چشمانی که با اشاره میخواند تنی چنین شکستنی و من که آرام خواب آوازی میبینم. صبح از ذهن من بیدار میشود و خستگی تنش را گم میکند مهم نیست آن دو کلمه چیست دنیا یادداشتی بیهوده خواهد شد و زندگی چنان مطمئن ادامه دارد انگار هیچ وقت ترانهای خسته از ما نگذشته باشد. به نظر، همه چیز به نظر خواهد آمد آنطور که هر بار هر نفسی تکراری نیست بوی تو در پوست جاری است و هر روز لحظهای است تا بینهایت.
تنی چنین شکستنی
و من که آرام خواب آوازی میبینم.
صبح از ذهن من بیدار میشود
و خستگی تنش را گم میکند
مهم نیست آن دو کلمه چیست
دنیا یادداشتی بیهوده خواهد شد
و زندگی چنان مطمئن ادامه دارد
انگار هیچ وقت ترانهای خسته از ما نگذشته باشد.
به نظر، همه چیز به نظر خواهد آمد
آنطور که هر بار هر نفسی تکراری نیست
بوی تو در پوست جاری است
و هر روز لحظهای است تا بینهایت.