Mhmd Mosawi > Mhmd's Quotes

Showing 1-21 of 21
sort by

  • #1
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “بشنو از نی چون حکایت می کند
    از جدایی ها شکایت می کند

    کز نیستان تا مرا ببریده اند
    از نفیرم مرد و زن نالیده اند

    سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
    تا بگویم شرح درد اشتیاق

    هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
    بازجوید روزگار وصل خویش

    من به هر جمعیتی نالان شدم
    جفت بدحالان و خوشحالان شدم

    هر کسی از ظن خود شد یار من
    از دورن من نجست اسرار من


    سر من از ناله ی من دور نیست
    لیک چشم و گوش را آن نور نیست

    تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
    لیک کس را دید جان دستور نیست

    آتش است این بانگ نای و نیست باد
    هر که این آتش ندارد نیست باد

    آتش عشقست کاندر نی فتاد
    جوشش عشق است کاندر می فتاد

    نی حریف هر که از یاری برید
    پرده هایش پرده های ما درید

    همچو نی زهری و تریاقی که دید؟
    همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟

    نی حدیث راه پرخون می کند
    قصه های عشق مجنون می کند

    محرم این هوش جز بیهوش نیست
    مر زبان را مشتری جز گوش نیست

    در غم ما روزها بیگاه شد
    روزها با سوزها همراه شد

    روزها گر رفت گو: رو باک نیست
    تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

    هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد
    هرکه بی روزیست روزش دیر شد


    درنیابد حال پخته هیچ خام
    پس سخن کوتاه باید والسلام


    بند بگسل باش آزاد ای پسر
    چند باشی بند سیم و بند زر

    گر بریزی بحر را در کوزه‌ای
    چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

    کوزه چشم حریصان پر نشد
    تا صدف قانع نشد پر د’ر نشد


    هر که را جامه ز عشقی چاک شد
    او ز حرص و عیب کلی پاک شد


    شاد باش ای عشق خوش سودای ما
    ای طبیب جمله علتهای ما


    ای دوای نخوت و ناموس ما
    ای تو افلاطون و جالینوس ما


    جسم خاک از عشق بر افلاک شد
    کوه در رقص آمد و چالاک شد


    عشق جان طور آمد عاشقا
    طور مست و خر موسی صاعقا


    با لب دمساز خود گر جفتمی
    همچو نی من گفتنیها گفتمی


    هر که او از هم زبانی شد جدا
    بی زبان شد گرچه دارد صد نوا


    چونکه گل رفت و گلستان درگذشت
    نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت


    جمله معشوقست و عاشق پرده ای
    زنده معشوقست و عاشق مرده ای


    چون نباشد عشق را پروای او
    او چو مرغی ماند بی پروای او


    من چگونه هوش دارم پیش و پس
    چون نباشد نور یارم پیش و پس


    عشق خواهد کین سخن بیرون بود
    آینه غماز نبود چون بود


    آینت دانی چرا غماز نیست
    زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست”
    مولوی

  • #2
    نزار قباني
    “إن الحروف تموت حين تقال”
    نزار قباني, الرسم بالكلمات

  • #3
    السيد محمد حسين فضل الله
    “أنا عندي وجهة نظر
    وأنت عندك وجهة نظر
    لا أنت تمثل العصمة في فكرك
    ولا أنا أمثل العصمة في فكري
    فتعال نتفاهم ونتحاور
    والله تعالى يقول
    {فإن تنازعتم في شيء فردّوه إلى الله والرسول}
    ومشكلتنا في مجتمعنا المسلم أن كل شخص يعتبر نفسه أنه الحقيقة والآخر هو الباطل
    وننشغل ببعضنا البعض
    فيكفّر هذا ذاك
    وهذا يزندق ذاك
    فيما العدو مشغول بنا”
    السيد محمد حسين فضل الله

  • #4
    Avicenna
    “بُلينا بقوم يظنون أن الله لم يهد سواهم.”
    ابن سينا

  • #5
    “هر وقت مطمئن شدی که شستشوی مغزی نشده ای
    زمان مناسبی است که از تاریخ حرف بزنی”
    محمدجواد مهدیزاده

  • #6
    Morteza Avini
    “اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر
    پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد”
    سید مرتضی آوینی

  • #7
    Morteza Avini
    “عجب تمثیلی است این که علی مولود کعبه است... یعنی باطن قبله را در امام پیدا کن! اما ظاهرگرایان از کعبه نیز تنها سنگ‌هایش را می‌پرستند. تمامیت دین به امامت است، اما امام تنها مانده و فرزندان امیه از کرسی خلافت انسان کامل تختی برای پادشاهی خود ساخته‌اند...

    جاهلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرک بت پرست که در درون آدمی است ایمان نیاورد، چه سود که بر زبان لا اله الا الله براند؟ آنگاه جانب عدل و باطن قبله را رها می‌کند و خانه کعبه را عوض از صنمی سنگی می‌گیرد که روزی پنج بار در برابرش خم و راست شود و سالی چند روز گرداگردش طواف کند...”
    Seyyed Mortaza Avini, فتح خون

  • #8
    Shahab al-Din Suhrawardi
    “ای برادران
    بر مثالِ کژدُم باشید
    که پیوسته سلاحِ شما پسِ پشتِ شما بُوَد
    که شیطان از پس برآید.‏”
    Shahab al-Din Suhrawardi, قصه‌های شیخ اشراق

