“تا مدتها این رؤیای شگفت، این خیال باطل، حقیقتا در من زندگی کرد. اما رفتهرفته تقدس خود را از دست داد. بیشمار دشمن داشت. واقعیت، خشن و عبوس قد علم کرده بود. آهستهآهسته شکوفههای خیال میپژمرد. از پس آن بیمرزیها و بیکرانگیها، دنیای واقعی گامبهگام مرا محدود کرد و کوچک کرد، گرچه بزرگ شده بودم. رفتهرفته شکوه جنگلهای کهن تعدیل یافت و آن بهشت عدن یخ بست. من دیگر همانی نبودم که بودم. دیگر نه شاه بودم، نه شوالیه. نه سحر ماند و نه جادو. به تدریج، ذرهذره، بیآنکه بفهمم چهطور، دنیای جادو پر کشیده بود. آن قصه شیرین در کتابخانه پدربزرگ هنوز شیرین بود و زیبا بود، اما در یک صفحه مشخص بود، و فردا یا پسفردا هم همانجا بود. دنیای اعجاب، چهره پوشانده بود و خدای هندو دستافشان نبود، و دیگر چشم نگرداند و مجسمه برنزی بود. و بدترین و نازیباترین نقصانها، نبود آن کوچولوی خاکستری بود که دیگر به ندرت پیدایش میشد. من توسط نیروهایی که باطلالسحر کرشمههای خیال بود احاطه شده بودم، و دستهایی که تهدیدکنان مرا در خود فشردند و آنقدر از من کاسته شد تا از آن شکوفههای زرین وجود، فقط گلهای کاغذی پرزرقوبرق به جای ماند.”
―
کودکی و جادو
Share this quote:
Friends Who Liked This Quote
To see what your friends thought of this quote, please sign up!
0 likes
All Members Who Liked This Quote
None yet!
This Quote Is From
Browse By Tag
- love (101938)
- life (80377)
- inspirational (76795)
- humor (44827)
- philosophy (31446)
- inspirational-quotes (28592)
- god (27026)
- truth (24919)
- wisdom (24796)
- romance (24642)
- poetry (23688)
- life-lessons (22720)
- quotes (21275)
- death (20761)
- happiness (18984)
- hope (18776)
- faith (18580)
- inspiration (17982)
- spirituality (15976)
- motivational (15949)
- relationships (15807)
- religion (15516)
- life-quotes (15169)
- writing (15072)
- love-quotes (14829)
- success (14163)
- motivation (14003)
- time (12932)
- science (12229)
- motivational-quotes (12101)

