انجمن شعر discussion
مقالات و مباحث
>
شعر چیست؟
date
newest »
newest »
... «شعر و نحو»نویسنده: گرترود استاین
مترجم: علی ثباتی
..
شعر با استفاده و سوء استفاده سر و کار دارد با از دست دادن و طلب کردن با سر باز زدن با اجتناب ورزیدن با ستایش کردن و با جایگزین ساختن ِ اسم. چنین کردن است و همواره چنین کردن است، چنین کردن است فقط و نه چیزی جز چنین کردن. شعر چیزی نیست مگر بهکار گرفتن و از دست دادن و امتناع کردن و لذت بخشیدن و خیانت کردن و نوازش کردن در حق ِ همین اسمها. این است آنچه شعر میکند، این است آنچه شعر میباید بکند حال هرگونه شعری که باشد. و چه بسیارند گونههای شعر.
وقتی گفتم.
گل سرخ گل سرخیست گل سرخیست گل سرخیست.
و بعد این را به هیئت حلقهای درآوردم شعر ساخته بودم و آنچه کرده بودم نوازش کردن بودْ همهْ نوازش کردن اسمی بود و خطاب کردن اسمی.
http://www.vazna.com/article.aspx?id=...
"..وقتي شعر تبديل به يك شيء هنري شد از هر طرف كه به آنگاه كني چيز تازهاي ميبيني و ديگر نميشود آن را معني كرد اين است كه به قول «مك ليش» شعر معني ندارد، شعر وجود دارد
"
.ضياء موحد :
دوست عزیزضعف موجود در ادبیات فارسی، متاسفانه ضعف نقد ادبی است. آنچه می گویی، نظر منتقدان نیست، (متاسفانه) که نقد نویسندگان است. در تمامی مکاتب هنری امروز، خالقان اثر دخالتی در دسته بندی آثار ندارند و نباید هم داشته باشند. ناشران در ابتدا و در نهایت منتقدان هستند که آثار نویسندگان را طبقه بندی و تحلیل می کنند.
هنر معلولی است که هرگز نمی توان بدون در نظر گرفتن شرایط فرهنگی مورد تحلیل قرار گیرد و آن نقاط اشتراکی را که استنتاج می کنی در معلول هنر نیست بلکه در فلسفه هنر جاری است.
بنابراین من مخصوصا در مورد شعر، بسط تعاریف منتقدین غربی را در خصوص شعر فارسی ناصواب می دانم. مدتی پیش تحقیقی جامع در خصوص سبکشناسی شعر و شعر نو انجام دادم و نتایج اجمالی آن را در گروه داستان کوتاه تحت عناوین "شعر و شاعری" و "شعر نو" با دوستان به اشتراک گذاشتم و عنینا آن دو مقاله را در اینجا نقل می کنم و امیدوارم راه گشا باشد.
سوال اول – شعر چیست؟شعر در ادبیات فارسی را می توان بر اساس تعریف خود شعر به سه دوره تقسیم کرد:
1- دوران پیش از اسلام
2- پس از اسلام تا انقلاب مشروطه
3- از انقلاب مشروطه تا دوره حاضر
دلیل این تقسیم بندی ارائه شده، تعریفی است که در هر دوره برای شعر قائل بوده اند. با توجه به این مطلب سعی در ارائه تعاریف و بیان نمونه هایی از هر یک در قرینه دارم.
دوره پیش از اسلام
شوربختانه از دوران پیش از اسلام به لیل یورش اعراب و از بین بردن آثار هنری و ادبی، منابع زیادی در دست نیست. تنها نمونه هایی انگشت شمار از دوره فارسی میانه (پهلوی) در دوره اشکانیان و تعدادی نیز از دوران ساسانیان در دست است. (نمونه ای نیز از اشکال ابتدایی این اشعار به نوعی زبان باختری نزدیک به سانسکریت در کتابخانه ملی وجود دارد که متاسفانه دسترسی به آن میسر نشد)
بر اساس یافته های تاریخی و بر خلاف تبلیغات صورت گرفته، ادبیات شعری در دوران پیش از اسلام رونق فراوان داشته است و سند آن وجود گات ها یا همان سرودهای مذهبی است. از نقطه نظر اجتماعی نیز می توان به ظهور طبقه ای اجتماعی با عنوان گوسان ها (شاعران بدیهه سرا) در دوران میانی (اشکانیان) و خنیاگران در دوران ساسانیان اشاره کرد.
در آن دوران شعر تابعی از وزن عروضی نبوده و حالتی تصنیف گونه داشته است و عموما نیز به همراهی آواز ارائه می گردیده. یکی از انواع این اشعار به خسروانی مشهور است که به نمونه ای از آن در زیر اشاره شده است. این خسروانی به باربد جهرمی موسیقیدان بزرگ دوران ساسانیان منسوب است. (نکته جالب توجه آن است که در موسیقی سنتی ایران، گوشه ای با عنوان خسروانی وجود دارد که البته 36 نوع خسروانی تا به حال روایت شده است که قالبهایی مشابه دارند و این خود دلیلی بر بستگی موسیقی و شعر در پیش از اسلام دارد.)