  • #9
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti
    “تو ای دوستدار علی، تو ای دوستدار فاطمه، و تو ای دوستدار حسنین؛ فکر مکن که دوستی تو نسبت به آنها به این است که چیزی نذرشان کنی! مثلا سفره نذرشان کنی، چلچراغ نذرشان کنی... این دوستی آنها نیست. آنها اهل این حرفها نیستند تا دوستیشان به این چیزها باشد. دوستی تو به آنها در کجا نمودار می‌شود؟ فقط یک جا، و آن رفتار تو، عقیده تو، اندیشه تو، فکر تو و عمل توست. هر قدر عقیده و اندیشه و عملت به اینها نزدیکتر باشد نشانه آن است که دوستی راستین صحیح آنها در تو ریشه دار تر است. محبت اهل بیت و ولایت آنها بازده و ثمره‌ای جز اطاعت بیشتر خدا و پرهیز بیشتر از معصیت خدا ندارد.”
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti, ولایت، رهبری، روحانیت

  • #10
    Hamid Hussein Waqar
    “تعارف برای خارجی هایی که در ایران درس می خوانند، مسئله مهمی است. آنها با اشاره به این فرهنگ، خیلی با هم شوخی می کنند... . گاهی دیگران درباره ی این فرهنگ ایرانی ها، افراطی قضاوت می کنند و می گویند تعارف یعنی دروغ و دروغ هم حرام است. ...من شخصا تعارف را دروغگویی نمی دانم. البته خودم خیلی کم تعارف می کنم؛ ولی آن را جزئی از فرهنگ ایرانی می دانم. تعارف ابراز احترام است. همه ی ایرانی ها می دانند که طرف واقعا قصد دادن آن چیز را ندارد و این فقط نوعی ابراز احترام است. همه ی فرهنگ ها برای نشان دادن احترام، شیوه های خاص خود را دارند. تعارف هم یکی از شیوه های ایرانی هاست.”
    Hamid Hussein Waqar, حجره‌ای برای گانگستر

  • #11
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti
    “هیچ زیربنای اجتماعی از آن زیربنای شوم خطرناکتر نیست که انسانی، یا انسانهایی، بتوانند هر چه می‌خواهند بکند بی‌آنکه بشود بر آنها خرده گرفت و بی‌آنکه بشود از آنها بازخواست کرد. مسئولیت در جامعه اسلامی مسئولیت متقابل است. همه نسبت به یکدیگر مسئول‌اند. «کُلّکُم راع و کلّکم مسئولٌ عَن رعیة»”
    سید محمد حسینی بهشتی, بایدها و نبایدها

  • #12
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti
    “بالا بروید پایین بیایید، اصلاً قرآن را بر سر جامعه‌ای پهن کنید، مادام که در آن جامعه در یک سو گرسنه بیچاره از سرما لرزان وجود دارد، و از سوی دیگر متنعمان برخوردار از همه چیز، این جامعه لجن است. تمام چهره‌اش را هم که با قرآن بپوشانید باز لجن است.”
    سید محمد حسینی بهشتی, بایدها و نبایدها

  • #13
    Jalal Al-e Ahmad
    “زندگی برای آدم بی فکر همیشه راحت است. خورد و خواب است. و رفتار بهایم. اما وقتی پای فکر به میان آمد، تو بهشت هم که باشی آسوده نیستی.مگر چرا آدم ابوالبشر از بهشت گریخت؟ برای این که عقل به کله اش آمد و چون و چراش شروع شد. خیال می کنید بار امانتی که کوه از تحملش گریخت و آدم قبولش کرد چه بود؟ آدم زندگی چهارپایی را توی بهشت گذاشت و رفت به دنیای پر از چون و چرای عقل و وظیفه، به دنیای پر از هول و هراس بشریت.”
    جلال آل‌احمد, نون والقلم

  • #14
    نادر ابراهیمی
    “گمان می برم که اگر خداوند ، صد هزار گونه خنده می آفرید اما رسم اشک ریختن را نمی آموخت ، قلب حتی تاب ده روز تپیدن را هم نمی آورد .”
    نادر ابراهیمی, هرگز آرام نخواهی گرفت

  • #15
    Reza Amirkhani
    “آدمی که یک بار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ...
    ....
    از آدم بی خظا می ترسم، از آدم دو خطا دوری می کنم، اما پای آدم تک خطا می ایستم”
    رضا امیرخانی, قیدار

  • #16
    “هر کس روزنه ای است به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود.”
    مصطفی مستور, روی ماه خداوند را ببوس

  • #17
    Mahmoud Darwish
    “ذهب الذين تحبهم ذهبوا ،، فإما ان تكون أو لا تكون ..”
    محمود درويش, مديح الظل العالي

  • #18
    محمد صالح علا
    “..سینه ام دُکّان ِ عطاری ست
    !دردت چیست ؟”
    محمد صالح علا

  • #19
    Paul Auster
    “یه مرضی هست به نام "یعنی الآن داره چی کار میکنه؟" و این باعث میشه نتونی هیچ وقت فراموشش کنی”
    Paul Auster

  • #20
    “به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده بود.
    چنانکه پای به برف فرو شود به عشق فرو شدم.
    از نماز جز ایستادگی تن ندیدم و از روزه جز گرسنگی شکم.
    آنچه مراست از فضل اوست نه از فعل من”
    بایزید بسطامی

  • #21
    نزار قباني
    “اشتقت إليك .. فعلمني أن لا أشتاق
    علمني كيف أقص جذور هواك من الأعماق”
    نزار قباني, أحلى قصائدي



Rss