(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
هیوا مسیح

“دوباره در سفرم
می‌خواهم نگاه کنم
به تمام دشت‌هایی که ندیدم
به تمام کوه‌هایی که از من گذشتند
تا پشت این‌همه دور
برای اهل آبادیِ جایی
رو به ماه بدرخشند
و پشت به هراس شب و
راهِ کسی نیامدن
سکوت کنند

- دوباره در سفری؟
کجای این هم‌چنان در سفر
از خواب‌های تا سی‌سالگی بیدار می‌شوی؟
ـ خیال می‌کنم نه خواب‌ها
که تمام بیداری‌ام حرام شده است
خیال می‌کنم تمام خواب‌هایم را گم کرده‌ام

- می‌شنوی؟
دوباره آن کودکِ همیشه‌غایب صدایت می‌کند

- خیال می‌کنم
همیشه از آن‌طرف سی‌سالگی
کودکی خواب‌های ندیده را برایم تعریف می‌کند

تو زبان آشنای منی
تو صدای آشنای منی
که در جایی از گم‌شدن‌ها قدم می‌زنی
وقتی نگاه می‌کنم
وقتی دوباره در سفرم
کنار همین قدم‌های بعد از سی‌سالگی
کودکی قدم می‌زند
که همیشه از تماشای دشت‌ها و
کوه‌های در غربت زمین می‌آید

تو آشنای خواب‌های منی
که لابه‌لای همین حس و حال خیره به راه
با نشستن و پیاده رفتنِ غروب‌ها راه می‌روی
برای همین است
که راه‌ها را دوست دارم
که راه‌ها مرا دوست دارند
راه‌هایی که مرا
از تمام حرام شدن بیداری و
گم شدن آن‌همه خواب تا سی‌سالگی
به لذّت دوباره گم شدن و
پیدا شدنِ کنار آب می‌برند
راه‌هایی که مرا
به سبزهای نمی‌دانی کجا می‌رسانند
که در انتهای جاده آهسته پیدا می‌شوند

و حالا در این مکث ناگزیر
پشت آسمان‌خراشِ چه‌قدر نزدیکِ سفر
ماه از دست می‌رود
و در اتاق تاریک
او همان من است که رو به دیوارهای نباید اینجا - می‌گرید

می‌خواهم از چراغ‌هایی که رؤیای ماه را
از خواب کودکان می‌دزدند
می‌خواهم از شهرهایی که از هراسِ خدا هم بزرگ‌ترند
دور شوم
دور

پنجره رو به رفتن است
ولی تا دوباره که با صدای خروس
پلک‌ها تر شوند
پنجره لبریز شهر می‌شود
تا باز خواب‌های دوباره حرام شوند

ولی دوباره در سفرم
ولی سفر
که از شب هم ساده‌تر می‌گذرد

دستی میان تاریکیِ یکی‌دو قدمِ رو به راه
درها را به اتاق لبریز شهر و گریه می‌بندد
و پله‌ها
رو به نمی‌داند کسی کجا - می‌روند

می‌خواهم آن صدای همیشه را
که در شبِ خاموشی ماه
لابه‌لای «سیب‌های امیری»۱ به خواب رفت
به هوشیاریِ تا نمی‌دانم‌کجای سفر برسانم
می‌خواهم در امتداد راهِ کسی نرفتن و
راه کسی نیامدن
گم شوم

کنار سفر
صدای قدم‌های کودکی
از غربت زمین می‌آید

کنار سفر
کودکی دوباره صدایم می‌کند
کودکی دوباره صدا می‌کنم:
ای راه‌های همیشه رو به رفتن‌های ناپیدا
دوباره در سفرم”

هیوا مسیح, من پسر تمام مادران زمینم
Read more quotes from هیوا مسیح


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!


This Quote Is From

من پسر تمام مادران زمینم من پسر تمام مادران زمینم by هیوا مسیح
41 ratings, average rating, 2 reviews

Browse By Tag