انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
شب زنده داران!؟
date
newest »
newest »
سلام اشكان عزيزراستشو بخواي شعرت پر بود از كلمات نا مانوسي كه نه تنها در بيان مفهوم كمكي به شاعر نكرده بود بلكه باعث گيج شدن خواننده هم ميشد.
و دوباره احساس ميكنم شتابي كه در سرودن داشتي به كار آسيب
رسونده.شايد بهتر بود با صبوري بيشتري مي سرودي و ويرايش ميكردي.شايد يه مثال باعث بشه بيشتر به چيدمان كلمات توجه كني
خدا كشتي آنجا كه خواهد برد
اگر ناخدا جامه از تن درد
با يه تغيير كوچيك شعر حال وهواي حماسي به خودش ميگيره
برد كشتي آنجا كه خواهد خدا
اگرجامه از تن درد ناخدا
در باره اين 2بيت داستان قشنگي هست
كه حتما خودت ميدوني ونيازي به تكرار نيست
من درباره استفاده از کلمات با شما توافق نظر ندارم. به عقیده من تعابیر نباید کهنه باشند. مثلا مهدی اخوان ثالث از این واژگان فراموش شده بسیار در شعرش استفاده می کند. یک نمونه که در خاطرم هست و حتما اکثر دوستان آن شعر را خوانده اند که می گوید "سورت سرمای دی" (اگر اشتباه نکرده باشم و همین باشد) تصورم بر این است که کلمه آنقدر اهمیت ندارد که توصیفات مهم هستند. البته این را هم بگویم اگر کسی بتواند واژگان متداول را بکار ببندد کار بسیار با ارزشی انجام داده است. مثل ایرج میرزا که این بیت از عارفنامه اش همیشه در ذهنم می اند:زن کلژ رفته دیده فاکولته
اگر آید به پیش تو دکولته
...
بدبختانه ایرج میرزا نیستم.
:D
در مورداین اثر باید بگویم که بیشتر برایم جنبه تحقیقی داشت تا سرایش!؟ در حال کنکاش در اوزان غزل هستم و این نمونه ای از آن بود که از قرن نهم به بعد تقریبا فراموش شده است
درباره شعر اخوان نظر شما درسته چون کلمه ای نامانوس د ر بیان مفهوم به شاعر کمک کرده.من با نفس استفاده از این جور کلمات مشکلی ندارم وبا اینکه چنین کلماتی در آثارم نیست بی نهایت مشتاقم که دایره لغاتم اونقدر وسیع باشه که بتونم چنین کاری رو انجام بدم واز کلماتی نا آشنا استفاده کنم.ولی بحث من در چگونگی بکارگیری این کلماته.واحساس میکنم جوری باید استفاده بشن که اخلالی در بیان مفاهیم وهمچنین روانی شعربه وجود نیادبه هر حال ببخشید که بی پرده اظهار نظر کردم
گفته بودیداین وزن از غزل هست که به دست فراموشی سپرده شده.دوست داشتم در باره این وزن بیشتر بدونم واگر زحمتی نیست خیلی مشتاقم نمونه ای از اون رو بخونم
شاید اون موقع بهتر بشه در رابطه با شعرتون صحبت کرد
ببخشید دوست عزیز که زیاده گویی کردم
شاد وپیروز باشی
شما ببخشید که از گفته پیشینت برداشت درستی نکرده بودم. من درست درک نکردم که استفاده از تعابیر (چه امروزی و چه دیروزی) کجا بی مفهوم بوده یا نتوانسته منظور را به روشنی بیان کند. این ضعف بزرگی است و اگر کسی اثری خلق کند که کسی متوجه منظور خالق اثر نشود مثل این می ماند که من بروم کشور پرو برایشان فارسی حرف بزنم. در مورد اوزان در حال تحقیق هستم و ریشه یابی که سه مقایسه را مد نظر قرار داده ام. کار زیادی می برد و اگر ایرادی نداشته باشد، ترجیح می دهم بخش اول تحقیق به مرحله جمعبندی برسد تا بتوانم مطالب را با شرح و بسط کافی ارائه کنم. ولی اگر اصرار داری می توانم به صورت پیغام خصوصی بخشی از مطالب را در اختیارت قرار دهم. کلا از عنوان مطالبی که پشتوانه علمی لازم را هنوز در آنها بدست نیاورده ام منزجرم