این تذکر لازم است که این شعر مربوط به اواخر دوران میانی است بنابراین بسیار قابل درک است و ضمنا در خواندن توجه کنید که در آن دوران به جای حرف «د» از حرف «ذ» استفاده می کردند. (ر. ک. در مکتب استاد – استاد سعید نفیسی – موسسه مطبوعاتی عطایی- چاپ دوم 1344 – صص 93 و 94 و همچنین ژرفنگری در گویش و زبان دوران میانی – احمد کسروی 1319 (چاپ رسمی نشده است) و همچنین ترجمه گاتها از اوستای بزرگ – صادق هدایت - چاپ رسمی نشده است و همچنین خسروانی ها – نشریه آرش – دوره اول - دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – 1355)
قیصر ماه مانذ، خاقان خورشیذ
آن من خذای ابر مانذ، کامگاران
که خواهذ ماه پوشذ، که خواهذ خورشیذ
دوره پس از اسلام تا انقلاب مشروطه
پس از شکست ایرانیان در مقابل اعراب و در هم آمیختگی فرهنگی، شعر از معدود دست آوردهای اعراب بود که ایرانیان را تحت تاثیر خود قرار داد. از آن پس بود که تعریف شعر تغییر یافت. در این دوران شعر (نظم) از نظر ساختاری به کلماتی گفته می شد که به ترتب معینی منظم شده و دارای وزن عروضی و قافیه باشند. (ر.ک. سبک شناسی شعر – محمدتقی بهار – انتشارات امیرکبیر – چ 3 – 2536/ مقدمه)
نخستین اشعار فارسی دری پس از اسلام، منسوب به شاعری گمنام به نام «سغدی» است که در منابع شعرشناسی کمتر یادی از وی گردیده. (ر.ک. گزیده ای از ادب فارسی – علی اصغر خبره زاده – ج 1 – چاپ کاویان – 1352 ص 12) این شاعر به احتمال زیاد در نخستین سالهای حکومت طاهریان و در فلات مرکزی ایران می زیسته است.
اما شعر فارسی به شکل نوینش (بر وزن عروض به همراه قافیه) از اوائل دوران طاهریان و صفاریان و بیشتر در محدوده جغرافیایی شرقی ایران فعلی به ویژه در زابلستان و خراسان بزرگ شروع شد و سبک خراسانی با شاعرانی چون محمدبن وصیف سگزی، حنظله بادغیسی، ابو سلیک گرگانی و ... پدید آمد و در دوران سامانیان و غزنویان و اوائل دوره ساجوقیان با ظهور شاعرانی چون رودکی، شهید بلخی، دقیقی، فردوسی، عنصری، سیستانی، منوچهری، عسجدی، اسدی طوسی، فخرالدین اسعد گرگانی و ... به اوج خود رسید. (ر.ک. سبک خراسانی در شعر فارسی – محمدجعفر محجوب – انتشارات سازمان تربیت معلم – 1345)
و این سرآغاز دوران نوینی از شعر فارسی است. از آنجا که قصد بسط بحث را در زمینه سبک شناسی ندارم، بنابراین با طرح نام سبک های آن دوران به این بحث خاتمه می دهم:
سبک های شعر کلاسیک در زبان فارسی دری عبارت اند از:
1- سبک خراسانی (نیمه دوم قرن سوم تا اواخر قرن پنجم)
2- سبک حد واسط (دوره سلجوقی – قرن ششم)
3- سبک عراقی ( از قرن هفتم تا اواخر قرن نهم)
4- سبک حد واسط (مکتب وقوع – قرن دهم) (سبک شناسی این دوره بسیار پیچده و دشوار است زیرا تعدادی از شعرای این دوره اقدام به بازگشت به سبک خراسانی کرده اند هرچند که شعرایی چون بابافغانی غزل را به سمت سبک هندی می کشند، شاعری مثل وحشی بافقی گونه ای بازگشت در آثارش نمایان است)
5- سبک هندی (از قرن یازدهم تا نیمه اول قرن دوازدهم)
6- دوره بازگشت ادبی (قرن دوازدهم تا پایان قرن سیزدهم)
7- سبک حد واسط (دوران مشروطه)
8- دوران حاضر
در این دوران قالب های متفاوت شعری ساخته شد که عبارت بودند از :
1- فرد 2- رباعی 3- غزل 4- قصیده (چکامه) 5- مثنوی 6- قطعه 7- مخمس 8- ترجیعبند 9- ترکیب بند 10- مسمط (بنا به تعداد ابیات به این گونه نامگزاری شده اند: مربع، مخمس، مسدس، مسبع، مثمن، مستع و معشر) 11- مستزاد 12- چهرپاره (مربوطه به دوران مشروطه و پس ز آن)
با توجه به قدمت هزارساله شعر کلاسیک، شاعران بی شماری در این حوزه ادبیات فارسی کار کرده اند و ثمره زحمات آنان این دوازده قالب شعری و تعداد بی شماری وزن عروضی است.
