انجمن شعر discussion
مقالات و مباحث
>
بررسی اشعار شهاب مقربین
date
newest »
newest »
از دیگر صنایع معنوی پر كاربرد در اشعار شهاب مقربین كه امتیاز و مشخصهی خاصی به شعرش میدهد تشبیه است كه به گونهای زیرساختِ تصویرسازیهای او را تشكیل میدهد. این تشبیهات چنانكه تشبیهات محسوس به محسوس باشند منتج به خلق تصاویر عینی می شوند:
آلاچیقی از آتش / و ستونی از دود / وقتی / سقفی از باران / بر آن سایه میزند
( گامهای تاریك و روشن)
و چنانكه تشبیهاتی محسوس به معقول یا معقول به محسوس باشند تصاویر زیبای ذهنی میآفرینند:
میخواهم با بارانها سفر كنم / از هر چه بگذرم / روی دریاها چادر زنم / میان شنها شنا كنم
( كلمات چون دقیقهها)
شالی كه باد پیچیده است / بر گردِ گردنِ بی پناهی شالیزار
( گامهای تاریك و روشن)
جابهجایی اركان جمله از دیگر مختصات اشعار شهاب مقربین است كه در اشعار دیگران به این كیفیت دیده نمیشود:
چهگونه پرندهای است / مرغ عشق / قفس قلب من شكسته است و باز/ آواز پرواز را نمیخواند / با بال خیال حتی
( اندوه پروازها)
میتوان شعرهای مجموعهی كنار جادهی بنفش كودكیام را دیدم را گردهمایی تمام قدرتهای شعری شهاب مقربین دانست و مجموعهی این دفتر راباد ورق خواهد زد را چكیدهی تجربیات چهل و چند سالهی او، وقتی مینویسد:
خود را خوابی میبینم / در چشمان این جمعیت / كه چیزی نمانده است بیدار شود
(این دفتر راباد ورق خواهد زد)
به راحتی میتوان یك عمر تجربهی شاعری را پشت تكتكِ واژههای آن دید.دریغ است كه مدعی آشنایی با شعر معاصر باشیم و از لذت خواندن این شعر زیبای شهاب مقربین محروم بمانیم:
میخواستم دنیا را عوض كنم / دنیا عوض شد / اما كار من نبود
میخواستم انسان را دگرگون كنم / انسانها دگرگون شدند / نه آنگونه كه من میخواستم
حالا دیگر/ فقط میخواهم/ تو را همان گونه كه بودی نگه دارم/ بی هیچ تغییری/ پیچیده در رویای كاغذیام
و تو / میدانم / عوض نخواهی شد / همانگونه كه بودی، گریزپا / پُرطغیان و تغیر
ویرانگر / رودخانهی آتش
آلاچیقی از آتش / و ستونی از دود / وقتی / سقفی از باران / بر آن سایه میزند
( گامهای تاریك و روشن)
و چنانكه تشبیهاتی محسوس به معقول یا معقول به محسوس باشند تصاویر زیبای ذهنی میآفرینند:
میخواهم با بارانها سفر كنم / از هر چه بگذرم / روی دریاها چادر زنم / میان شنها شنا كنم
( كلمات چون دقیقهها)
شالی كه باد پیچیده است / بر گردِ گردنِ بی پناهی شالیزار
( گامهای تاریك و روشن)
جابهجایی اركان جمله از دیگر مختصات اشعار شهاب مقربین است كه در اشعار دیگران به این كیفیت دیده نمیشود:
چهگونه پرندهای است / مرغ عشق / قفس قلب من شكسته است و باز/ آواز پرواز را نمیخواند / با بال خیال حتی
( اندوه پروازها)
میتوان شعرهای مجموعهی كنار جادهی بنفش كودكیام را دیدم را گردهمایی تمام قدرتهای شعری شهاب مقربین دانست و مجموعهی این دفتر راباد ورق خواهد زد را چكیدهی تجربیات چهل و چند سالهی او، وقتی مینویسد:
خود را خوابی میبینم / در چشمان این جمعیت / كه چیزی نمانده است بیدار شود
(این دفتر راباد ورق خواهد زد)
به راحتی میتوان یك عمر تجربهی شاعری را پشت تكتكِ واژههای آن دید.دریغ است كه مدعی آشنایی با شعر معاصر باشیم و از لذت خواندن این شعر زیبای شهاب مقربین محروم بمانیم:
میخواستم دنیا را عوض كنم / دنیا عوض شد / اما كار من نبود
میخواستم انسان را دگرگون كنم / انسانها دگرگون شدند / نه آنگونه كه من میخواستم
حالا دیگر/ فقط میخواهم/ تو را همان گونه كه بودی نگه دارم/ بی هیچ تغییری/ پیچیده در رویای كاغذیام
و تو / میدانم / عوض نخواهی شد / همانگونه كه بودی، گریزپا / پُرطغیان و تغیر
ویرانگر / رودخانهی آتش



نویسنده: لیلا كردبچه
كارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی
□
شهاب مقربین ، متولد ١٣٣٣ اصفهان و صاحب مجموعههای اندوه پروازها، گامهای تاریك و روشن، كلمات چون دقیقهها، كنار جادهی بنفش كودكیام را دیدم و مجموعهی منتشر نشدهی این دفتر را باد ورق خواهد زد، از معدود شاعرانیست كه پس از طی حدود چهار دهه از آغاز فعالیت شاعری، سادگی و صراحت زبان شعری خود را از آغاز تا به امروز حفظ كرده است.
