Amir Didehban > Amir's Quotes

Showing 1-10 of 10
sort by

  • #1
    Sadegh Hedayat
    “در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد
    و می تراشد.

    اين دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين
    دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند

    و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
    سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند”
    صادق هدایت /sadegh hedayat

  • #2
    بهمن فرسی
    “ما برهنه شدیم و آغـاز کردیم. میانِ من و تو وقتی برهنه نیستیم همه‌چیز ساکن است. وقتی برهنه آغـاز می‌کنیم، بعداً می‌توانیم پوشاننده‌ترین پوشاکمان را بپوشیم و مطمئن باشیم که جریان برقرار است و همه‌چیز ادامه دارد. دیگران دو اشکال دارند. آن‌ها پوشیده آغـاز می‌کنند، سال‌ها پوشیده ادامه می‌دهند، و همین که برهنه می‌شوند همه‌چیز تمام می‌شود. یا این که برهنه آغـاز می‌کنند، امّا آغـازی میانشان روی نمی‌دهد. آن وقت هر کس لباس خودش را می‌پوشد و هر کدام به راه خود می‌روند”
    بهمن فرسی

  • #3
    رؤیا زرّین
    “رفته بودم دراگ‌استور پاستور
    والیوم‌های زیادی خریده بودم
    برای تسکین بی‌اعتمادی آدمی
    بروفن‌های زیادی خریده بودم

    پولم تمام
    امیدم تمام
    دنبال آرزوی از دست‌رفته‌ای

    من عاشق یک دوستت ‌دارم ساده‌ام
    توی سینما عصر جدید
    و بنگ بنگ ترانه‌ی کیل بیل
    توی سینما سپیده

    راستی
    والیوم‌های زیادی خریده بودم که
    میان‌بر از کجا، به کجا بروم؟

    حالا در ابتدای این دَوَران تازه
    دارم از تو پرت می‌شوم که

    ایستاده‌ام این‌جا
    هی فکر می‌کنم ـ کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه‌ها
    می‌شد با خود ببرد، هر کجا که خواست ـ
    هی فکر می‌کنم
    هی بنفشه می‌کارم
    هی راه می‌روم”
    رویا زرین, می‌خواهم بچه‌هایم را قورت بدهم

  • #4
    “آدم‌ها می‌آیند
    زندگی می‌کنند
    می‌میرند
    و می‌روند
    اما
    فاجعه‌ی زندگی تو
    آن هنگام آغاز می‌شود
    که آدمی می‌ميرد
    اما
    نمی‌رود
    می‌ماند
    و نبودنش در بودن تو
    چنان ته ‌نشین می‌شود
    که تو می‌میری در حالی که زنده­‌ای
    و او زنده می‌شود در حالی که مرده است

    از مزار که بازگشتی
    قبرستان را به خانه نیاور”
    آزاده طاهايي / Azadeh Tahaei

  • #5
    هوشنگ ابتهاج
    “آرزومـنــد را غـــم ِ جـان نیســت

    ...آه ، اگــر آرزو به بـاد رود”
    هوشنگ ابتهاج

  • #6
    Yaşar Kemal
    “-ولی ماهی ها تو آب گیر نمی افتن که...یعنی گیر نیفتادن که. اونا اون تو دارن زندگی می کنن.
    -من که فکر می کنم گیر افتادن. یعنی ماهی ها اول تو آب گیر افتادن بعد دیگه چی کار کنن؟ مجبور شدن که زندگی کنن دیگه.”
    Yaşar Kemal, Allahın Askerleri

  • #7
    Pablo Neruda
    “Well, now
    If little by little you stop loving me
    I shall stop loving you
    Little by little
    If suddenly you forget me
    Do not look for me
    For I shall already have forgotten you

    If you think it long and mad the wind of banners that passes through my life
    And you decide to leave me at the shore of the heart where I have roots
    Remember
    That on that day, at that hour, I shall lift my arms
    And my roots will set off to seek another land”
    Pablo Neruda, Selected Poems

  • #8
    Sherko Bekas
    “مرگ
    هر شب می‌آید
    بال می‌گستراند بر خواب‌هایم
    هرروز می‌آید
    قدم‌های خسته مرا می‌شمرد مرگ ،
    و باز به جست‌و‌جوی نشانی تازه
    تمامی‌ جیب‌هایم را می‌کاود .
    همین !”
    شیرکو بی‌کس

  • #9
    مهدی اخوان ثالث
    “نذر کرده ام
    یک روز که خوشحالتر بودم
    بیایم و بنویسم که
    زندگی را باید با لذت خورد
    که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
    و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

    یک روزی که خوشحال تر بودم
    می آیم و مینویسم که
    "این نیز بگذرد"
    مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
    آب از آسیاب و طبل از نوا افتاده است
    ...”
    مهدی اخوان ثالث

  • #10
    Muhammad Ali
    “Friendship is the hardest thing in the world to explain. It's not something you learn in school. But if you haven't learned the meaning of friendship, you really haven't learned anything.”
    Muhammad Ali



Rss