(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
شمس لنگرودی

“حالا که تو رفته یی می فهمم
دست های تو بود

که به نان طعم می داد

پنیر را به سفیدی برف می کرد

و روز می آمد و سر راهش با ما می نشست.



حالا که تو رفته یی

و ملال غروبی نان را قاچ می کند

و برگ درختان

به بهانۀ پاییز

ناپدید می شوند . . .”

شمس لنگرودی
Read more quotes from شمس لنگرودی


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

1 like
All Members Who Liked This Quote




Browse By Tag