انجمن شعر discussion
كارگاه شعر
>
عینک آفتابی
date
newest »
newest »
این نوشته به سال اول تحصیلم در دانشگاه بر می گردد و زمانی که به غلط گمان می کردم شاعرم! دوستانی که دستی در شعر دارند به من پیشنهاد کردند که اول در قالب کلاسیک بنویسم تا اصول شاعری را بیاموزم و بعد به شعرنو بپردازم و من هم به توصیه آنها عمل کردم. دلیل این که بیشتر در قالب کلاسیک می نویسم هم همین است.
از این که این نوشته مورد توجهت قرار گرفت خوشحالم
اشکان جان شعر قشنگی بودحس مبهمی رو بیان کرده بودی
از دیشب تا حالا چهار-پنج بار خوندمش
چیزهایی به ذهنم رسیده که ترجیح میدم با تامل بیشتری بیان بشه هروقت تونستم مطالبم رو توی ذهنم جمع وجور کنم
حتما بیانشون میکنم
بازم ممنون
پروا و نیوشا عزیز از نظر لطفتان سپاسگزارم. پروا عزیز بی صبرانه منتظر نظرت هستم هرچند که سالها از نوشتن این اثر می گذرد و جنبه احساسی آن برای من از بین رفته است
اشكان جان هنوز هم مطمئن نيستم كه چيزي كه ميخوام بگم درسته يا نه؟ولي احساس ميكنم ضمير ها كمي آشفته شده
مخاطب جايي سوژه شعر وگاهي خواننده شعر هست
راستشو بخواي خودم هم گيج شدم ونميدونم چطور بايد
اين مطلب رو بيان كنم
به طور كلي احساس ميكنم يه جاي كار ميلنگه
كه اگه اشتباه نكنم همون قضيه ضمير هاست
ببخشيد شايد اگه نظر نميدادم بهتر بود
اشكان جان فكر ميكنم شعرت پايه و اساسي كه بايد داشته باشه رو نداره. اولا كه سبك درستي توش ديده نميشه. از طرفي كلمات غليظ فارسي اومده و از طرفي كلا اسمش عينك آفتابي هستش كه امروزي ست.
از طرفي وقتي ميگي و یا شاید بترسد زین کنجکاوی های بی حد شورچشمان نااهل
و یا شاید که پنهان کرده رازی در چشم بی روحش
..."
اولا اينكه كنجكاوي هاي شورچشمان نااهل يعني چي؟
دوم اينكه چشم بي روحش مخاطب رو در شعر نامعلوم ميكنه؟ جايي با چشمهاي معشوق حرف ميزني و جايي با خود معشوق
در جاي ديگه گفتي پندار من آگاه ز رياكاريهاي بي حدست
رياكاريهاي بي حدس يعني چي؟
موفق باشي دوست خوبم
از طرفي وقتي ميگي و یا شاید بترسد زین کنجکاوی های بی حد شورچشمان نااهل
و یا شاید که پنهان کرده رازی در چشم بی روحش
..."
اولا اينكه كنجكاوي هاي شورچشمان نااهل يعني چي؟
دوم اينكه چشم بي روحش مخاطب رو در شعر نامعلوم ميكنه؟ جايي با چشمهاي معشوق حرف ميزني و جايي با خود معشوق
در جاي ديگه گفتي پندار من آگاه ز رياكاريهاي بي حدست
رياكاريهاي بي حدس يعني چي؟
موفق باشي دوست خوبم
ashkane aziz:
man hesse she'r baram kheili moheme, hesse jalebi dare, engar mikhai yek pardeiro bardario behesh nazdiktar beshi... va azinke beinetoon yek hayel keshide eteraz mikoni... jaleb bood
man hesse she'r baram kheili moheme, hesse jalebi dare, engar mikhai yek pardeiro bardario behesh nazdiktar beshi... va azinke beinetoon yek hayel keshide eteraz mikoni... jaleb bood
آزاده جان فكر ميكنم رياكاري هاي بي حد باشه نه بي حدسآخه منم اول مثل شما خوندم
ولي بيشتر كه دقت كردم احساس كردم بايد بي حد باشه
Parva wrote: "اشكان جان هنوز هم مطمئن نيستم كه چيزي كه ميخوام بگم درسته يا نه؟ولي احساس ميكنم ضمير ها كمي آشفته شده
مخاطب جايي سوژه شعر وگاهي خواننده شعر هست
راستشو بخواي خودم هم گيج شدم ونميدونم چطور بايد
اي..."
قبل از این که پاسخی به پرسش کاملا بجایی که عنوان کردی، بدهم باید بگویم که تاریخ نگارش این اثر به هفت سال پیش برمی گردد زمانی که من سواد چندانی نداشتم و خیلی ایراد در آن می بینم. دلیلی که بدن ویرایش آن را منتشر کردم این بود که حس غریبی از خواندنش دارم. اول که این را نوشتم خواندنش نفرتی را در من بیدار می کرد ولی الان لبهایم را متبسم می کند و این تضاد احساسی که جز خودم، کس دیگری را درگیر نمی کند، به یک عامل خودخواهانه بدل شد تا این اثر را به همان صورت اولیه اش بگذارم.
