این شعر را به شیوهی معمول نگاه کردن دُشوار است. ابتدا باید حال و هوای خودمان را نیز نو کنیم و از "تخیل" کمک بگیریم.
در روند ِ این شعر واژههایی هستند که ذهن ِ ما را بیشتر معطوف ِ خود میکنند:
گندمزار - اسب - پدر - من (راوی - شاعر)
با استفاده از تکنیکهای شعری در موج نو، شاعر به تصویرسازی میپرازد. مهمترین تصویر "گندمزار" خواهد بود. سپس تنها جادهای که از آن میگذرد و در نهایت اسبی سفید و پدری با موهای سفید.
اگر همهی اینها را از دور نظاره کنیم، در ذهن ِ خود یک لانگشات* از اینها نگاه میداریم.
در پارهی ابتداییِ شعر زندگی ِ خود ِ راوی(شاعر - من) را میبینیم:
* شاعر ِ آسمان خود را گونهای دیگر و متمایز از آسمان ِ خانهی همسایه معرفی میکند * یک حس ِ غریب و اندوه باری را به طرز ِ شگفتآوری با رنگهای خواستنی به نمایش میگذارد * پلهها را آبی(= رنگ ِ آسمان) می رود و گرسنه "عمق ِ گندم" را فتح میکند.(تداعیگر فقر و نداری) * و در نهایت فقط "سفیدیِ اسب" را میگرید. مولف نوشته است "سفیدی"؛ در شعر آنرا پر رنگ کرده است. رنگ ِ سفید ِ پر رنگ. سفیدی در واقع تداعیگر معصومیت و پاکی است.
با نیست شدن ِ اسب، گندم و پدر نیز از بین میروند. اسبی که سفید بود هوشیارانه در مرکز شعر واقع شده است. اسب را درو میکنند (حال آنکه مولف هزاران چیز ِ دیگر میتوانست جایگزین داشته باشد مثلا کشتن، رُبودن و ...) اما اینجا ضربهای است که مولف نیز خواستار ِ آن بود. خواننده در بیابد که "اسب و گندم و پدر" در واقع یکی هستند. و به یکباره آن حس ِ نوستالژیایی که شاعر دارد چند برابر به مخاطب تزریق گردد.
* Longshot: از اصطلاحاتِ سینمایی به مساحت ِ قابل ِ ملاحظهای از فیلم گفته میشود.در این تصویر دوربین فاصلهی بسیاری تا موضوع دارد؛ به طور کلی لانگشات انتقال و عبور از منظرهی عمومی است.
من تمامی پلهها را آبی رفتم
آسمان ِ خانهی ما
آسمان ِ خانهی همسایه نبود
من تمام ِ پلهها را که به عمق ِ گندم میرفت
گرسنه رفتم
من به دنبال ِ سفیدیِ اسب
در تمام ِ گندمزار فقط یک جاده را میدیدم
که پدرم با موهای سفید از آن میگذشت
من تمام ِ گندمزار را تنها آمده بودم
پدرم را دیده بودم
گندم را دیده بودم
و هنوز نمیتوانستم بگویم: اسب ِ من
من فقط سفیدیِ اسب را گریستم
اسب ِ مرا درو کردند.
--------
این شعر را به شیوهی معمول نگاه کردن دُشوار است. ابتدا باید حال و هوای خودمان را نیز نو کنیم و از "تخیل" کمک بگیریم.
در روند ِ این شعر واژههایی هستند که ذهن ِ ما را بیشتر معطوف ِ خود میکنند:
گندمزار - اسب - پدر - من (راوی - شاعر)
با استفاده از تکنیکهای شعری در موج نو، شاعر به تصویرسازی میپرازد. مهمترین تصویر "گندمزار" خواهد بود. سپس تنها جادهای که از آن میگذرد و در نهایت اسبی سفید و پدری با موهای سفید.
اگر همهی اینها را از دور نظاره کنیم، در ذهن ِ خود یک لانگشات* از اینها نگاه میداریم.
در پارهی ابتداییِ شعر زندگی ِ خود ِ راوی(شاعر - من) را میبینیم:
* شاعر ِ آسمان خود را گونهای دیگر و متمایز از آسمان ِ خانهی همسایه معرفی میکند
* یک حس ِ غریب و اندوه باری را به طرز ِ شگفتآوری با رنگهای خواستنی به نمایش میگذارد
* پلهها را آبی(= رنگ ِ آسمان) می رود و گرسنه "عمق ِ گندم" را فتح میکند.(تداعیگر فقر و نداری)
* و در نهایت فقط "سفیدیِ اسب" را میگرید. مولف نوشته است "سفیدی"؛ در شعر آنرا پر رنگ کرده است. رنگ ِ سفید ِ پر رنگ. سفیدی در واقع تداعیگر معصومیت و پاکی است.
با نیست شدن ِ اسب، گندم و پدر نیز از بین میروند.
اسبی که سفید بود هوشیارانه در مرکز شعر واقع شده است. اسب را درو میکنند (حال آنکه مولف هزاران چیز ِ دیگر میتوانست جایگزین داشته باشد مثلا کشتن، رُبودن و ...)
اما اینجا ضربهای است که مولف نیز خواستار ِ آن بود. خواننده در بیابد که "اسب و گندم و پدر" در واقع یکی هستند. و به یکباره آن حس ِ نوستالژیایی که شاعر دارد چند برابر به مخاطب تزریق گردد.
* Longshot:
از اصطلاحاتِ سینمایی به مساحت ِ قابل ِ ملاحظهای از فیلم گفته میشود.در این تصویر دوربین فاصلهی بسیاری تا موضوع دارد؛ به طور کلی لانگشات انتقال و عبور از منظرهی عمومی است.
۸۳ مجلهی ادبیات و فلسفه. ش ۷۸ فروردین