انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
دير است / آزاده هاظمي زاده
date
newest »
newest »
سلام آزاده جانشعر خوبی هستش
خوب توانستی تو شعرت تقدیس کنی کلمات رو
خوب توانستی باساز به شعرت آهنگ بدی
مثل همیشه موفق باشی
امیر شایان
قلم كه مي نويسدتكه تكه مي شود
چی تکه تکه می شود؟
واژه ها كه جاري مي شوند
در جريان نگاهت
ذوب مي شوند
جمله آهنگ رو از دست داده
واژه ها در جریان نگاهت ذوب می شوند.
اینطور بهتر نیست؟
قدم كه مي زني
برگها گُر مي گيرند
سرخ مي شوند
فرو مي افتند
تا له شوند زير سنگيني بودنت
همانطور که گفته توضیح اضافه لذت رو از مخاطب میگیره
تا له شوند زير سنگيني بودنت توضیح اضافه
شب كه مي شود
سراپا هراس مي شوم
چنگ ميزنم به خيال
خيره مي شوم
به اوج
به سكوت
به تنهايي
و شاید به خیلی از چیزهای دیگه شاعر خیره شود اما جذابیت برای مخاطب در خیره شدن به جایی است که مخاطب مجال حدس زدن نداشته باشد وقتی شب می شود و هراس می اید
مخاطب به دنبال این است که هراس از چی؟
پاييز دست حلقه ميكند دور شكوفه ها
چشمك ستاره ها -
نشانه ها -
اشاره مي كنند
با تو بودن...دير است
و در اخر باید گفت :
نکته ای که قابل توجه همه ی شاعران عزیز باید باشد
در نوشتن شعر تخیل به موازات اندیشه نقش اساسی دارد
و نویسنده ی شهر شدیدن باید از خیال بافی و تشدد ذهن بپرهیزد.
و ضمن اینکه وحدت ارگانیک بین اجزا شعر باید حفظ شود
با عرض معذرت که در شعر دست بردم
ممنون احسان
اولين مورد خود قلم هست كه تكه تكه ميشود
دومين مورد حداقل من كه باهات موافق نيستم. ديگر دوستان رو نمي دونم
سومين مورد تشبيهي از حال درون گوينده است با برگها كه هر دو زردند و به رنگ آتش و براي معشوقه به زمين مي افتند تا له شوند
در مورد هراس كه گفتي توي خط بعديش توضيحش كاملش ميكنه
وقتي كسي چنگ ميزنه به خيال يعني داره از واقعيتي ( بودن بدون معشوقه است) كه براش ترسناكه فرار ميكنه و تنها چيزهايي كه وجود دارند، مثل تنهايي و سكوت اونو خيره ميكنند.
قبول دارم كه خيلي تخيل توي شعرم ندارم ولي آخرين بخش شعر پاييز و چشمك نمادهايي هستند كه واقعيت زندگي گوينده رو بيان ميكنه
اولين مورد خود قلم هست كه تكه تكه ميشود
دومين مورد حداقل من كه باهات موافق نيستم. ديگر دوستان رو نمي دونم
سومين مورد تشبيهي از حال درون گوينده است با برگها كه هر دو زردند و به رنگ آتش و براي معشوقه به زمين مي افتند تا له شوند
در مورد هراس كه گفتي توي خط بعديش توضيحش كاملش ميكنه
وقتي كسي چنگ ميزنه به خيال يعني داره از واقعيتي ( بودن بدون معشوقه است) كه براش ترسناكه فرار ميكنه و تنها چيزهايي كه وجود دارند، مثل تنهايي و سكوت اونو خيره ميكنند.
قبول دارم كه خيلي تخيل توي شعرم ندارم ولي آخرين بخش شعر پاييز و چشمك نمادهايي هستند كه واقعيت زندگي گوينده رو بيان ميكنه
ازاده خانمنویستده و شاعر اگر در مورد کارش توضیح بده تبدیل به یک شاهکار میشه.
