الف: اشعار آزاد: اين خود به سه قالب مجزا تقسيم مي شود: قالب نيمايي – قالب سپيد – قالب موج نو
1. قالب نيمايي: اين قالب در آغاز قرن حاضر شکوفايي و رونق يافت. خانم شمس کسمايي اولين شاعري بود که وزن عروضي رازير پا نهاد و شعر شکسته سرود. پس از آن تقي رفعت، خامنه ئي و... اين شيوه را ادامه دادند اما نتوانستند براي آن جايگاهي در ميان توده پيدا نمايند تا اينکه "نيما يوشيج" با سرودن "افسانه" ديدها را نسبت به شعر کلاسيک تغيير داد و با بينش جديد تر و عميق تر، اشعاري را انتشار داد که همان باعث رونق شعر نيمايي گرديد.
ويژگي هاي قالب نيمايي فراوان است. مهمترين آن اينهاست: الف: تساوي طولي مصراع ها شکسته است و قافيه جاي مشخصي ندارد. واحد شعر بند است نه مصراع. ب: شرايط سياسي - اجتماعي و اوضاع جاري جامعه، موضوع اصلي اشعار را تشکيل مي دهد. از عشق هاي عرفاني خبري نيست. معشوق صورت آدمي دارد. مخاطب اصلي در اشعار مردم و طبقه عوام مي باشد. مدح و ستايش ديده نمي شود. شاعر با نگاه تازه جهان درون و بيرون را مي بيند. ج: لغات و کلمات عاميانه در اشعار راه باز کرده و دايرهء واژگاني سطح وسيعتري يافته است. ارتباط کلمات بهم ديگر کاملا تأمين است. د: خيال، قوي و نيرومند است. کشف و شهود در آن بسيار ديده مي شود. ميان اجزاء شعر ارتباط ارگانيک بر قرار مي باشد. محور عمودي وافقي پيوند ناگسستني دارند. تصوير ها زنده و بکراست. شاعر باطبيعت زنده حرف مي زند. بديع و بيان جزو طبيعت سيال شعر شده است. هـ. موسيقي به صورت طبيعي حضور خود را در شعر حفظ کرده است. ميان آهنگ و محتواي شعر هماهنگي ذاتي وجود دارد. نيما يوشيج، مهدي اخوان ثالث، فروغ فر خزاد و سهراب سپهري از بزرگان اين قالب مي باشند. يک نمونه از اشعار نيما يوشيج را مي خوانيم: مي تراود مهتاب مي درخشد شبتاب نيست يکدم شکند خواب به چشم کس و ليک غم اين خفتهء چند خواب در چشم ترم مي شکند.
نگران با من ايستاده سحر صبح مي خواهد از من کز مبارک دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر ليکن خاري از ره اين سفرم مي شکند
نازک آراي تن ساق گلي که به جانش کشتم و به جان دادمش آب اي دريغا به برم مي شکند
دست ها مي سايم تادري بکشايم بر عبث مي پايم که به در کس آيد در و ديوار به هم ريخته شان بر سرم مي شکند
مي تراود مهتاب مي درخشد شبتاب مانده پاي آبله از راه دراز بردم دهکده مردي تنها کوله بارش بر دوش دست او بر در، مي گويد با خود: غم اين خفتهء چند خواب در چشم ترم مي شکند.