مدتهاست كه اين نوع اشعار راضي نگهم نميداره
احساس ميكنم شعر بايد حس پرواز بهم بده و وقتي در قالب هاي سنگين بيان بشه، يا هر چيزي كه اونو محدود كنه، من از خواندنش لذتي نمي برم
به هر حال مرسي اشكان جان
من فقط به عنوان يه مخاطب، نظرم رو با ديدگاهي احساسي گفتم
موفق باشي
احساس ميكنم شعر بايد حس پرواز بهم بده و وقتي در قالب هاي سنگين بيان بشه، يا هر چيزي كه اونو محدود كنه، من از خواندنش لذتي نمي برم
به هر حال مرسي اشكان جان
من فقط به عنوان يه مخاطب، نظرم رو با ديدگاهي احساسي گفتم
موفق باشي
شعر باید مثل شراب باشه
یعنی گوارا
یه جورایی همون که آزاده جان گفتند
ولی این شعر اینجوری نیست
باعرض پوزش البته
یعنی گوارا
یه جورایی همون که آزاده جان گفتند
ولی این شعر اینجوری نیست
باعرض پوزش البته
سلام اشکان عزیزمن همیشه گفتم که شما رو به خاطر اطلاعاتتون تحسین میکنم
خوشحال میشم که در جریان تحقیقاتتون باشم
از طرفی اگر من نظرم رو درباره شعرهاتون میگم فقط به این خاطر که شعرهای خوبی از شما خوندم ومیدونم توانایی اش رو دارید.اگرغیر از این بود هیچ وقت نظری روی کارهاتون نمیدادم
موفق وپیروز باشی دوست خوبم
Parva wrote: "سلام اشکان عزیزمن همیشه گفتم که شما رو به خاطر اطلاعاتتون تحسین میکنم
خوشحال میشم که در جریان تحقیقاتتون باشم
از طرفی اگر من نظرم رو درباره شعرهاتون میگم فقط به این خاطر که شعرهای خوبی از شما خو..."
من هم از خواندن نظر دوستان بسیار خوشحال می شوم. فقط کمی برایم گنگ بود. همانطور که شما در پس آموختن هستید، من هم مینطورم. برای همین پرسیدم که دقیقا کدام تعابیر نامفهوم بودند. این مسئله برایم بسیار پراهمیت است که بدانم که دقیقا در کجا ضعف داشتم و کمک خواهد کرد که اصلاحش کنم.
پیروز باشی
Azade wrote: "مدتهاست كه اين نوع اشعار راضي نگهم نميدارهاحساس ميكنم شعر بايد حس پرواز بهم بده و وقتي در قالب هاي سنگين بيان بشه، يا هر چيزي كه اونو محدود كنه، من از خواندنش لذتي نمي برم
به هر حال مرسي اشكان ج..."
خیلی ممنونم آزاده عزیز
Mehrdad wrote: "شعر باید مثل شراب باشهیعنی گوارا
یه جورایی همون که آزاده جان گفتند
ولی این شعر اینجوری نیست
باعرض پوزش البته"
خیلی ممنونم مهرداد عزیز. نمی دانم تنها نظر آزاده را در تاکید بیان کردی و یا نکته دیگری را هم بدان اضافه نمودی، چون توصیفی که خواندم از قدرت درک بنده کمی فراتر بود.
پیروز باشی
راستشو بخواي اشكان عزيز من از يكي از دوستان خوش ذوقم خواهش كردم كه شعر شما رو بخونه(بدون اينكه از قبل توضيحي داده باشم)و به دقت دوستم رو زير نظر گرفتم.از حالت چهره اش فهميدم همون اتفاقي كه براي من افتاده بود براي اون هم افتاده يعني نه تنها در درك جزييات به مشكل بر خورده بود معناي كلي رو هم نفهميده بود.درست مثل من.من تنها چيزي كه از اين شعر متوجه شدم حال وهواي پاييزي در ابتداي شعر بودنميدونم شايد مشكل از سطح معلومات من باشه .تازه در مرحله بعد تصميم گرفتم هر بيت اين شعر رو بخونم وبراساس برداشتي كه ميكنم اون بيت رو به زبان خودم باز نويسي كنم ولي موفق نشدم چون معني بيت رو نمي فهميدم
اين همه توضيح براي اين بود كه بگم قبل از اينكه وارد جزييات شعرت بشيم دوست دارم با كليت اون ارتباط برقرار كنم.
