Maede mkh > Maede's Quotes

Showing 1-30 of 113
« previous 1 3 4
sort by

  • #1
    I love mankind ... it's people I can't stand!!
    “I love mankind ... it's people I can't stand!!”
    Charles M. Schulz

  • #2
    Charles M. Schulz
    “All you need is love. But a little chocolate now and then doesn't hurt.”
    Charles M. Schulz

  • #3
    نادر ابراهیمی
    “مثل پيرمردهايى حرف مى زنى كه خيال مى كنند هر شكست، تجربه اى است براى يك پيروزى؛ و يك روز هم با انبانى از شكست ها مى روند زير خاك...”
    نادر ابراهیمی, درخت مقدس

  • #4
    Frank Zappa
    “So many books, so little time.”
    Frank Zappa

  • #5
    Virginia Woolf
    “Why are women... so much more interesting to men than men are to women?”
    Virginia Woolf

  • #6
    Bernard M. Baruch
    “Be who you are and say what you feel, because those who mind don't matter, and those who matter don't mind.”
    Bernard M. Baruch

  • #7
    Mitch Albom
    “Death ends a life, not a relationship.”
    Mitch Albom, Tuesdays with Morrie: An Old Man, a Young Man, and Life's Greatest Lesson

  • #8
    Mitch Albom
    “I like myself better when I'm with you.”
    Mitch Albom, Tuesdays with Morrie: An Old Man, a Young Man, and Life's Greatest Lesson

  • #9
    “حرف كه مي‌زني
    من از هراس طوفان
    زل مي‌زنم به ميز
    به زيرسيگاري
    به خودكار
    تا باد مرا نبرد به آسمان.
    لبخند كه مي‌زني
    من
    ـ عين هالوها ـ
    زل مي‌زنم به دست‌هات
    به ساعت مچي طلايي‌ات
    به آستين پيراهن ا‌ت
    تا فرو نروم در زمين.

    ديشب مادرم گفت تو از ديروز فرورفته‌اي
    در كلمه‌اي انگار
    در عین
    در شين
    درقاف
    در نقطه‌ها.”
    مصطفی مستور

  • #10
    “امروز كشف مهمي كردم. اين كشف محصول سه ماه تفكر تامل و مراقبه است. من به طرز غريبي كه اين كلمات هرزه نمي توانند بگويند چه قدر از اين كشف هيجان زده ام. آنقدر كه دلم مي خواهد بروم بالاي ساختمان و فرياد بكشم. من امروز دريافتم كه سرانجام همه بي گمان همه و بدون هيچ استثنايي خواهيم مرد. من امروز اين واقعيت را اين يقين يگانه و يكتا را كه بي ترديد و تا صد سال ديگر هيچ اثري از ما نخواهد بود از عمق جان دريافتم. من از اين حقيقت از اين عدالت محض از اين تنها عدالت مطلق هستي كه هيچ عدالتي به وضوح و شفافيت و شكوه و قطعيت و معناداري آن نيست از اين كه تنها تا صد سال فقط تا صد سال ديگر حتي يك نفر از ما شش ميليارد آدمي كه حالا مثل كرم روي اين تل خاكي در هم مي لوليم وجود نخواهيم داشت به طرز به شدت شكرآوري خوش حالم...”
    مصطفی مستور

  • #11
    “باید قبل از مردن ناخن هایم را در خاک فرو برم تا وقتی مرا به زور روی زمین
    می کشند به یادگار شیار هایی بر زمین حفر کرده باشم باید قبل از رفتن خودم را جا بگذارم ....اگر امروز چیزی از خودم باقی نگذارم چه کسی در آینده از وجود من در گذشته با خبر خواهد شد؟اگر جای پای مرا دیگران نبینند من دیگر نیستم.. اما من
    نمی خواهم نباشم نمی خواهم آمده باشم و رفته با شم و هیچ غلطی نکرده باشم
    آدمی که مشهور نیست وجود ندارد یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش نه دیگران و کسی که فقط برای خودش وجود دارد تنهاست و من از تنهایی می ترسم....”
    مصطفی مستور

  • #12
    “دلم تنگ می شود، گاهی

    برای حرف های معمولی

    برای حرف های ساده

    برای «چه هوای خوبی!» / «دیشب چه خوردی؟»

    برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / « شادی پسر زائید.»