در مورد ضمایر، کاملا حق به جانب توست ولی فکر می کنم در زمان نگارش عمدا این کار را کردم که نشانی باشد از حس سردرگمی خودم که به زمین و زمان بدبین بودم و کینه توزانه به همه بیراه می گفتم.
Azade wrote: "اشكان جان فكر ميكنم شعرت پايه و اساسي كه بايد داشته باشه رو نداره. اولا كه سبك درستي توش ديده نميشه. از طرفي كلمات غليظ فارسي اومده و از طرفي كلا اسمش عينك آفتابي هستش كه امروزي ست. از طرفي وقتي ..."
همانطور که در بالا هم گفتم، نگارش این اثر به هفت سال پیش باز می گردد. در مورد تضاد رویه و نامگذاری و سبک شناسی نظری ندارم.
در مورد معانی یک به یک پاسخ خواهم داد:
این همان است که در ادبیات کهن بدان منطق مستوری می گفتند. یعنی این که دلیل حجاب چیست؟ منظور این است که اگر پرده ای وجود دارد، پس باید دلیل برای این پوشش باشد. نویسنده در ابتدا خواهشی دارد و آن افتادن حجاب از چشمان کسی است. ولی ظاهرا استنکاف وی از پرده دری باعث می شود ا نویسنده دلایل را تخیل کند که دو دلیل را تخیل می کند.
اولی همان است که ظاهرا مفهومی مبهم دارد. فکر می کنم آن زمان در معانی خیلی تحت تاثیر اخوان بوده ام که چنین چیزی را نوشته ام. او هم از تک بندهایی بلند و مملو از تعابیر زیاد بهره جسته است.
نویسنده (که خودم هستم ولی به دلیل این از استفاده ضمیر اول شخص و توامان تنفر دارم خودم را سوم شخص خطاب می کنم) معتقد است که دلیل پرده پوشی نوعی ترس است از آن که کسی در چشمهای او، که به عقیده خیلی ها تمامی فکر و پندار هر آدمی را می شود از آنجا خواند، بنگرد و افکارش را بخواند یا آنها چشم شور و بدخواه باشند.
همانطور که پروا عزیز اشاره کرد، آنچه مورد ابهام بود، کوتاه شده "حد است" بود که به "حدست" بدل شد.
در مورد سرگردانی نویسنده هم پیشتر گفتم. درکل نوشتنش به سالها پیش برمی گردد و این همه اشکال در همه چیزش برایم قابل قبول است.
خیلی ممنونم که این نوشته را اینقدر با دقت و دلسوزی نقد کردی
Visheh wrote: "ashkane aziz:man hesse she'r baram kheili moheme, hesse jalebi dare, engar mikhai yek pardeiro bardario behesh nazdiktar beshi... va azinke beinetoon yek hayel keshide eteraz mikoni... jaleb bood"
ویشه عزیز
سپاس فراوان از نظر لطفت
مرسي اشكان جان بابت توضيحاتت.
البته به نظرم اون بي حدست رو به بي حد است تغيير بدي بهتره چرا كه از اين اشتباه جلوگيري ميكنه و در شعرت هم خللي ايجاد نميكنه
موفق باشي
البته به نظرم اون بي حدست رو به بي حد است تغيير بدي بهتره چرا كه از اين اشتباه جلوگيري ميكنه و در شعرت هم خللي ايجاد نميكنه
موفق باشي
وقتي وزن رو از شعر ميگيري ديگه لازم نيست بعضي كلمهها رو بشكني مثلا به بجاي از بگي ز يا چيزي شبيه به اون. بعدشم مفهومهاي شعرت هرچند قشنگند ولي در قرنهاي اخير بارها و بارها توسط شاعران مختلف استفاده شدن و ديگه چيز جديدي براي ارايه به مخاطب ندارن. انديشه نابتو با زبان كارامد و شاعرانه همراه كن. موفق ترم ميشي





-پرسیده ام بارها-
تو گویی نمی خواهد حجاب از چشم بردارد.
و یا شاید بترسد زین کنجکاوی های بی حد شورچشمان نااهل
و یا شاید که پنهان کرده رازی در چشم بی روحش
و پاسخ بشنیده ام که می خواهم چشم محفوظ باشد
-هر بار-
ولی پندار من آگاه زین ریاکاری های بی حد است
چرا با من راز نمی گویی؛ هان!؟
مگر من را با تو نباید محرمیت باشدم؛ در گوش، در چشم؟
چرا چشمت را حجابی چون سد است؟
21 فروردین 81
تهران