ببخشيد خيلي پر حرفي كردم
پيروز باشي
پروای عزیزواقعا شرمنده ام می کنی که اینقدر بر روی این نوشته ها زمان می گذاری. در پاسخ این محبت زیاد، سعی کردم بیت به بیت مروری بر شعر داشته باشم و تعابیری که مد نظرم بوده است را شرح دهم. امیدوارم مورد توجه قرار گیرد. ضمنا در مورد غرل، نوشته ای کوتاه را آماده کرده ام که به زودی آن را تایپ و در این گروه منتشر می کنم. چون در برخی از نقدهایی که خواندم، احساس کردم سو برداشتی از مفهوم کلی آن پیش آمده است.
در آخر هم بگویم هرچه بیشتر بنویسی، مرا بیشتر شاد می کنی.
با سپاس و پیروز باشی
مفهوم کلی این شعر، شب زنده داری، نه از دیدگاه صوفیان، که از دیدگاه مادی گرایانه است هرچند که از مفاهیم صوفی مسلکانه بسیار استفاده شده است و گاهی نیز تضادهای معنوی بین این دو دیدگاه از دید یک بیننده ساده (نه یک صوفی یا فیلسوف) بیان شده است.
بی رنگ غروبِ مهر را در کوهساران
به فال نیک گیرند شب زنده داران
نفس چون در دهان خور حبس ست
ز ربع برون خیزند این هوشیاران
در بیت نخست، پایین رفتن خورشید و غروب که در بسیاری از آثار نمادی از غم و اندوه است، برای شب زنده داران شروع زندگیست. در بیت دوم نیز به این امر تاکید شده است.
انگار خورشید بهنگام غروب نفس خود را در دهانش حبس می کند تا طلوعی دوباره و به همراه او بسیاری به خواب می روند جز "هوشیارانی" که زندگی آنها در شب خلاصه می شود و آنگاه از "ربع" (خانه) خود بیرون می خیزند و جریان زندگی را پی می گیرند. نکته ای که وجود دارد این است که این کسان هوشیاران هستند که می دانند اگر لحظه ای را به خوشی نگذرانند، آن را تلف کرده اند.
همانگه که زشتی رو بگیرد به شب
به خواب شبانه فروافتند بی خیالان
خون رز برجهد در پیاله به ذبح
به تشییعش جشن گیرند مرده خواران
معانی بیت سوم و چهارم در پی یکدیگر آمده است که به اصطلاح بدان موقوف المعانی گفته می شود. در بیت سوم باز تفکر اولیه تکرار می شود و اینبار با دید تازه ای عنوان شده است. زشتی هایی که در روز در پیرامون خویش می بینیم در تاریکی شب گم می شود و آرمان شهر (آتوپیا) این کسان بدست می آید. این همان زمانی است که کسانی که به عقیده این دست، مفهوم اصلی زندگی (خوشی) را درک نکرده اند (بی خیالان) خفته اند و اکنون زمان هوشیاری است.
عبارت دخترکان رز یا خون رز بسیار قدیمی و مفهوم آن شراب است. اینجا گفته می شود که آنها را (دخترکان رز) ذبح (کشتن) می کنند و خونشان را در پیاله ها می ریزند. (استعاره از سرخی شراب) در مراسم عذاداری این مرده خواران هستند که سورچرانی می کنند و در ذبح دخترکان رز نیز چنین است. چون عیش و نوش آنها برپا می شود و آنان در مرگ دخترکان رز جشن می گیرند.