دو خاصیت معنایی و قالببندی، به همراه تهور ادبی شاعران و البته گذر سالیان سبب شده است تا زیبایی های کلامی شناخته شود و به صورت آکادمیک مرتب گردند که مشهورتزین آنها عبارت اند از:
1- ذوقافیتین 2- عکس (تبدیل) 3- ملمع 4- مربع 5- معما 6- لغز 7- مدور 8- موشح 9- تجاهل العارف 10- تنسیق الصفات 11- لف و نشر (بنا به شکل استفاده به دو صورت مرتب و مشوش ظهور می کند) 12- سوال و جواب 13- موازنه 14- عقد 15- اعداد (بنا به شکل استفاده به چهار صورت سیاقة الاعداد، تقسیم، جمع و تفریق ظهور می کند) 16- زشت و زیبا 17- ایهام (محتما الضدین) 18- تشبیه (بنا به شکل استفاده به هشت صورت مطلق، مشروط، تفصیل، کنایه، عکس، تسویه، جمع و اضمار ظهور می کند) 19- مقلوب (بنا به شکل استفاده به شش صورت کل، بعض، مستوی، مجنح، تصحیف و مطلب ظهور می کند.) 20- تضمین 21- استعاره 22- ایهام (توریه) 23- مراعات نظیر 24- براعت استهلال 25- حسن (بنا به شکل استفاده به چهار صورت تخلص، ابتدا (مطلع)، ختام (مقطع) و طلب ظهور می کند.) 26- جناس (بنا به شکل استفاده به هفت صورت تام، ناقص، مکرر، مطرف، زاید، مرکب و خط ظهور می کند.) 27- متضاد 28- ردالعجز علی الصدر 29- ردالصدر علی العجز 30- رد المطلع 31- تشابه الاطراف 32- رد القافیه 33- مبالغه 34-اغراق 35- غلو 36- شایگان
از انقلاب مشروطه تا دوران حاضرهر چند که این گونه فعالیت ها نشان از زحمات بی اندازه پیشینیان دارد ولی متاسفانه شعر را ناخواسته در اوایل دوران قاجاریه به صورت تام به «تابع معانی» و حتی «تابع مقاصد» تبدیل کرد. بدین معنا که اگر کسی شعر عاشقانه می گفت می بایست غزل باشد وگرنه می گفتند : «دلنشین نیست» و یا اگر چشمان یار را توصیف می کردی باید به نرگس تشبیه می شد وگرنه می گفتند : «دلنشین نیست» و اگر چشمان یار شما ریز بود دیگر گناه یار شماست وگرنه شعر فارسی چشمان ریز برنمی دارد.
بنابراین شعر چه از نظر معنایی و چه از نظر قالب تبدیل به یک تابع مشخص بدل شده بود و نوآوری در آن جایی نداشت و شاعران این دوره بیشتر شبیه دستگاه های حروفچینی بودند تا شاعر، و تکرار پشت تکرار! (ر.ک. حافظ چه می گوید – احمد کسروی چاپ دوم 1321 صص 7 و 8)
پدید آمدن دارالفنون که در واقع ریش انقلاب مشروطه است، زمینه ساز تحولی ادبی گردید. پس از پیروزی انقلاب مشروطه تحول در زمینه شعری نه به صورت قالب شکنی مصور، بلکه معنایی صورت گرفت. از آنجایی که شاعرانی دست به چنین تهوری زدند که از بلندپایه ترین ها بودند کسی جرات تخطئه به خود نداد.
یکی از بلندپایه ترین این شاعران (که متاسفانه به دلیل تعصبات اخلاقی آثارش بسیار محجور مانده اند و عقیده دارم تحولاتی را که بجود آورد به مراتب تاثیرگزار تر از خدمات ملک الشعرای بهار است) ایرج میرزا ست. در شعر او همه چیز ممکن می شود. نمونه نداشته ایم که زبان محاوره به این روانی و شیوایی در شعر حضور پیدا کنند و حتی واژگانی که ریشه فرانسه دارند در شعر او زیاد است. مثلا در جایی در منظومه مشهور عارفنامه می نویسد :
...
زن کلژ رفته دیده فاکولته
اگر آید به پیش تو دکولته
...
دیده می شود که آن تابوها و قراردادها شروع به ترک برداشتن کردند و آرام آرام شروع به فرو ریختن. تا ظهور نیما یوشیج و خلق افسانه اش در دی ماه سال 1301 که تغییرات شکل تازه ای به خود گرفت. او شاعر بزرگی در زمانش بود اما نه به اندازه ایرج میرزا تا از گزند تخطئه در امان باشد و البته تغییراتی که داد شکلی دگرگونه داشت.
با تورق افسانه نیما یوشیج ملاحظه می شود که این شعر قالبی نزدیک به مسمط مخمس مرخم دارد و تابعی از وزن عروضی است به همراه قافیه که در مصرع مرخم خرق عادت کرده است.
(بخش آغازین افسانه نیما)
در شب تیره، دیوانه ای کاو
دل به رنگی گریزان سپرده،
در دره ی سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه گیاهی فسرده
می کند داستانی غم آور
در میان بس آشفته مانده
قصه دانه اش هست و دامی
وز همه گفته نا گفته مانده
از دلی رفته دارد پیامی
داستان از خیالی پریشان
...
این اتفاق از دید منتقدان هم عصرش جنایت در حق شعر فارسی و نا بخشودنی و به قول خودش «طعم شهادت» می داد. گرمترین جنجالها در دهه 20 و 30 بین دو گروه از طرفداران نیما و شعر کلاسیک (شاید بتوان گفت به سرکردگی جلال آل احمد به طرفداری از نیما و سرکردگی ع. پرتو علوی بر ضد نیما و جالب آن که هیچ یک شاعر نبودند) در گرفت. در اواخر دهه 50 دیگر شعر نو داشت واقعا به صورت شعر پذیرفته می شد.
هرچند که در آن دوران نیز منتقدانی چون دکتر محمود خیری و حتی در حال استادانی چون استاد دبیرسیاقی که خدمات بی حد ایشان در تدوین فرهنگ دهخدا از یادها نخواهد رفت، این نوع نوشته را شعر ندانسته و آن را شعر نما و یا به عبارتی نثر شورانگیز می دانند اما خوشبختانه این مردم هستند که تصمیم می گیرند و قضاوت می کنند.
