(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)

“یک شب تلویزیون داشت کردستان را نشان می‌داد. پاسدارها را شکنجه داده بودند، پشتشان را با اتو سوزانده بودند، جنازه‌هایشان را انداخته بودند گوشه جاده...(ناصر کاظمی)پشت تلفن خندید، گفت: تازه اینکه چیزی نیست دیشب آبگوشت چندتا ازین بچه‌ها رو برامون فرستادن. زنده زنده توی آب جوشونده بودنشون.”

نفیسه ثبات, نیمه پنهان ماه/ کاظمی به روایت همسر شهید
Read more quotes from نفیسه ثبات


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!


This Quote Is From


Browse By Tag