوباره بر مي گرديم سر پله اول.كه شما زحمت نقد رو كشيديد وزحمتي ديگر هم بر دوشتان افتاده وآن هم ارائه منبع به دوستي تشنه خواندن و ياد گيري است.ممنون ميشوم اگر در اينب..."
هرچه در حد سوادم باشد، حتما و در اولین فرصت
فقط یک لبخند. برای من زیبایی همین بود؛ یعنی همین هم کافی بود. و همین لبخند را هم از من دریغ کرد، او.....
نقطه، سر خط
استاد عزيز ممنون از اين همه لطف شما.بي شك شعر من شايسته اين همه تعريف نبود.ولي خوشحالم كه احساسم را در يافته ايدباشما هم عقيده ام شايد اگر هزاران بار هم "آرش كمانگير" را بخوانم بازهم بگريم
سخنان زيبايتان را آويزه گوش خواهم كرد.سخت است ولي با تمام وجود ميكوشم كه اينگونه باشم
پاينده باشيد




از هزاران دروغ بي پايان
يا برايم ترانه مي خواني
در سحر گاه يك شب گريان
كاش راز دلت عيان مي شد
يا كه من چون نسيم ميرفتم
غصه هاي دل غريبم را
يك سحر بي بهانه مي گفتم
رازهايت براي من دردي است
كاش اين پرده ها بيافتادند
خسته از حدس هاي دور وغريب
چشم هايم به گريه افتادند
بس كن اي نا رفيق بي انصاف
با من خسته و چنين بازي؟
باز من مي روم به قصر خيال
يك دل ساده و دغل بازي؟
خنده ها مي زدم به چشمانت
با دل صاف و كودكانه خويش
خنده ها مي زني به مستي من
همچنان خنجري به كشته خويش
ديگر اما خيال ماندن نيست
مي روم از ميان زندگي ات
مي روم به خاطرات دور ودراز
ديگرم نيست تاب بندگي ات
اشك هايم ميان راه سفر
مي چكد در كنار خستگي ام
رويش صد هزار داغ غريب
در بيابان داغ زندگي ام
ساعتي پيش با تو مي گفتم
راز هاي دل غريبم را
ديگر اما توان گفتن نيست
مي كشم اين تن نحيفم را
مي روم در كنار خلوت خويش
رد پايت هنوز پابرجاست
باز هم در كنار دفتر من
اشك هاي نا چكيده ام پيداست
88/8/14