انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
شعر ِ سیاه
date
newest »
newest »
البته این شعر در گروه « داستان کوتاه » هم درج شده، چون من نمی خواستم نظرات هیچ کدام از اعضای محترم هر دو گروه را از دست بدهم، آن را در هر دو قرار دادم. امیدوارم آزاده ی عزیز به این خاطر بر من خرده نگیردبا سپاس
Mahyar wrote: "البته این شعر در گروه « داستان کوتاه » هم درج شده، چون من نمی خواستم نظرات هیچ کدام از اعضای محترم هر دو گروه را از دست بدهم، آن را در هر دو قرار دادم. امیدوارم آزاده ی عزیز به این خاطر بر من خرده ..."
نه مهيار عزيز. اصلا اينطور نيست. اينجا هدف خودش رو دنبال ميكنه و داستان كوتاه هم هدف خودش.
من خوشحال هم شدم و ممنون
نه مهيار عزيز. اصلا اينطور نيست. اينجا هدف خودش رو دنبال ميكنه و داستان كوتاه هم هدف خودش.
من خوشحال هم شدم و ممنون
مهیار گرامیبه عنوان یک شعر
حتی اگر سپید هم باشد ضعف هایی دارد که بماند بر عهده اهل فن ....
اما به عنوان یک خواننده که به دنبال نقد نیست
و حس و زیبایی می جوید
باید بگویم
در القاء حس موفق بود
و می توان رنجش عشق را در سطورش درک کرد ...
ماندگار باشی
آرزوی عزیز، حق با شماست. این شعر در برخی پاره ها دچار ضعف وزنی می شود که این ضعف تنها با شیوه ی خواندنش ممکن است به چشم نیاید. از نظرتان متشکرم
Mahyar wrote: "متشکرم. حالا نظرتون رو نمی خواستید بگید؟ :دی"
خواهش ميكنم.
خوب در ابتدا من ترجيح مي دادم كه كمي بيشتر روي صفت ها و تشبيهات كار كنيد.
"مثلا قامت شب بر دل بيچاره ي من مي خندد" مي تونه كوتاهتر بشه و بذاريم خندهء قامت شب بر دل بيچارهء من
يا " دل من طاقت بر آمدن صبح بر شب زیبای نگاه تو ندارد"
برآمدن صبح رو به چيزي مثل شكفتن گل خورشيد يا مشابهش تشبيه ميكرديد
در آخرين قسمت هم تكرار دوبار برسد كمي آهنگ شعر رو بهم ريخته و همينطور بكار بردن كلمه ليك با ساير كلمات شعرتون كه به زبان ساده و دلنشين بيان شده، همخوني نداره.
در كل اگر از جمله آه چقدر بدبختم صرف نظر كنم، به نظرم قشنگ بود و پر از احساس داغ
موفق باشي مهياري عزيزم
خواهش ميكنم.
خوب در ابتدا من ترجيح مي دادم كه كمي بيشتر روي صفت ها و تشبيهات كار كنيد.
"مثلا قامت شب بر دل بيچاره ي من مي خندد" مي تونه كوتاهتر بشه و بذاريم خندهء قامت شب بر دل بيچارهء من
يا " دل من طاقت بر آمدن صبح بر شب زیبای نگاه تو ندارد"
برآمدن صبح رو به چيزي مثل شكفتن گل خورشيد يا مشابهش تشبيه ميكرديد
در آخرين قسمت هم تكرار دوبار برسد كمي آهنگ شعر رو بهم ريخته و همينطور بكار بردن كلمه ليك با ساير كلمات شعرتون كه به زبان ساده و دلنشين بيان شده، همخوني نداره.
در كل اگر از جمله آه چقدر بدبختم صرف نظر كنم، به نظرم قشنگ بود و پر از احساس داغ
موفق باشي مهياري عزيزم
آزاده جان با نظر شما موافقم ولی در مورد شکفتن گل خورشید با شما هم عقیده نیستم، چون در این شعر، آن لحظه ای که آن را گفتم، چیزی به این خوبی و زیبایی در نظرم نبود؛ یعنی بیشتر سیاهی در نظرم بود تا ارائه ی تشبیهاتی مثل دمیدن گل خورشید. ولی به قول شما می شد روی صفت ها و ترکیبات بیشتر هم کار کرد.... البته اگر اصلاً کاری روی این شعر انجام شده باشه. در حقیقت به ندرت اتفاق می افته که من یکی از نوشته هام رو تصحیح و بازنویسی کنم.متشکّرم از این که به من لطف کردی و ایرادات من رو برام روشن تر کردی دوست عزیز
مهيار عزيز در نظر من جذابيت يك نوشته و علي الخصوص شعر وقتيست كه بازنويسي نشه.
تمام آنچه گفته ميشه براي همهء ما، مختص به زماني ست كه يك بار ديگه ميخواهيم درونمان را آوار كنيم روي ورق و وقتي آگاهي از چيزي در ناخودآگاه ذهن باشه، در شكفتن واژه ها و تركيبات، تاثير چشم گيري خواهد داشت.
قلمت سبز
تمام آنچه گفته ميشه براي همهء ما، مختص به زماني ست كه يك بار ديگه ميخواهيم درونمان را آوار كنيم روي ورق و وقتي آگاهي از چيزي در ناخودآگاه ذهن باشه، در شكفتن واژه ها و تركيبات، تاثير چشم گيري خواهد داشت.
قلمت سبز



قامت شب بر دل بیچاره ی من می خندد
آه چقدر بدبختم
که یک نآمده ناگه سحری
بر شب دلهره های ناتمامم ندمید
آه چقدر بدبختم
چه سیاه است هنوز
یاد چشمان تو را می گویم
که پس از دیدن شب های سیاهش دل من
دل من طاقت بر آمدن صبح بر شب زیبای نگاه تو ندارد
چه سیاه است هنوز
آن شبی را که تو رفتی
هنوز یادم هست
و نگفتی که دگر روز
من باز آیم
آه که اشک من و تشویش پیاپی
و همان خاطره ی آن شب تاریک
چه سیاه است هنوز
چه سیاه است هنوز
از ازل تا به ابد هیچ مباد
جز سیاهی ِ نگاه و موی زیبای فُسون افشانت
آه که افسانه ی عشق من و تو
چه سیاه است هنوز
کاش که این عشق به سامان برسد
کاش این درد به پایان برسد
کاش نور مهر زیبای تو این بار
قامت شعر سیاه شب تنهایی ِ من را بدَرَد
لیک این شب شعری که به یاد چشم زیبای تو برپا شده است
چه سیاه است هنوز
11 مرداد