Reyhaneh Nouri > Reyhaneh's Quotes

Showing 1-30 of 59
« previous 1
sort by

  • #1
    عرفان نظرآهاری
    “به شانه ام زدي

    كه تنهايي ام را تكانده باشي


    به چه دل خوش كرده اي ؟

    تكاندن برف

    از شانه هاي آدم برفي ؟

    عرفان نظرآهاری

  • #2
    احمد شاملو
    “کوه ها با هم اند و تنها یند
    همچو ما ،با همان تنهایان ”
    احمد شاملو / Ahmad Shamlou

  • #3
    حبیبه جعفریان
    “یاد متنی افتادم که جایی خوانده بودم درباره‌ی اینکه اگر می خواهید خواننده‌ها شما و شجاعتتان را تحسین کنندو قوم‌و‌خویش‌ها بهتان فحش بدهند،خاطره بنویسید و اگر می خواهید محبوب همه، پدر و مادر و اقوام و خواننده ها، باشید کتاب آشپزی را امتحان کنید.”
    حبیبه جعفریان

  • #4
    عباس معروفی
    “هیچ ساعتی دقیق نیست و هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ، مگر همان چیزهایی که خیال می کند دل بستگی هایی به آن دارد ، بعد یکی یکی آن ها را از آدم می گیرند”
    عباس معروفی / Abbas Ma'roofi

  • #5
    Oriana Fallaci
    “عادت بدترین بیماریه. کاری می کنه که آدم به هر بدبختی و هر دردی سر خم کنه و بتونه کنار آدمای نفرت انگیز دووم بیاره”
    Oriana Fallaci, A Man

  • #6
    Friedrich Nietzsche
    “I'm not upset that you lied to me, I'm upset that from now on I can't believe you.”
    Friedrich Nietzsche

  • #7
    “دل به نوشتن آرام گیرد”
    امام صادق علیه السلام

  • #8
    علیرضا روشن
    “فصل عوض می‌شود
    جای آلو را
    خرمالو می‌گیرد
    جای دلتنگی را
    دلتنگی”
    علیرضا روشن

  • #9
    رضا قاسمی
    “منظره‌ی ویرانی آدم‌ها غم‌انگیزترین منظره‌ی دنیاست .”
    رضا قاسمی / Reza Ghasemi

  • #10
    Ogden Nash
    “Children aren't happy with nothing to ignore,
    And that's what parents were created for.”
    Ogden Nash

  • #11
    علیرضا روشن
    “باید خودم را ببرم خانه
    باید ببرم صورتش را بشویم
    ببرم دراز بکشد
    دل‌داری‌اش بدهم، که فکر نکند
    بگویم که می‌گذرد، که غصه نخورد
    باید خودم را ببرم بخوابد
    «من» خسته است”
    علیرضا روشن

  • #12
    Annie Proulx
    “You know, one of the tragedies of real life is that there is no background music.”
    Annie Proulx

  • #13
    بیژن نجدی
    “آفتاب را دوست دارم
    به خاطر پیراهن‌ات روی طناب رخت
    باران را
    اگر که می‌بارد
    بر چتر آبی تو
    و چون تو نماز می‌خوانی
    من خداپرست شده‌ام”
    بیژن نَجدی

  • #14
    I have always imagined that Paradise will be a kind of library.
    “I have always imagined that Paradise will be a kind of library.”
    Jorge Luis Borges

  • #15
    “آدم‌ها می‌آیند
    زندگی می‌کنند
    می‌میرند
    و می‌روند
    اما
    فاجعه‌ی زندگی تو
    آن هنگام آغاز می‌شود
    که آدمی می‌ميرد
    اما
    نمی‌رود
    می‌ماند
    و نبودنش در بودن تو
    چنان ته ‌نشین می‌شود
    که تو می‌میری در حالی که زنده­‌ای
    و او زنده می‌شود در حالی که مرده است

    از مزار که بازگشتی
    قبرستان را به خانه نیاور”
    آزاده طاهايي / Azadeh Tahaei

  • #16
    Edgar Rice Burroughs
    “Am I alive and a reality, or am I but a dream?”
    Edgar Rice Burroughs, The Return of Tarzan

  • #17
    احمد شاملو
    “حرف مزخرف خريدار ندارد، پس تو که پوزه بند به دهان من ميزنی از درستی انديشه
    من، از نفوذ انديشه من ميترسی. احمد شاملو”
    احمد شاملو

  • #18
    Ernesto Sabato
    “البته که دوستت دارم، احمق جان. ولی آزارت میدهم. دلیلش هم صاف و ساده این است که دوستت دارم، این را میفهمی؟ آدم کسانی را که به آنها بی تفاوت است آزار نمیدهد.”
    Ernesto Sabato, Sobre héroes y tumbas
    tags: love