2. قالب سپيد: اين سبک را "احمد شاملو" بنيانگذاري نمود و اينک از قالب هاي رايج در ادبيات دري به شمار مي رود. در اين شيوه، وزن عروضي و قافيه مطرح نيست. مهم نحوه بيان است. تفاوت آن با نثر نيز در همين نحوه خاص بيان مي باشد. به جاي وزن عروضي، موسيقي داخلي، کناري و معنوي آن را به شعريت نزديک ساخته است. حذف، تکرار، قرينه سازي، باستانگرايي، ترکيب سازي و مخالفت با دستور، از جمله خصايص برجسته اي است که ساختار زيرين شعر سپيد را تشکيل مي دهد. به اين مثال توجه فرماييد: آنچه جان از من همي ستاند اي کاش دشنه ئي باشد يا خود گلوله ئي * زهر مباد اي کاشکي زهر کينه و رشک يا خود زهر نفرتي. * درد مباد اي کاشکي، درد پرسش هاي گزنده جراره بسان کژدم هايي از آنگونه که پاسخ هست و زبان پاسخ نه، ولاجرم پنداري گزيدهء کژدم را ترياقي نيست... * آنچه جان از من همي ستاند دشنه ئي باشد اي کاش يا خود گلوله ئي.
3. قالب موج نو اين قالب نه وزن عروضي دارد و نه قافيه. آهنگ داخلي، کناري و معنوي هم ضرورت ندارد. پيچيدگي و تعقيد رکن عمدهء آن است. تنها تخيل شاعرانه و نحوهء گويش، او را از نثر جدا مي سازد. "احمد رضا احمدي" از بزرگ سرايان اين شيوه است که يک نمونه از اشعارش را در ذيل مي خوانيم: اي انسان کبود مرحمتي نيست که بگذارند گذشتهء خاکي را صيقل دهي و آينده را در بسترت آوري فقط خواهي دانست که وجود سر تا سريت: در يک واژهء فراوان در ملکوت گل کاغذي وحي خواهد شد و گل در کاغذي بودن نه بهار و زمستان و نه پاييز و تابستان بداند بي آفتاب و آب خواهد زيست و زورقها جوانه هايش خواهد بود: و تو بايد در امان اين پرورش و رويندگي محدود بماني
ب: مکتب نو کلاسيک همزمان با پيدايش قالب هاي نيمايي، سپيد و موج نو، رويکرد ديگري در ادبيات به وجود آمد که آميخته اي بود از شعر کلاسيک و شعر نو، اين شيوه به نام شعر "نو کلاسيک" شهرت يافت. در اين شيوه، وزن عروضي، قافيه و رديف در جاي خود محفوظ است، تنها زبان و خيال تغيير يافته است. زبان شعر به زبان کوچه و بازار نزديک تر شده و کلمات و ترکيبات عاميانه زيادتر به کار برده مي شود. تصاوير نيز از زندگي روز مرهء جامعه اتخاذ گرديده است. محدوديت موضوع وجود ندارد. قالب رايج غزل، دو بيتي، رباعي و مثنوي است. قالب هاي ديگر چندان مورد توجه نمي باشد. شاعران مطرح در اين شيوه زياد است، نمي توان به شمردن يکي دو تن اکتفا کرد. منحيث نمونه شعري از محمد شريف سعيدي را مرور مي کنيم: روي ميز بزرگي از شيشه، استکانها شکسته ريخته است ميز اينجا ترک ترک؛ تنها، ميزبان مرده يا گريخته است در و ديوار هم ترک خورده است، سقف بيمار صندلي مرده است من خودم آمدم در اين خانه؟ يا مرا شخص ديگر آورده است؟ بايد از ميز، از در و ديوار عکس بردارم فرار کنم خانه بر روي ميز مي ريزد چاره ام چيست؟ من چه کار کنم؟ به کجا ها فرار بايد کرد؟ هر کجا آدمي گريخته است ميز، ديوار سقف – در، خانه، استکانها شکسته ريخته است آدمي صبح زير توت نشست، آدمي غرقه در سکوت نشست ماري از شاخ توت پايين شد، رشتهء فکرها سخت گسست آدمي مارديده افسون شد؛ آدمي خاک؛ آدمي خون شد آدمي پا برهنه سرگردان، آدمي دوره گردگردون شد هر کجا خانه قشنگي ديد، رفت با صد هزار عشق و اميد غير ميز ترک ترک آنجا، غير صد استکان خورد نديد
الف: اشعار آزاد:
اين خود به سه قالب مجزا تقسيم مي شود: قالب نيمايي – قالب سپيد – قالب موج نو
1. قالب نيمايي:
اين قالب در آغاز قرن حاضر شکوفايي و رونق يافت. خانم شمس کسمايي اولين شاعري بود که وزن عروضي رازير پا نهاد و شعر شکسته سرود. پس از آن تقي رفعت، خامنه ئي و... اين شيوه را ادامه دادند اما نتوانستند براي آن جايگاهي در ميان توده پيدا نمايند تا اينکه "نيما يوشيج" با سرودن "افسانه" ديدها را نسبت به شعر کلاسيک تغيير داد و با بينش جديد تر و عميق تر، اشعاري را انتشار داد که همان باعث رونق شعر نيمايي گرديد.