ز خونخواری جوانه خواهدش زد
چو دشت شقایق، رخ شادخواران
این کسانی که در تشییع جنازه دخترکان رز جشن به پا کرده اند و خون آنها را می خورد (خونخواران) به دلیل اثر مسکرات، صورتشان گلگون می شود، مانند دشت شقایق. اینجا اشاره ضعیفی به شروع بهار دارد که در ادامه آن را مشخصا توضیح می دهد و شاید بتوان آن را نوعی لف و نشر دانست.
سبک بال از حرص روز جای گیرد
خزانِ عمر را مستی بهاران
این بیت در واقع نشر در لف بیت پیشین است. بدین معنا که آن موضوع را توضیح می دهد. شادخواران (در مقابل غمخواران) می دانند که در روز همه آن بی خیالان برای بیش و بیشتر آزمندانه می جنگند و اکنون در این آسایش شب است که می توانند گذر عمر و نزدیکتر شدن به زمان مرگ را (خزان عمر) فراموش کنند و خود را در این مستی(ایهام دارد)، بسان سرخوشی طبیعت در اول بهار رها سازند.
گریزان ز چنگال انوار روز
بنوشد به آز این خیلِ خماران
تا سحرگه که گرمای پر مهر روز
تیغ آید به چشم و تنِ کامکاران
بیت هفتم و هشتم نیز موقوف المعانی هستند. با توجه به ابیات بالا مشخص می شود که این شادخواران از چه نفرت دارند؛ روز! اینجا با بهره گیری از صنعت تشبیه، انوار روز که مظهر زندگی و گرمی و روشنگری است، برای آنان مثل چنگال مرگ می ماند. پس با گریز از آن و آزمندانه می نوشند.
تا سحرگاهان که آنچه آن خیل بی خیالان را از خواب بیدار می کند، (پرتوهای نور) مانند تیغی به چشم شادخواران می رود و می دانند که باز باید تا شبی دیگر صبر کنند.
در پناه درجِ صبحگاهی مستتر
تا به شب، تا معادِ بی قراران
بیت آخر سعی دارد دیدگاه مادی گرایانه را با مدد از تفکرات اندیشمندان پیشین این تفکر نشان دهد و نتیجه گیری کند. روز از دیدگاه بی خیالان، محدودیت های شب را از سر راه همگان می زداید. در حالی که برای شادخواران مثل صندوقچه ای زندان مانند است که باید در آن از دست چنگال روز و زشتی هایش مخفی شد. با تلمیحی ضعیف به یکی از رباعیات خیام اشاره دارد که در آن سخن از صندوق عدم رفته است.
این استتار (مخفی شدن) تا شب ادامه دارد که مثل مردگان، نوبت معاد آنهاست.
این شعر تلاش می کند تا با نمادگرایی شرب مسکرات (در معنی مجازی آن) و عنوان کردن تضادهایی چون مرگ و زندگی، زشتی و زیبایی، شادی و غم و ... و همچنین چرخه تکرار زندگی، پوچی و گذر زندگی را از دیدگاه مادیگرایانه شرح دهد.
این صرفا بیان نوعی تفکر پوچ گرایانه است و الزاما نظر شخصی خود من نیست. امیدوارم توانسته باشم معنایی را که قصد بیان آن را داشته ام به روشنی بیان کرده باشم.