این استدلال که شعر دو شرط دارد، یکی وزن و دیگری قافیه و آنچه در این قالب باشد شعر است، استدلالی است بی منطق و منجمد. اگر الفاظ و تعاریف هنری صلب و لم یتغر می بودند هرگز جز رئالیسم گونه ای دیگر مانند امپرسیونیسم، سورئالیسم، کوبیسم، آپستره و ... را نقاشی نمی خواندند که چنین نیست. و این یک مثال نقض در فلسفه هنر و برای کل آن استدلال بس!
عمر شعر نو به صد سال هم نمی رسد. به همین دلیل برای قالبندی و سبک شناسی شاید کمی زود باشد. منتقدان فراوانی تقسیم بندی هایی را پیشنهاد کرده اند. من شخصا در این منظر توافق زیادی با تقسیم بندی شعر نو توسط دکتر کدکنی دارم. (ر.ک. ادوار شعر فارسی (از مشروطیت تا سقوط سلطنت) – دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – انتشارات توس – 1359)
بر اساس تعریف شعر نو بر پایه عدم لزوم وجود وزن عروضی و قافیه و تکسر و یا تجمیع مصرع ها، اشعار به سه دسته اصلی تقسیم می شوند :
1- شعر آزاد نیمایی
2- شعر سپید (منثور)
3- شعر موج نو
البته این تقسیم بندی مسلما جامعیت ندارد چراکه از زمان این تقسیم بندی (انتشار در سال 1359) تا کنون شعر نو تغییرات چشم گیری داشته است و قالبهای فراوانی از جمله طرح (طرحواره)، نو غزل (شعر نو غنایی)، غزلواره و ... مطرح شده اند. این نشان از پویایی این زمینه ادبی دارد. خیلی ها می پرسند به کجا خواهیم رفت، آن هم با این همه خرق عادت و شکستن قالب و ... و بعضی ها می گویند فقط باید رفت چون هرچه بماند خواهد گندید؛ کمااینکه در دورانی پیش از دوران انقلاب بازگشت ادبی، شعر فارسی گندیده بود! و دیگر قضاوت با شماست
یک جمعبندی که ما را به سوال دوم خواهد رساند و بازگشتی به داستان زندگی نیما یوشیجآن زمان که جنگ لفظی بین طرفداران سبک نو و کلاسیک بالاگرفته بود و همه گرم مبارزه بودند، پیرمرد به پناه کودکی اش، به یوش رفت تا در افسردگی بمیرد. آخرین یادگارش که در اوج افسردگی و دلزدگی نسبت به جامعه ادبی آن دوران نوشته، وصیت نامه کوتاهش خطلاب به دکتر حسین مفتاح است. در این وصیت نامه کوتاه و دردناک، دکتر معین را قیم آثارش می خواند و از جلال آل احمد و دکتر جنتی عطایی می خواهد که یاری دهنده دکتر معین باشند و در نهایت افسردگی با این جمله وصیتش را پایان می بخشد:
«...اما ما در زمانی هستیم که ممکن است که همه این اشخاص اسم برده از هم بدشان بیاید؛ چقدر بیچاره است انسان!»
در تمامی ادوار شاعرانی بودند بسیار مورد توجه جامعه ادبی، که امروز نامشان را نیز کسی نمی داند و کسانی مثل نیما و مورد هجوم بخش اعظمی از ادبا و منتقدان زمانش بود جاودانه می شود. و این سوال دوم:
شاعر کیست؟
تعریفی که می خواهم از شاعر ایراد کنم، شاید کمی عجیب و دور از ذهن باشد اما بر پایه حقیقت است. فرخی، منوچهری، عنصری، عسجدی و ... در شعر کلاسیک و کسانی مثل فاضل، توللی، سهیلی، کارو و ... در دوران حاضر، در زمان خودشان بسیار مورد توجه بودند.
در دوران حاضر و تنها چهل سال پیش برخی می پنداشتند که سهیلی شاعر بزرگی است و کارو یک پدیده ادبی! کمتر کسی اخوان می خواند یا حوصله فروغ فرخزاد را داشت. اما امروزه می بینیم کسی سهیلی را اصلا نمی شناسد یا آنچه که کارو می نوشت، شعر تلقی نمی شود.
می خواهم این را بگویم که هر کسی می تواند شاعر باشد. هر کسی که فکر می کند شاعر است باید بنویسد و منتشر کند. اگر ماند و خواهان داشت، پس شاعر است و اگر نه، شاعر نیست. به قرینه مثالی می زنم.
به عقیده برخی منتقدان سهراب سپهری ذاتا نقاش است و نوشته هایش بیشتر نقاشی اند نه شعر. توصیفات پراکنده و غیر هم محور، تخلیط موضوعی پراکنده و بی منطق و ... جز در برخی از آثارش، در سایر آثارش موج می زند اما مردم نوشته هایش را دوست دارند و سالهاست که می خوانند و هشت کتاب باز هم تجدید چاپ می شود.
پس نوشته هایش شعر هستند و او نیز شاعر!