سادگی و صراحتِ اشعار شهاب مقربین خاص ِ خودِ اوست به گونهای كه حتی در برخی از اشعار او كه تحت تأثیر شاملو است نظیر:
سپیده/ آنگاه / بر شیشههای پنجرهام میكوبد / كه تو دیده از هم بگشایی
( اندوه پروازها)
یا جایی كه تحت تأثیر زبانِ فروغ است، مانند:
چه كسی تو را كشت / چه كسی مرا كشت/ چه كسی با هزار پای عقربهوار/ دم و ساعت / گرداگردِ من/ قدم میزند ( كلمات چون دقیقهها)
و یا حتی در مواردی كه تحت تأثیر مضامینِ اخوان ثالث است مثل:
كلاهام آسمان / كفشام تمام زمین / جامهام باد / عریانیام آفتاب (كلمات چون دقیقهها)
میتوان به وضوح نام شهاب مقربین را زیر شعرها دید. این مشخصه یعنی ممتاز و مشخص بودن زبان شعری مقربین در مجموعههای كلمات چون دقیقهها و كنار جادهی بنفش كودكیام را دیدم بسیار پُررنگتر از مجموعههای پیشینِ اوست. در این مجموعهها شاهد ویژگیهایی هستیم كه مختصِ زبان مقربین هستند.
یكی از مشخصههای شعرهای شهاب مقربین رفتن به یك فضای حسی و بازگشتن از آن و دوباره رفتن به سوی همان فضا با رویكرد و كیفیتی دیگرگونه است:
آدمیان و جادهها / عهدی كهن دارند / همواره جادهها / میبرند و رهاشان میكنند/ و آدمیان باز میگردند / آنجا كه جادهها میبرند و رهاشان میكنند.
(كنار جادهی بنفش كودكیام را دیدم)
سادگی زبان و فضای شعرهای شهاب مقربین ستودنیست، آنجا كه می گوید:
با عقربهها جنگیدیم / مانند دن كیشوت / با آسیای بادی
(این دفتر را باد ورق خواهد زد)
اما در كنار همین سادگی زبان و فضا، توجه شاعر به نكات ریز ِ زبانی، موسیقی كلمات و دقایق ِ ادبی در خور توجه است. توجهِ شاعر به موسیقی كلمات به گونهایست كه حتی میتوان در مواردی رد پای وزن عروضی را در اشعارش مشاهده كرد:
انگار كه باد در آبادی / با عربده هر طرف، در هر راه / سر در پی آشیان ویران شدهی ما دارد.» (گامهای تاریك و روشن ) «از او كه من میمیرم از او / از او كه من میمانم از او» ( گامهای تاریك و روشن) «من از این در به در نخواهم شد
(كلمات چون دقیقهها)
توجهی كه شهاب مقربین به موسیقی اصوات (واجآرایی) دارد نیز جالب توجه است:
من از دیار ِ درههای دور ِ دربهدری / من از دیار ِ درههای بی صدای یاد میآیم
( گامهای تاریك و روشن)
دیگر از مشخصههای شعری شهاب مقربین استفاده از صنایع خاصی در میان صنایع لفظیست، مانند تكرار كه در اشعار او محدود به تكرار كلمات و افعال و گاهی روابط میشود:
دست یارانام را / كه از دست دادهام / در دست میگرفتم
( كلمات چون دقیقهها)
و نیز تتابع ِ اضافات:
دیگر رؤیای سوزان ستارگان سوسوزن/ از لابهلای سوزنهای كاج/ مرا در خود نمیبرد
(كلمات چون دقیقهها)
من از دیار ِ درههای دور ِ دربهدری / من از دیار ِ درههای بی صدای یاد میآیم
( گامهای تاریك و روشن)
از ممتازترین مشخصههای شعری شهاب مقربین توجه به صنایع بدیعی معنوی بیش از صنایع لفظیست. مانندِ صنعت تشخیص كه در اشعار او اغلب با زیرساختی تشبیهی به كار میرود:
درختی به اتاقام آمده / سایه اش را نیز آورده است / تپه ای به اتاقم آمده / روشنی ها و بادهایاش را نیز آورده است
(كنار جادهی بنفش كودكیام را دیدم)
سرما با ما از پلهها بالا میآید/ در را باز میكند / با ما كنار شیشههای گریان مینشیند
(كنار جادهی بنفش كودكیام را دیدم)
و صنعت حسن تعلیل كه در اشعار او به شكل آوردن دلیلی شاعرانه و ناشناخته برای معلولی معلوم و شناخته شده تغییر حالت میدهد:
سپیده / آنگاه / بر شیشههای پنجرهام میكوبد / كه تو دیده از هم بگشایی
( اندوه پروازها)
بیا با هم بخوابیم / به خواب هم پا بگذاریم / رؤیاها و كابوسهای هم را ببینیم با هم / از آن پس / دیگر / من هرگز بیدار نخواهم شد
( این دفتر را باد ورق خواهد زد)