Sadegh Hedayat > Quotes > Quote > Shahub liked it
“حالم که بهتر شد،تصمیم گرفتم بروم.بروم و خود را گم بکنم،مثل سگ خوره گرفته که میداند باید بمیرد.مثل پرندگانی که هنگام مرگشان پنهان می شوند.
صبح زود بلند شدم،لباسم را پوشیدم،دو تا کلوچه که سر رف بود را برداشتم و بطوریکه کسی ملتفت نشود از خانه فرار کردم؛از نکبتی که مرا گرفته بود گریختم،بدون مقصود معینی از میان کوچه ها،بی تکلیف از میان رجاله هایی که همه آنها قیافه طماع داشتند و دنبال پول و شهوت میدویدند گذشتم. من احتیاجی به دیدن آنها نداشتم چون یکی از آنها نماینده باقی دیگرشان بود:«همه آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته و منتهی به آلت تناسلیشان می شد».”
― The Blind Owl
صبح زود بلند شدم،لباسم را پوشیدم،دو تا کلوچه که سر رف بود را برداشتم و بطوریکه کسی ملتفت نشود از خانه فرار کردم؛از نکبتی که مرا گرفته بود گریختم،بدون مقصود معینی از میان کوچه ها،بی تکلیف از میان رجاله هایی که همه آنها قیافه طماع داشتند و دنبال پول و شهوت میدویدند گذشتم. من احتیاجی به دیدن آنها نداشتم چون یکی از آنها نماینده باقی دیگرشان بود:«همه آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته و منتهی به آلت تناسلیشان می شد».”
― The Blind Owl
No comments have been added yet.
