انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
دالان شب / آزاده هاظمي زاده
date
newest »
newest »
ممنون آزاده جان بابت حس قشنگي كه منتقل كرديتوصيفات زيبايي بود .لذت بردم
ميخواستم چند نمونه از توصيفات قشنگت رو بنويسم كه ديدم همه شعر پر از اين زيبايي هاست ونمي تونم قسمتي از اون رو انتخاب كنم.
فقط يه نظر داشتم
در بعضي جاها شعرت به سمت وز ن وآهنگ پيش ميره وگاهي اين روند ناپديد ميشه وخواننده رو بلا تكليف مي ذاره كه بالاخره اين شعر رو چطور بايد بخونه
موفق باشي آزاده عزيز
شعر قشنگ و مفهومی لطیف دارهاما من دوست دارم اینجوری بخونمش:
اینجا اتاقی سرد و تاریک است
دالانی به سوی قهر خورشید است
در دام جیر جیرکهای باغ همسایه
:سکوت شب
بر تن امواج برکه ماه بی تاب است
در میان دست مهتاب شب چه عریان است
آنچه در پشت درختان بلند آرزوها
جای خوش کرده
سکوت خاطرات عاشقی آرام
لیک حیران است
البته خیلی فضولی کردم ببخشید
ولی حیفم اومد از اینهمه توصیفات قشنگی که به کار بردی
سبز باشی



دالاني شايد
رو به سوي قهر خورشيد است
سكوت شب
در دام جيرجيركهاي باغ همسايه
ماه بر تن امواج بركه
بي تاب است
شب در ميان دست مهتاب
عريان است
آنچه در پشت درختان بلند آرزوها،
جاي خوش كرده
سكوت خاطرات عاشقي آرام
اما
پر هياهو است