(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
Sadegh Hedayat

“حالم که بهتر شد،تصمیم گرفتم بروم.بروم و خود را گم بکنم،مثل سگ خوره گرفته که میداند باید بمیرد.مثل پرندگانی که هنگام مرگشان پنهان می شوند.
صبح زود بلند شدم،لباسم را پوشیدم،دو تا کلوچه که سر رف بود را برداشتم و بطوریکه کسی ملتفت نشود از خانه فرار کردم؛از نکبتی که مرا گرفته بود گریختم،بدون مقصود معینی از میان کوچه ها،بی تکلیف از میان رجاله هایی که همه آنها قیافه طماع داشتند و دنبال پول و شهوت میدویدند گذشتم. من احتیاجی به دیدن آنها نداشتم چون یکی از آنها نماینده باقی دیگرشان بود:«همه آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته و منتهی به آلت تناسلیشان می شد».”

صادق هدایت, The Blind Owl
Read more quotes from Sadegh Hedayat


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!


This Quote Is From

The Blind Owl The Blind Owl by Sadegh Hedayat
34,480 ratings, average rating, 3,861 reviews
Open Preview

Browse By Tag