یک جمعبندی کلی
من اینگونه جمعبندی می کنم که آنچه مردم می پسندند و آن کس که مورد پسندشان است مانا خواهد بود و اگر خود اسم اثرش را شعر گذارد، شاعر خواهد ماند و این قضاوت مردم است که یک نفر را شاعر و اثرش را شعر می کند
منابع1. در مکتب استاد – استاد سعید نفیسی – موسسه مطبوعاتی عطایی- چاپ دوم 1344
2. ژرفنگری در گویش و زبان دوران میانی – احمد کسروی 1319 (چاپ رسمی نشده است) - برداشت از نسخه الکترونیکی
3. ترجمه گاتها از اوستای بزرگ – صادق هدایت – (چاپ رسمی نشده است) - برداشت از نسخه الکترونیکی
4. سبک شناسی شعر – محمدتقی بهار – انتشارات امیرکبیر – چ 3 – 2536
5. گزیده ای از ادب فارسی – علی اصغر خبره زاده – چاپ کاویان – 1352
6. زیبائیهای سخن – سید محمود خیری – چاپ پیام - 1350
7. سبک خراسانی در شعر فارسی – محمدجعفر محجوب – انتشارات سازمان تربیت معلم – 1345
8. حافظ چه می گوید – احمد کسروی چاپ دوم 1321
9. ادوار شعر فارسی (از مشروطیت تا سقوط سلطنت) – دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – انتشارات توس – 1359
10. خسروانی ها – نشریه آرش – دوره اول - دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – 1355
11. بدعتها و بدایع – مهدی اخوان ثالث – 1360 – برداشت از نسخه الکترونیکی
12. نیما چشم جلال بود – جلال آل احمد/نیما یوشیج – کتاب سیامک و نشر میترا – 1376
13. صد شاعر – خسرو شافعی – چاپ دوم اردیبهشت ماه 1384 – انتشارات کتاب خورشید
مقدمهنوشته ای که دوست خوبم بهزاد بر روی مقاله قبلی درباره سبکشناسی شعر گذاشته بود من را بر آن داشت تا این مقاله را نیز به آن اضافه کنم. این مقاله را صرفا در خصوص شعرنو تدوین کرده ام. بر سر تدوین این مقاله دو مشکل اساسی در پیش بود: نخست آن که منابع مستدل برای سبک شناسی شعرنو حداقل به سی و چند سال پیش باز می گشتند و با توجه به تغییرات در ساختار و دید شاعران نسبت به شعر نو در این سی و چند سال، استدلال بر آن منابع، نادیده گرفتن سی و چند سال پیشرفت شاعران در این عرصه را به همراه داشت.
مشکل دیگری که بر سر راه این تحقیق قرار گرفت آن بود که نتوانستم از شاعران بزرگ و نامی که خود دستی در سبک شناسی دارند وقتی برای قرار ملاقات بگیرم؛ که البته جای تعجب هم ندارد. به همین دلیل سعی کردم شاگردان خلف این استادان را پیدا کنم و مصاحبه ای با آنان ترتیب دهم. این سبب شد تا با سه تن از این افراد، دکتر پرویز جوان، دکتر انوشه رادمنش و دکتر احمد جمشیدی مصاحبه ای داشته باشم و نقطه نظرات ایشان را در این مورد جویا شوم.
این مقاله بازگردان نظرات این عزیزان نیست، بلکه شامل یک جمعبندی از نظرات و همچنین دربرگیرنده تعاریفی جدید است. این تعاریف جدید تلاشی است برای تبیین و سبکشناسی نوشته هایی که بدان شعرنو گفته می شود
شعر نو چه نیست!؟در تمامی منابعی که خواندم و مصاحبه هایی که انجام دادم، به دنبال تعریفی از شعرنو به عنوان اولین قدم در سبکشناسی گشتم و هرآنچه که یافتم تنها این تعریف بود که شعرنو چه نیست!؟ نه آن که چه هست! مثلا این که قاعده زوجیت مصراع ها در شعرنو رعایت نمی شود و یا این که شعرنو می تواند بر اساس وزن عروضی نباشد.
در واقع تعاریف ارائه شده همگی نوعی تعاریف قیاسی بوده اند نه صریح. اما یک نکته در میان تمامی تعاریف ایراد شده از شعر نو مشابهت داشت و آن وجوه تمایزش با شعر کلاسیک است. اکثرا این وجوه تمایز را در مفهوم و سپس قالب دانسته اند.
منظور آنکه نخست مفهوم و تعابیر امروزی و سپس قالب عروضی نیز دیگرگونه شوند. بر اساس این جمعیندی کمی از این تعابیر فاصله می گیرم و به سوال اساسی می رسم که شعرنو چه هست!؟
شعرنو چه هست!؟
هر تعریف باید سه شرط داشته باشد تا بتوان آن را به عنوان تعریفی مناسب پذیرفت: تعریف باید جامع، کامل و مانع باشد. به همین منظور سعی کردم در ارئه این تعریف این سه شرط رعایت شود. در تعریف اول تصور می کنم دو شرط نخست را (تجمیع و تکمیل) رعایت شده باشد. اما شرط سوم خیر! به همین دلیل تعریفی مکمل نیز تبیین شده است تا شرط سوم نیز رعایت شده باشد.
من برای شعرنو این تعبیر را قائلم:
«شعرنو به قطعه ای ادبی اطلاق می شود که فارغ از قالبی مشخص و اصول دستور زبان و با تخیلی شاعرانه نگاشت شده باشد.»
نخست این تعریف را تشریحی سطحی خواهم کرد و سپس به بیان ضعف آن می پردازم.
استنباط من از فلسفه ایجاد شعرنو (که بسیار پیش تر از انتشار افسانه نیما در سال 1301 آغاز شده بود) زدودن بندهای قالب گونه (چه در مفهوم و چه در قالب) از پای شعر فارسی بود. به عقیده من شعرنو به این دلیل به وجود نیامد که صرفا از یک تهور ادبی پیروی کند؛ به این دلیل به وجود آمد که شعر کلاسیک توان همراهی با عصر حاضر را نداشت.
پس قالب شعری نمی تواند صرفا عنصری در تفکیک شعر کلاسیک از شعرنو باشد. این مفهوم شعر است که این وجه تمایز را قائل می شود.
