(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)

“گفت باید بهم قول بدی بعد از من ازدواج کنی. خیلی ناراحت شدم، انگار یک کاسه آب یخ ریختند روی سرم. بهم حسابی برخورد. اخمهایم را کردم توی هم. خیلی جدی گفتم اگر وظیفه ی شرعی بود، که من یه بار ازدواج کردم، از اون به بعدش دیگه هیچ حکمی نداره. دستهایم رو گرفت، اشک توی چشم‌هایش جمع شد. گفت: منیزه تو نمیدانی بعد از شهدا چه بلاهایی سر خونواده هاشون می‌آد، چقدر بهشان سخت میگذره، چه روزهایی رو که نمیبینن، دلم نمیخواد بعد از من توی عذاب بیفتی، دوست ندارم کسی جلوی پات سنگ بندازه، من چیزهایی رو میبینم که تو نمیبینی، دلم میخواد همین الان بنویسم و امضا کنم که تو باید بعد از من ازدواج کنی. بغضم ترکید. گفتم ناصر این بی انصافیه نمیخواد بنویسی، بهت قول میدم اگه این روزها برای من هم اومد، اون قدر که نتونستم تحمل کنم، این کار رو کنم.”

نفیسه ثبات, نیمه پنهان ماه/ کاظمی به روایت همسر شهید
Read more quotes from نفیسه ثبات


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!


This Quote Is From


Browse By Tag