(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
هیوا مسیح

“کجا می‌روی؟
با تو هستم
ای رانده حتی از آینه
ای خسته حتی از خودت
کجای این‌همه رفتن
راهی به آرزوهای آدمی یافتی؟
کجای این‌همه نشستن
جایی برای ماندن دیدی؟

سر به راه
رو به نمی‌دانی تا کجا
چرا اتاقت را با خود می‌بری؟
چرا عکس‌های چندسالگی را به ماه نشان می‌دهی؟
خلوت کوچه‌ها را چرا به باد می‌دهی؟

یک لحظه در این تا کجای رفتن بمان
شاید آن کاغذ مچاله که در باد می‌دود
حرفی برای تو دارد
سطری
نشانیِ راهی

- خیالت من از این‌همه فریب
که در کتاب‌خانه‌های دنیا به حرف می‌آیند
و در روزنامه‌های تا غروب می‌میرند
چیزی نفهمیده‌ام؟
خیالت من از پنجره‌های باز خانه سالمندان
که رو به از صبح توپ‌بازی
تا بای‌بای تیله‌ها و گل‌سرهای رنگی - حسرت می‌کشند
چیزی نفهمیده‌ام؟
هنوز راهی از چشم‌های خیسم
رو به خاک‌بازی در باغ و
پله‌های شکسته روز دبستان
می‌رود

هنوز بغضی ساده
رو به دفتری از امضای بزرگ و یک بیست
که جهان را به دل خالی‌ام می‌بخشید
می‌شکند

- حالا در این بی‌کجایی پرشتاب
با که این‌قدر بلند حرف می‌زنی؟
تمام چشم‌های شهری‌شده نگاهت می‌کنند

- کسی نیست
با خودم حرف می‌زنم”

هیوا مسیح, من پسر تمام مادران زمینم
Read more quotes from هیوا مسیح


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!


This Quote Is From

من پسر تمام مادران زمینم من پسر تمام مادران زمینم by هیوا مسیح
41 ratings, average rating, 2 reviews

Browse By Tag