یک غزل می تواند در عصر حاضر گفته شود و در قالب یک شعرنو قرار گیرد و بالعکس یک قطعه ادبی حتی در قالبی مانند شعر سپید نگاشته شود ولی شعرنو به حساب نیاید. برای بسط این ادعا دو مثال در زیر آورده شده است. این دو مثال هر دو در دهه چهل و از شاعرانی نچندان مشهور آورده شده اند.
{ یک حاشیه کوچک
دلیل این که این مثال ها را از شاعرانی گم نام آوردم آن بود که ترسیدم خدای ناکرده برای شاعری که مثالی از او می آورم مدعی پیدا شود و دوباره جنجالی راه بیفتد که حالا بیا و درستش کن و اصل موضوع کلا فراموش شود. هرچند وقت زیادی برد، چون کمتر از شاعران گم نام شعر در ذهن کسی هست، ولی تصور می کنم ارزش فرار از جنجال را داشته باشد.
نکته دومی که شایسته است که به آن اشاره کنم آن است که سعی کردم هردو شاعر از نظر پایگاه ادبی هم تراز باشند تا مقایسه آسانتر گردد.}
مثال اول، بخشی از یک ترکیببند بلند است از حاج سید حسین تنکابنی (متخلص به موحد – ر.ک. دیوان موحد – حاج سید حسین تنکابنی - انتشارات صبح امروز – شماره ثبت کتابخانه ملی 88 – ص 37) است و دیگری شعری به قلم حسن هنرمندی در قالبی نزدیک به شعر سپید. (ر.ک. گزیده ای از ادب فارسی – ج2 - به اهتمام علی اصغر خبره زاده – انتشارات زمان – چاپ دوم 1352 – صص 247 و 248)
مثال اول –
حاج سید حسین تنکابنی :
...
فرهنگ ما رسید به حد کمال خود
تحصیل علم و دانش و صنعت برایگان
از آب و برق و رشته عمران و اقتصاد
نیروی تازه یی است بر این جسم ناتوان
...
همانطور که دیده می شود این شعر به دلیل موضوعیتش تنها به بیان شرایط روز پرداخته و کاملا کلمات و عبارات امروزی در آن خودنمایی می کند و بخاطر شرایط روز سروده شده است، با عباراتی که در همان دوران مردم از آن استفاده می کردند و از دید من می تواند در قالب شعرنو جای گیرد.
مثال دوم –
حسن هنرمندی:
...
ما در نبرد خصم
با دشنه نئین
پیکار کرده ایم.
ما را به کف جز این نی دشمن ستیز نه
وان نیز ای دریغ
لبریز عقده های فرومانده در گلو
حتی شکایتی
حتی حکایتی ز جدایی نمی کند.
...
آنچه خواندید بخشی از شعر «پیکار از دو سو» از حسن هنرمندی است که در سال 1341 منتشر گردید. همانطور که در توصیفات مشخص است، تعابیری کهنه دارند و هم صدایی با روز را از دست داده اند. استفاده از نماد نی و سوز و گدازی که شاعر از آن طلب می کند به اعصار پیشین تعلق دارد و مفهومش را امروزه از دست داده است.
این نمادگرایی کهن باعث می شود تا بنابر تعریفی که پیشتر از شعرنو ارائه کردم، این شعر را شعرنو ندانم هرچند که ظاهری نو دارد
یک ایراد بر تعریف شعرنو !؟اشکال عمده در تعریف بالا، تفسیر عبارت «تخیل شاعرانه» است و مشخص است که در این موارد نمی توان تعاریفی بی نقص و دقیق ارائه نمود. (ر.ک. هنر و زیبایی شناسی – آرتور شوپنهاور – ترجمه دکتر فواد روحانی – انتشارات زریاب – چ اول – 1375 – شابک: 9-4-90637-964 – صص 43 - 45)
به همین دلیل تفسیری کلی را ارائه خواهم کرد که شاید راهگشا باشد. پس «تخیل شاعرانه» را این گونه تفسیر می کنم:
«تخیل شاعرانه، استفاده از ظرفیت های زبانی به منظور ارائه توصیفات است به گونه ای که با توصیفات در نثر رایج متفاوت باشد.»
جمعبندی
بر اساس تعریف و تفسیری که ارائه شد می توان به یک جمعبندی رسید و بر اساس آن به تحلیل آثار معاصر دست زد و از آنها مشابهات را استخراخ و سبکشناسی را انجام داد.
در مقالات بعدی قصد دارم تا کانون مطالعه را بر روی آثار شاعران معاصر قرار دهم و سعی در استخراج سبک های مختلف دارم.
و در پایان
وظیفه حکم می کند تا از جناب آقای علی پورشاد، دوست عزیزم که در جمع آوری منابع لازم جهت تدوین این مقاله گونه مرا یاری بسیار داد، تشکر فراوان کنم. چون بی یاری وی تدوین چنین مقاله ای ناممکن می نمود و همچنین استادان دانشگاه آقایان دکتر پرویز جوان و دکتر احمد جمشیدی و همچنین سرکار خانم دکتر انوشه رادمنش که تقاضای مصاحبه بنده را پذیرفتند.