  • #19
    Maurice Sendak
    “A book is really like a lover. It arranges itself in your life in a way that is beautiful.”
    Maurice Sendak

  • #20
    رضا قاسمی
    “می گویند فراموشی دفاع طبیعی ِ بدن است در برابر رنج . دردی که نوزاد هنگام عبور از آن دریچه‌ی تنگ ، متحمل می‌شود چنان شدید است که کودک ترجیح می‌دهد رنج زاده شده را برای همیشه از یاد ببرد ...”
    رضا قاسمی / Reza Ghasemi, همنوایی شبانه ارکستر چوبها

  • #21
    نیما یوشیج
    “می تراود مهتاب


    می تراود مهتاب
    می درخشد شب تاب
    نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک
    غم این خفته ی چند
    خواب در چشم ترم می شکند
    نگران با من استاده سحر
    صبح می خواهد از من
    کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را
    در جگر لیکن خاری
    از ره این سفرم می شکند
    نازک آرای تن ساق گلی
    که به جانش کشتم
    و به جان دادمش آب
    ای دریغا به برم می شکند
    دست ها می سایم
    تا دری بگشایم
    بر عبث می پایم
    که به در کس آید
    در و دیوار به هم ریخته شان
    بر سرم می شکند

    ***

    می تراود مهتاب
    می درخشد شب تاب
    مانده پای آبله از راه دراز
    بر دم دهکده مردی تنها
    کوله بارش بر دوش
    دست او بر در، می گوید با خود:
    غم این خفته چند
    خواب در چشم ترم می شکند

    Nima Yushij
    tags: poem

  • #22
    Sohrab Sepehri
    “جای مردان سیاست بنشانید درخت / تا هوا تازه شود”
    سهراب سپهری

  • #23
    Mae West
    “You only live once, but if you do it right, once is enough.”
    Mae West

  • #24
    احمد شاملو
    “ای کاش می توانستند
    از آفتاب یاد بگیرند
    که بی دریغ باشند
    در دردها و شادیهایشان
    حتی
    با نان خشکشان
    و کاردهایشان را
    جز از برایِ قسمت کردن
    بیرون نیاورند”
    احمد شاملو / Ahmad Shamlou

  • #25
    قیصر امین‌پور
    “این روز ها که می گذرد شادم
    این روزها که می گذرد
    شادم که می گذرد این روزها
    شادم که می گذرد...”
    قیصر امین‌پور, عشق هم شاید

  • #26
    احمد شاملو
    “کوه از نخستین سنگ آغاز می شود و انسان از نخستین درد”
    احمد شاملو

  • #27
    قیصر امین‌پور
    “و قاف
    حرف آخر عشق است
    آن جا که نام کوچک من
    آغاز می شود”
    قيصر امين‌پور / Gheysar Amin Pour

  • #28
    قیصر امین‌پور
    “وقتي تو نيستي
    نه هست‌هاي ما
    چونانكه بايدند
    نه بايدها

    مثل هميشه آخر حرفم
    و حرف آخرم را
    با بغض مي‌خورم

    عمـري است
    لبخندهاي لاغر خود را
    در دل ذخيره مي‌كنم: باشد براي روز مبادا
    اما
    در صفحه‌هاي تقويم
    روزي به نام روز مبادا نيست

    آن روز هر چه باشد
    روزي شبيه ديروز
    روزي شبيه فردا
    روزي درست مثل همين روزهاي ماست
    اما كسي چه مي‌داند؟
    شايد
    امروز نيز روز مبادا
    باشد

    وقتي تو نيستي
    نه هست‌هاي ما
    چونانكه بايدند
    نه بايدها

    هر روز بي‌تو
    روز مباداست”
    قيصر امين‌پور / Gheysar Amin Pour, آینه‌های ناگهان

  • #29
    قیصر امین‌پور
    “شهیدی که برخاک می‌خفت

    سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت

    به امید پیروزی واقعی

    نه در جنگ

    که بر جنگ”
    قیصر امین پور

  • #30
    قیصر امین‌پور
    “حرف‌های ما هنوز ناتمام...
    تا نگاه می‌کنی:
    وقت رفتن است
    باز هم همان حکایت همیشگی!
    پیش از آنکه باخبر شوی
    لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌شود
    آی...
    ای دریغ و حسرت همیشگی!
    ناگهان
    چقدر زود
    دیر می‌شود”
    قيصر امين‌پور / Gheysar Amin Pour, مجموعه کامل اشعار قیصر امین‌پور



Rss
« previous 1