ويژگي هاي قالب نيمايي فراوان است. مهمترين آن اينهاست:
الف: تساوي طولي مصراع ها شکسته است و قافيه جاي مشخصي ندارد. واحد شعر بند است نه مصراع.
ب: شرايط سياسي - اجتماعي و اوضاع جاري جامعه، موضوع اصلي اشعار را تشکيل مي دهد. از عشق هاي عرفاني خبري نيست. معشوق صورت آدمي دارد. مخاطب اصلي در اشعار مردم و طبقه عوام مي باشد. مدح و ستايش ديده نمي شود. شاعر با نگاه تازه جهان درون و بيرون را مي بيند.
ج: لغات و کلمات عاميانه در اشعار راه باز کرده و دايرهء واژگاني سطح وسيعتري يافته است. ارتباط کلمات بهم ديگر کاملا تأمين است.
د: خيال، قوي و نيرومند است. کشف و شهود در آن بسيار ديده مي شود.
ميان اجزاء شعر ارتباط ارگانيک بر قرار مي باشد. محور عمودي وافقي پيوند ناگسستني دارند. تصوير ها زنده و بکراست. شاعر باطبيعت زنده حرف مي زند. بديع و بيان جزو طبيعت سيال شعر شده است.
هـ. موسيقي به صورت طبيعي حضور خود را در شعر حفظ کرده است. ميان آهنگ و محتواي شعر هماهنگي ذاتي وجود دارد.
نيما يوشيج، مهدي اخوان ثالث، فروغ فر خزاد و سهراب سپهري از بزرگان اين قالب مي باشند. يک نمونه از اشعار نيما يوشيج را مي خوانيم:
مي تراود مهتاب
مي درخشد شبتاب
نيست يکدم شکند خواب به چشم کس و ليک
غم اين خفتهء چند
خواب در چشم ترم مي شکند.
نگران با من ايستاده سحر
صبح مي خواهد از من
کز مبارک دم او آورم اين قوم به جان باخته را
بلکه خبر
در جگر ليکن خاري
از ره اين سفرم مي شکند
نازک آراي تن ساق گلي
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
اي دريغا به برم مي شکند
دست ها مي سايم
تادري بکشايم
بر عبث مي پايم
که به در کس آيد
در و ديوار به هم ريخته شان
بر سرم مي شکند
مي تراود مهتاب
مي درخشد شبتاب
مانده پاي آبله از راه دراز
بردم دهکده مردي تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، مي گويد با خود:
غم اين خفتهء چند
خواب در چشم ترم مي شکند.
2. قالب سپيد:
اين سبک را "احمد شاملو" بنيانگذاري نمود و اينک از قالب هاي رايج در ادبيات دري به شمار مي رود. در اين شيوه، وزن عروضي و قافيه مطرح نيست.
مهم نحوه بيان است. تفاوت آن با نثر نيز در همين نحوه خاص بيان مي باشد. به جاي وزن عروضي، موسيقي داخلي، کناري و معنوي آن را به شعريت نزديک ساخته است.