امردادماه 88
منابع1. مصاحبه حضوری با جنابان دکتر پرویز جوان(به مدت 2 ساعت و 13 دقیقه) و دکتر احمد جمشیدی (به مدت 36 دقیقه) و سرکار خانم دکتر انوشه رادمنش (به مدت 1 ساعت و 30 دقیقه)
2. دیوان موحد – حاج سید حسین تنکابنی - انتشارات صبح امروز – شماره ثبت کتابخانه ملی 88
3. گزیده ای از ادب فارسی – ج2 - به اهتمام علی اصغر خبره زاده – انتشارات زمان – چاپ دوم 1352
4. هنر و زیبایی شناسی – آرتور شوپنهاور – ترجمه دکتر فواد روحانی – انتشارات زریاب – چ اول – 1375 – شابک: 9-4-90637-964
5. سبک شناسی شعر – محمدتقی بهار – انتشارات امیرکبیر – چ 3 – 2536
6. ادوار شعر فارسی (از مشروطیت تا سقوط سلطنت) – دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی – انتشارات توس – 1359
با احترام به جستار ارزشمند جنابعالی اما در کل ماجرا به تعریف مشخصی از شعر نو که با آن بتوان قضاوت کرد نرسیدم.وانگهی ترجیح می دهم به واژه ی "شعر" بیندیشم نه به"شعر فارسی"
و تعجب می کنم ازینکه شما ازتعاریف منتقدین غربی احتراز می کنید در صورتی که بیشتر این بحث ها در مورد ذات کلی شعر است نه فرم غربی یا غیر غربی.. مگر در جهان غرب یک نوع شعر و یک نوع زبان و یک نوع سنت شعری وجود دارد که تعاریف کلی همه ی پژوهشگران را " غربی" بنامیم با توجه به اینکه مطمئنا آنان از تفاوت ادبیات (و بستر تاریخی فرهنگی و هنری)آلمان و اسپانیا و آیسلند و روسیه و شیلی و ایالات متحده و...( هر آنچه جهان غرب می نامیم) آگاهی دارند.اما به باز گشایی مفاهیم مشترک می پردازند و تاثیر متقابل سبک های ادبی غرب و شرق رانیز در به وجود آمدن قالب های نوین شعری مد نظر دارند.
بسیار مشعوفم از نظرات و نوشته ها و روشنگری های شما دوست بزرگوار که چنین با حساسیت و دانش درین باب وارد شدید و از مقاله ی جنابعالی استفاده ی فراون بردم . به طور یقین از دیدگاهتان در مباحث مختلف بهره خواهم برد
پاینده باشید "
تصور می کنم شما به درستی مطلب را نخواندید چون به صراحت و مشخصا شعر را تعریف کرده بودم. مجددا آن ا خواهم نوشت. معتقدم: "شعرنو به قطعه ای ادبی اطلاق می شود که فارغ از قالبی مشخص و اصول دستور زبان و با تخیلی شاعرانه نگاشت شده باشد."
و چون ترکیب تخیل شاعرانه صراحت استنتاجی ندارد، برای مانع بودن تعریف، تعریفی از آن ارائه کرده ام به صورت زیر:
"تخیل شاعرانه، استفاده از ظرفیت های زبانی به منظور ارائه توصیفات است به گونه ای که با توصیفات در نثر رایج متفاوت باشد."
و تصور می کنم تعریف اصلی و تعریف مکمل سه خصیصه یک تعریف را دارا خواهند بود.
دوست عزیز همانطور که پیشتر هم گفته بودم، هنر معلول است و علتش زیبایی. شما می توانید فلسفه پایه ای هنر را بدون در نظر گرفتن مکان و یا حتی زمان بسط دهید ولی خود هنر این چنین نیست و نخواهد بود که این امر به مفهوم زیبایی بر می گردد. علاقه ای به ورود به فلسفه ندارم ولی از آنجایی که بحث بدان سو رفته است توضیحی کلی می دهم. در یک جمعبندی کلی از نظر فلاسفه در فلسفه کلاسیک (این مفهوم تا کنون تغییر چندانی نکرده است و توافق نظری ضمنی و کلی در مفاهیم آن وجود دارد.) این است که هرآنچه که زیبا باشد هنر است. پس برای خلق یک اثر هنری باید یک چیز را زیبا دید (علت و معلول) پس به سادگی می توان استدلال کرد که فرهنگ اصلی ترین عامل در شکل دهی علت هنر (زیبایی) است. این اصلی ترین علت در رد بسط تعاریف شعر غیر فارسی در حوزه ادبیات است.
متاسفانه من بجز زبان عربی و انگلیسی بر زبان زنده دیگری در حد خواندن ادبیاتش تسلط ندارم. در ادبیات عربی، به هیچ عنوان آثاری را که ما آن را شعر می دانیم، شعر نمی دانند.
در ادبیات انگلیسی هم جز در مورد تخیل (نه تخیل شاعرانه) هیچ اشتراک دیگری را نمی یابم. تلقی آنها از شعر کاملا با تعاریف ما متفاوت و گاهی هم متناقض است.
من نمی دانم چرا با وجود قدمت چند هزارساله شعر در ایران به دنبال منابعی غیر می گردید ولی چیزی که برای من کاملا روشن است، عدم امکان بسط نظرات منتقدان شعر غیر فارسی زبان در حوزه شعر فارسی است.
شاید برخی این ایراد را وارد بدانند که نیما یوشیج نیز تحت تاثیر ترجمه اشعار غیر فارسی، شعر نو را خلق کرده است پس تعاریف غربی مبسوط خواهند بود.
من این استدلال را به دو دلیل مردود می دانم. اول این که شاید جرقه ابتدایی شعرنو این چنین باشد ولی گسترش مفهوم شعری بر تعاریف شعر فارسی و ظرافت های آن استوار است و هیچ مددی از ادبیاتی غیر از ادبیات فارسی نجسته است و دیگر آن که چنین قالبی در ادبیات غنی پیش از اسلام نیز رواج فراوان داشته است.