سلام اشكان عزيزامشب به اينجا سري زدم كه نتيجه يك سري كنكاش هام رو باشما در ميون بذارم كه با توضيحات كامل وخوب شما روبرو شدم اما
قبل از اينكه درباره معني شعر حرفي بزنم بايد بگم كه اين چند روز احساس ميكردم وزن ونوع كلماتي كه استفاده كرديد برام خيلي آشناست.تا اينكه امروز فهميدم كه بايد سري به ديوان رودكي بزنم.وقتي شعر هاي رودكي رو مرور ميكردم فهميدم كه احساسم درست بوده و شعر شما يه جورايي تمايلي به سمت اشعار رودكي داره وراستشو بخوايد من به طور كلي با شعر هاي اين استاد مسلم ادبيات از لحاظ حسي نميتونم ارتباط برقرار كنم وشايد فقط "بوي جوي موليان"از اين قائده جدا باشه
خوب ميرسيم به توضيحات شما
من الان كاملا متوجه منظور شما شدم(كه البته اگه نميشدم عجيب بود)موضوع جالبي بود ولي خود موضوع به خودي خود پيچيده بود.حتي اگه قرار باشه درباره اين موضوع به زبان محاوره هم صحبت كنيم شايد جاهايي به مشكل بر بخوريم
وواقعا به شما تبريك ميگم كه جسارت به خرج داديد وچنين موضوعي رو انتخاب كرديد.شايد من هيچ وقت جرات نكنم موضوعي به اين پيچيدگي رو در قالب شعر بيان كنم
ولي اشكان جان احساس ميكنم شعري با چنين موضوع وچنين بياني نياز به مخاطبي خاص داره وشايد دليل اينكه من يا ديگر دوستان نتونستيم با شعر ارتباط برقرار كنيم همين باشه.حالا اگر اجازه بديد من سعي ميكنم اين موضوع رو از صافي ذهن خودم رد كنم وچيزي مشابه بنويسم واون وقت درباره تركيبات شعرتون با هم صحبت كنيم
چون تا من با اين موضوع درگير نشم نميتونم نقد منصفانه اي داشته باشم وبه عبارتي اجازه بديد ما هم وارد گود بشيم بعد اگر جايي براي ادعا باقي موند ادعايي بكنيم
ببخش اشكان جان كه من دوباره رفتم روي منبر
موفق باشي دوست خوبم
پروای عزیزدر مورد سبک گفتار بسیار درست گفتی. تصور نمی کردم اینقدر به تحقیق مطالب را بخوانی. این سبک غزل سرایی دیگر در قرن هفتم تقریبا منسوخ شده است (با توجه به پیشرفت غزل به ویژه در آثار سعدی) و از قرن نهم تا دوره بازگشت ادبی تقریبا اثری از این نوع غزل مشاهده نمی شود و اصولا غزلهای سبک خراسانی در مقایسه با سبک عراقی به صورت میانگین، آن روانی و صلابت را ندارند. رودکی را یکی از بدعت گذاران غزل می دانند همانطور که عنصری در موردش می نویسد:
غزل رودکی وار نیکو بُوَد
غزلهای من رودکی وار نیست
اگرچه بکوشم به باریکِ فهم
بدین "پرده اندر" مرا بار نیست
در مورد موضوع شعر، حقیقتش سالهاست با این موضوع آشنا شده ام. به همین دلیل برایم بسیاری از مسائل آن روشن بود و باور بفرمایید آنچنان که می پندارید دشواری ندارد. اعتقاد دارم تنها عشق و شکست عشقی و طبیعت و زیبایی آن و سیاست نباید موضوع شعر باشد. کما اینکه در آثار خیام این موضوعیت کاملا هویداست. فلسفه هم موضوع جالبی برای انتخاب می تواند باشد.
باز هم سپاسگزارم که اینچنین دلسوزانه نقد می کنی و باز هم می گویم که هرچه بیشتر نویسی مرا بیشتر خوشحال کرده ای.
پیروز باشی




به فال نیک گیرند شب زنده داران
نفس چون در دهان خور(2) حبس ست
ز ربع (3) برون خیزند این هوشیاران
همانگه که زشتی رو بگیرد به شب
به خواب شبانه فروافتند بی خیالان (4)
خون رز برجهد در پیاله به ذبح
به تشییعش جشن گیرند مرده خواران
ز خونخواری جوانه خواهدش زد
چو دشت شقایق، رخ شادخواران
سبک بال از حرص روز جای گیرد
خزانِ عمر را مستی بهاران
گریزان ز چنگال انوار روز
بنوشد به آز این خیلِ خماران (5)
تا سحرگه که گرمای پر مهر روز
تیغ آید به چشم و تنِ کامکاران
در پناه درجِ (6) صبحگاهی مستتر
تا به شب، تا معادِ بی قراران
28 مهرماه
تهران
----------------------
1- به سکون گاف
2- خور = خورشید
3- ربع = خانه
4- موقوف به معنی بیت بعد (موقوف المعانی)
5- موقوف به معنی بیت بعد (موقوف المعانی)
6- درج = صندوقچه