    و چه قدر خسته ام از«چرا؟»

    از «چه گونه!»

    خسته ام از سؤال های سخت، پاسخ های پیچیده

    از کلمات سنگین

    فکرهای عمیق

    پیچ های تند

    نشانه های با معنا، بی معنا

    دلم تنگ می شود، گاهی

    برای

    یک «دوستت دارم» ساده

    دو «فنجان قهوه ی داغ»

    سه «روز» تعطیلی در زمستان

    چهار «خنده ی » بلند

    و

    پنج «انگشت» دوست داشتنی.”
    مصطفی مستور

  • #13
    “دانیال گفت : فرض دوم زنی در کار نیست .
    تلویزیون برنامه کودک پخش می کرد . " اگه زنی در کار نباشه ، عشقی هم در کار نیست . شکسپیر و حافظ و رومئو وژولیت و شیرین و فرهاد ول معطل اند . اگه روزی زن ها بخواند از این جا برند ، تقریبا همه ادبیات و سینما و هنر دنیا رو با خودشون باید ببرند . اما اگه قرار باشه مردا برند چی ؟ "
    اگه قرار باشه مردها از این دنیا گورشون رو گم کنند و برند بهت قول میدم که هر چی جنگ و کشتار و کثافت کاری های دیگه است رو با خودشون میبرند . دنیا عینهو گوشت خرگوش می مونه . نصف حلال نصف حرام . زن نصفه ی حلال دنیاست . هر چی کثافت کاری و گند کاری هست توی مردهاست . هرکی قبول نداره ورداره آمار رو بخونه . تاریخ رو بخونه . تلویزیون تماشا کنه .”
    مصطفی مستور, استخوان خوک و دست‌های جذامی

  • #14
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “You were born with wings, why prefer to crawl through life?”
    Rumi

  • #15
    Ali Shariati
    “در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است”
    دکتر علی شریعتی

  • #16
    Ali Shariati
    “هرگز نبودن به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست”
    علی شریعتی

  • #17
    Sohrab Sepehri
    “چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
    اسب در حسرت خوابیدن گاریچی
    مرد گاریچی در حسرت مرگ”
    سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

  • #18
    Abbas Kiarostami
    “زندگی
    تهمت ناروایی است
    بر بینوایان”
    عباس کیارستمی, گرگی در کمین

  • #19
    عباس معروفی
    “هیچ ساعتی دقیق نیست و هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ، مگر همان چیزهایی که خیال می کند دل بستگی هایی به آن دارد ، بعد یکی یکی آن ها را از آدم می گیرند”
    عباس معروفی / Abbas Ma'roofi

  • #20
    عباس معروفی
    “عاشقت باشم می‌ميرم
    يا عاشقت نباشم؟

    نمی‌دانم کجا می‌بری مرا
    همراهت می‌آيم
    تا آخر راه
    و هيچ نمی‌پرسم از تو
    هرگز.

    عاشقم باشی می‌ميرم
    يا عاشقم نباشی؟

    اين که عاشقی نيست
    اين ‌که شاعری نيست
    واژه‌ها تهی شده‌اند
    بانوی من!
    به حساب من نگذار
    و نگذار بی تو تباه شوم!

    با تو عاشقی کنم
    يا زندگی؟

    در بوی نارنجی پيرهنت
    تاب می‌خورم
    بی‌تاب می‌شوم
    و دنبال دست‌هات می‌گردم
    در جيب‌هام
    می‌ترسم گمت کرده باشم در خيابان
    به پشت سر وا می‌گردم
    و از تنهايی خودم وحشت می‌کنم.