تاثیر سبک متقابل و سبکشناسی مسئله ای است کاملا متفاوت که به ریشه یابی حرکت سیال هنر می پردازد و تحقیق در این امر اصلا برای دستیابی به اصول است نه مفاهیم جاری که بر پایه اصول واقع می شوند
مقالات خوبي بود ولي بحث خوبي نبود
در حقيقت هيچ كدومتون حاضر نشده از ديدگاه طرف مقابل نگاه كنه و اين خوب نيست
هر دو مطالب خوبي ارائه كرديد ولي كافي نيست
براي بيشتر دانستن بايد به گذشته احترام گذاشت، از تعصبات فاصله گرفت، منعطف تر بود و از تازه ها استقبال كرد.
موفق باشيد و ممنون
در حقيقت هيچ كدومتون حاضر نشده از ديدگاه طرف مقابل نگاه كنه و اين خوب نيست
هر دو مطالب خوبي ارائه كرديد ولي كافي نيست
براي بيشتر دانستن بايد به گذشته احترام گذاشت، از تعصبات فاصله گرفت، منعطف تر بود و از تازه ها استقبال كرد.
موفق باشيد و ممنون
Books mentioned in this topic
The Fall (other topics)Holes (other topics)




بحث از چیستی شعر، بحث دشوار و به اعتباری غیر ممکن می باشد چراکه تا کنون که به اندازهء عمر آدمی- که از پیدایش شعر می گذرد- تعریف جامع و مانعی از آن صورت نگرفته است برای همین تعدادی آمده اند بسیاری از آثاری را که به زعم سر ایندگان آن، شعر محسوب می شده اند، از قلمرو شعر بیرون ساخته اند، و برخی بر عکس؛ آثاری را که سرایندگان آن، آنها را در قالب نثر ارائه داده اند، شعر به شمار آورده اند؛ و بعضی هم تفکیک مرز شعر و نثر را کار نادرست خوانده اند.
رضا براهنی در کتاب "طلا در مس" می نویسد:
تصویر
"تعریف شعر کار بسیار مشکلی است، اصولاً یکی از مشکل ترین کارها در این زمینه است، شاید بشود گفت که شعر تعریف ناپذیر ترین چیزی است که وجود دارد."
بدین ترتیب نمی توان یک تعریف خاص را از شعر ارائه نمود اما برای شناخت نظرات نویسندگان گذشته و حال و تفاوت های موجود میان تعابیر شان، چند تعریف از آنها را در اینجا نقل می کنیم:
شمس قیس رازی در "المعجم فی معایر اشعار العجم" می نویسد:
"شعر سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده."
این تعریف به چهار عنصر اندیشه، وزن، قافیه، زبان نظارت دارد.
دکترمحمد رضاشفیعی کدکنی از کتاب شفای ابن سینا بلخی فصل پنجم مقاله پنجم چنین نقل می کند:
"شعر کلامی است مخیل، ترکیب شده از اقوالی دارای ایقاعاتی که در وزن متفق، و متساوی و متکرر باشند و حروف خواتیم آن متشابه باشند.»
اما خود وی (دکترکدکنی) نظر دیگری دارد و می نویسد:
"شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گویندهء شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند."
در جای دیگر می نویسد:
"شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."
رضا براهنی با توجه به عناصر مختلف شعر، تعبیرهای گوناگونی از آن ارائه داده است:
- "شعر، جاودانگی یافتن استنباط احساس انسان است از یک لحظه از زمان گذرا، در جامهء واژه ها،."
- «شعر زاییده بروز حالت ذهنی است برای انسان در محیطی از طبیعت.»
- "شعر فشرده ترین ساخت کلامی است".
- شعر یک واقعهء ناگهانی است، از سکوت بیرون می آید و به سکوت بر می گردد
براهنی پا را از این هم فراتر نهاده، هر ایجادی را شعر نامیده است:
"گفتن، آنهم به قصد ایجاد چیزی، شعر سرودن است."
یا می نویسد:
"انسان اولیه که نخستین شاعر نیز بود، الهی ترین خصوصیت خود- قدرت نامیدن و شعر گفتن- را آنچنان مقدس پنداشته که آن را به خدا نسبت داده است."
در این موردنظرات فراوانی مطرح گردیده است. اگر بخواهیم آنها را دسته بندی کنیم به دو دسته کلی می رسیم:
یکی آنکه با تعریف شعر مخالفت دارد و آن را به دلیل پهنای وجودی آن غیر ممکن ویا محال می شمارد.
دیگر آنکه شعر را با عناصر و خصایص آن تعریف نموده است.
گروه دوم خود بر سر اینکه کدام خصوصیات، ذاتی و کدام عرضی اند؟ اختلاف نظر پیدا نموده اند. مثلاً برخی، وزن، قافیه، خیال، اندیشه را از عناصر ذاتی شعر به حساب آورده اند و تعریف شعر را بر آن استوار ساخته اند.
برخی دیگر، وزن به معنای عروضی آن را از عوارض شعر محسوب نموده، "منطق شعری" و یا "بیان برتر" را عامل مؤثر در ساخت شعر دانسته اند.
گروهی بر عنصر خیال تکیه کرده و آن را موجب تفکیک شعر از نظم بر شمرده اند.
و دسته ای هم زبان را باعث عمدهء جدایی شعر از نثر تلقی نموده اند.
"
منبع:daneshnameh.roshd .ir