Claris Sarkissian > Claris's Quotes

Showing 1-12 of 12
sort by

  • #1
    حسین پناهی
    “و رسالت من این خواهد بود
    تا دو استکان چای داغ را
    از میان دویست جنگ خونین
    به سلامت بگذرانم
    تا در شبی بارانی
    آن ها را
    با خدای خویش
    چشم در چشم هم نوش کنیم”
    حسین پناهی

  • #2
    Alfred Tennyson
    “If I had a flower for every time I thought of you...I could walk through my garden forever.”
    Alfred Tennyson

  • #3
    Oscar Wilde
    “Never love anyone who treats you like you're ordinary.”
    Oscar Wilde

  • #4
    “ساقی و مطرب و مِی جمله مهیاست، ولی
    عیش بی یار مهیا نشود، یار کجاست؟”
    حافظ

  • #5
    Thomas Paine
    “تمام دنیا سرزمینم، همه مردم جهان برادران و خواهرانم و نیکی کردن به آنها کیش و آیینم است”
    Thomas Paine

  • #6
    Gabriel García Márquez
    “What matters in life is not what happens to you but what you remember and how you remember it.”
    Gabriel Garcia Marquez

  • #7
    مهدی اخوان ثالث
    “بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
    بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
    که می ترسم تو را خورشید پندارند
    و می ترسم همه از خواب برخیزند
    و می ترسم که چشم از خواب بردارند

    نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
    نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

    و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
    پرستوها که با پرواز و با آواز
    و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
    نمی خواهم بفهمانند بیدارند

    شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
    در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
    پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

    بیا ای مهربان با من!
    بیا ای یاد مهتابی..”
    مهدی اخوان ثالث, لحظه‌ی دیدار نزدیک است

  • #8
    “این دنیا پلی بیش نیست. از آن بگذر، ولی در آن خانه مساز”
    Anonymous, The Apocrypha: King James Version

  • #9
    مهدی اخوان ثالث
    “من اين مي گويم و دنباله دارد شب”
    مهدی اخوان ثالث, از این اوستا

  • #10
    “دریغ مدت عمرم که بر امید وصال, به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق,
    چگونه باز کنم بال در هوای وصال, که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فرق,
    بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود, ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق,”
    حافظ شيرازي, غزليات حافظ شيرازي

  • #11
    Fyodor Dostoevsky
    “آیا هیچ می‌دانید که اگر شما گیوتین را به جلو صحنه آورده‌اید
    و آن را با این شادمانی و افتخار برافراشته و به آسمان رسانده‌اید
    فقط برای این است که بریدن سر از همه کار آسان‌تر است
    ...و پروردن اندیشه در سر از همه کار دشوارتر”
    Fyodor Dostoyevsky

  • #12
    Seyed Ali Salehi
    “«راه»

    این روزها
    صمد را درویشیان صدا می‌زنم،
    علی‌اشرف را بهرنگی.

    این روزها هنوز
    ماهیِ سیاهِ کوچولو
    دارد به راهِ دورِ دنیا فکر می‌کند.

    این روزها
    هر لحظه ممکن است نیازعلیِ ندارد
    جایی مثلِ ضلعِ جنوبیِ میدانِ انقلاب
    فال‌های خود را
    رایگان در هوا رها کند،
    تا مردم از ترافیکِ بی‌پایانِ پایتخت
    پیاده شوند، ببینند:
    ازدحامِ خاموشِ این همه آدمی
    حتما دلیلِ خاصی دارد.

    هر کسی باور نمی‌کند،
    بایستد خودش ببیند:
    ارس راه افتاده رفته
    به کرمانشاه رسیده است!”
    Seyed Ali Salehi



Rss