    بی تو زندگی کنم
    يا بميرم؟

    نمی‌دانم تا کی دوستم داری
    هرجا که باشد
    باشد
    هرجا تمام شد
    اسمش را می‌گذارم
    آخر خط من.
    باشد؟

    بی تو زندگی کنم
    يا بگردم؟

    همين که باشی
    همين که نگاهت ‌کنم
    مست می‌شوم
    خودم را می‌آويزم به شانه‌ی تو.

    با تو بمیرم
    یا بخندم؟

    امشب اسبت را می‌دزدم
    رام می‌شوم آرام
    مبهوت عاشقی کردنت .

    با تو
    اول کجاست؟
    با تو
    آخر کجاست؟

    از نداشتنت می‌ترسم
    از دلتنگيت
    از تباهی خودم
    همه‌اش می‌ترسم
    وقتی نيستی تباه شوم.

    بی تو
    اول و آخر کجاست؟

    واژه ها را نفرین میکنم
    و آه می کشم
    در آیینهی مهآلود
    پر از تو میشوم
    بی چتر.

    من
    بی تو
    يعنی چی؟

    غمگين که باشی
    فرو می‌ريزم
    مثل اشک.
    نه مثل ديوار شهر
    که هر کس چيزی بر آن
    به يادگار نوشته است.

    تو بيش‌تر منی
    يا من تو؟

    در آغوشت
    ورد می‌خوانم زير لب
    و خدا را صدا می‌زنم.
    آنقدر صدا می‌زنم که بگويی:
    جان دلم!”
    عباس معروفی / Abbas Maroofi

  • #21
    عباس معروفی
    “never stop trying and never try stopping”
    Abbas Maroufi, Symphony of the Dead

  • #22
    عباس معروفی
    “تو میدانی از مرگ نمی ترسم،
    فقط، حيف است،
    هزار سال بخوابم و خواب تو را نبينم .”
    عباس معروفی

  • #23
    عباس معروفی
    “ما نسل بدبختی هستيم ,دست مان به مقصر اصلی نمی رسد ،
    از همديگر انتقام می گيريم !”
    عباس معروفی, تماماً مخصوص

  • #24
    عباس معروفی
    “وقتی خدا میخواست تو را بسازد چه حال خوشی داشت
    چه حوصله یی
    این موها
    این چشم ها
    من همه ی این ها را دوست دارم.میفهمی؟”
    عباس معروفی

  • #25
    عباس معروفی
    “... توضیح می‌داد که انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک می‌شود. و بی‌کاری بدتر از تنهایی است. آدم بی‌کار در جمع هم تنهاست.”
    عباس معروفی, سمفونی مردگان

  • #26
    عباس معروفی
    “هيچ دليلي وجود ندارد
    كه عاشقت نباشم؛
    اين همه دوري؟
    اين همه راه؟
    نمي فهمم...”
    عباس معروفی

  • #27
    عباس معروفی
    “پدر می‌گفت فرزند بدکار به انگشت ششم ماند که اگر بُرندش رنج بَرند و اگر بماند زشت و بدکار باشد نقطه سر خط.”
    عباس معروفی, سمفونی مردگان

  • #28
    عباس معروفی
    “به قول ایاز با دو دسته نمی‌شود بحث کرد: یکی با سواد و یکی بی‌سواد.”
    عباس معروفی, سمفونی مردگان

  • #29
    عباس معروفی
    “صبح صدایت کردم
    اصلاً به روی خودم نیاورم که نیستی
    ...”
    عباس معروفی

  • #30
    عباس معروفی
    “پدر می‌گفت: «زمانی که آدم ثروتمند می‌شود در هر سنی که باشد احساس پیری می‌کند»”
    عباس معروفی, سمفونی مردگان



Rss
« previous 1 3 4