شاعر شعر را می نویسه و کا رو تحویل مخاطب میده
همه ی اون چیز هایی که گفتی از نظر خودت درسته اما در ارتباط با مخاطب عیار کار سنجیده میشه
وگرنه بنده طفل مکتب و از شعر چه میدانم
راستش این آقا احسان تنها دوستیه که من به خاطر اول خودش بعد نقداش خیلی دوسش دارم
اما در مورد شعر
راستش من دستی تو نقد ندارم
فقط به عنوان یه مخاطب معمولی
میتونم بگم شعر
زیبایی بود
همین که لذت بردم
ممنون آزاده عزیز
ممنون آزاده عزيز شعر زيبايي بودمشكل اساسي من اينه كه ايرادات شعر كلاسيك رو متوجه ميشم ولي كار به شعر نو كه ميرسه كميتم لنگ ميزنه وبه ناتواني خودم بيشتر پي ميبرم.خوشحالم كه در اين گروه كسي پيدا شد كه شعر نو رو نقد كنه.وممنونم از احسان عزيز كه اين كاررو كرد(هر چند من فقط در مورد اول با ايشون موافق بودم.)چون
احساس كردم قسمت هاي بعدي اگر قرار باشه تغيير هم كنه بر اساس گفته هاي ايشون نميشه به هدف مورد نظر رسيد چون منظور شاعر بيان نميشه.
باهمه اينها من هم محتواي شعرت رو دوست داشتم وهم آهنگ
اون رو
پيروز باشي آزاده عزيز
آزاده جانشعرت احساس خوبی داشت اما دوست داشتم نکاتی رو که به ذهنم رسیده برایت بگویم:
آنچه که در طول شعر بسیار خودنمایی می کند، تاکید بر اثر فردی است که فرای احساسات و اتفاقات معمول جریان دارد
اما بندهای شعر شما مدام در حال تغییر روند هستند
از ابزار آفرینشی چون قلم آغاز می شوند
به اثر نگاه می رسند
و در نهایت روایتی می شوند از وضع حال و توصیفات حاشیه ای
راستش چون مفهوم بیانی خوبی را انتخاب کرده ای حیفم آمد بگم که کاش با روندی یکدست پیش می رفتی و تعاریف را به نتیجه و اوج می رساندی که همین کار باعث می شد، تمام بندهای حاشیه ای و معانی سطحی محو شوند و اثر بخشی شعر بالا برود
...
یک جایی هم ریتم شعر گسسته شده و کلمات اگرچه بار معنایی دارند اما حس خوبی نمی دهند
مثل استفاده از "له" در شعرت که رنگ و بوی خشونتش بیشتر از ویرانگری دلخواهیست که در سایر کلمات به چشم می خورد
...
نتیجه گیری آخر شعر در قالب جمله ای است که حرفی برای مخاطب باقی نمی گذارد و حتی امکان برگشت به خطوط قبلی را می گیرد
انتقال معنای دیر بودن می تواند با تصویری که آفریدنش از تو بر می آید، اثر گذار تر است
آیا اگر بگوییم: "جا ماندم از قطار
چمدان سنگین تر شد
دستمالی سفید
همه ی رویاهایم را با خود برد"
نمی تواند دیر شدن را تداعی کند؟
البته این تصویر همین الان به ذهنم رسید و نوشتم
جسارت مرا ببخش آزاده جان
موفق باشی



تكه تكه مي شود
واژه ها كه جاري مي شوند
در جريان نگاهت
ذوب مي شوند
قدم كه مي زني
برگها گُر مي گيرند
سرخ مي شوند
فرو مي افتند
تا له شوند زير سنگيني بودنت
شب كه مي شود
سراپا هراس مي شوم
چنگ ميزنم به خيال
خيره مي شوم
به اوج
به سكوت
به تنهايي
پاييز دست حلقه ميكند دور شكوفه ها
چشمك ستاره ها -
نشانه ها -
اشاره مي كنند
با تو بودن...دير است