حذف، تکرار، قرينه سازي، باستانگرايي، ترکيب سازي و مخالفت با دستور، از جمله خصايص برجسته اي است که ساختار زيرين شعر سپيد را تشکيل مي دهد. به اين مثال توجه فرماييد:
آنچه جان
از من
همي ستاند
اي کاش دشنه ئي باشد
يا خود
گلوله ئي
*
زهر مباد اي کاشکي
زهر کينه و رشک
يا خود زهر نفرتي.
*
درد مباد اي کاشکي،
درد پرسش هاي گزنده
جراره بسان کژدم هايي
از آنگونه که پاسخ هست و
زبان پاسخ
نه،
ولاجرم پنداري
گزيدهء کژدم را
ترياقي نيست...
*
آنچه جان از من همي ستاند
دشنه ئي باشد اي کاش
يا خود
گلوله ئي.
3. قالب موج نو
اين قالب نه وزن عروضي دارد و نه قافيه. آهنگ داخلي، کناري و معنوي هم ضرورت ندارد. پيچيدگي و تعقيد رکن عمدهء آن است. تنها تخيل شاعرانه و نحوهء گويش، او را از نثر جدا مي سازد. "احمد رضا احمدي" از بزرگ سرايان اين شيوه است که يک نمونه از اشعارش را در ذيل مي خوانيم:
اي انسان کبود
مرحمتي نيست
که بگذارند گذشتهء خاکي را صيقل دهي
و آينده را در بسترت آوري
فقط خواهي دانست
که وجود سر تا سريت:
در يک واژهء فراوان
در ملکوت گل کاغذي
وحي خواهد شد
و گل در کاغذي بودن
نه بهار
و زمستان
و نه پاييز
و تابستان
بداند
بي آفتاب و آب خواهد زيست
و زورقها جوانه هايش خواهد بود:
و تو بايد در امان اين پرورش و رويندگي محدود بماني
ب: مکتب نو کلاسيک
همزمان با پيدايش قالب هاي نيمايي، سپيد و موج نو، رويکرد ديگري در ادبيات به وجود آمد که آميخته اي بود از شعر کلاسيک و شعر نو، اين شيوه به نام شعر "نو کلاسيک" شهرت يافت. در اين شيوه، وزن عروضي، قافيه و رديف در جاي خود محفوظ است، تنها زبان و خيال تغيير يافته است. زبان شعر به زبان کوچه و بازار نزديک تر شده و کلمات و ترکيبات عاميانه زيادتر به کار برده مي شود. تصاوير نيز از زندگي روز مرهء جامعه اتخاذ گرديده است. محدوديت موضوع وجود ندارد. قالب رايج غزل، دو بيتي، رباعي و مثنوي است. قالب هاي ديگر چندان مورد توجه نمي باشد. شاعران مطرح در اين شيوه زياد است، نمي توان به شمردن يکي دو تن اکتفا کرد. منحيث نمونه شعري از محمد شريف سعيدي را مرور مي کنيم:
روي ميز بزرگي از شيشه، استکانها شکسته ريخته است
ميز اينجا ترک ترک؛ تنها، ميزبان مرده يا گريخته است
در و ديوار هم ترک خورده است، سقف بيمار صندلي مرده است
من خودم آمدم در اين خانه؟ يا مرا شخص ديگر آورده است؟
بايد از ميز، از در و ديوار عکس بردارم فرار کنم
خانه بر روي ميز مي ريزد چاره ام چيست؟ من چه کار کنم؟
به کجا ها فرار بايد کرد؟ هر کجا آدمي گريخته است
ميز، ديوار سقف – در، خانه، استکانها شکسته ريخته است
آدمي صبح زير توت نشست، آدمي غرقه در سکوت نشست
ماري از شاخ توت پايين شد، رشتهء فکرها سخت گسست
آدمي مارديده افسون شد؛ آدمي خاک؛ آدمي خون شد
آدمي پا برهنه سرگردان، آدمي دوره گردگردون شد
هر کجا خانه قشنگي ديد، رفت با صد هزار عشق و اميد
غير ميز ترک ترک آنجا، غير صد استکان خورد نديد