(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
Velina Minkoff

“ناکارآمدی غیرقابل‌تحمل نظام خانواده او را از کشور دور رانده بود. یولیا حالا می‌فهمید که بیش از یک دهه خانواده‌اش فقط دندان روی جگر گذاشته بودند و به محض کنار رفتن پرده آهنین، آن‌ها هم با اولین پرواز از کشور خارج شده بودند. برادر کوچکش هم با آن‌ها رفته بود، آخر او آن‌قدری جوان بود که بتواند تغییر کند. برخلاف یولیا، که وقتی خانواده‌اش کشور را ترک کردند، دانشجو بود. در آن مقطع از زمان نمی‌دانست که می‌خواهد با زندگی‌اش چه کند، و نبودن در کنار خانواده‌اش شوکی بزرگ‌تر و دردناک‌تر از آن بود که تصورش را می‌کرد. با وجود این، یولیا حس می‌کرد که باید در میهنش بماند. کلی تاریخ بود که باید درباره‌اش تحقیق می‌شد، کلی گنجینه‌های فرهنگی که باید حفظ می‌شدند: مردمی کهن با میراثی غنی، همه از آن او بودند. یولیا حس می‌کرد که به جانب سرزمینش کشیده می‌شود. آن روزها نمی‌توانست سرزمینش را ترک کند، درست مثل همین حالا که نمی‌توانست ترکش کند. او عاشق بلغارستان بود، عاشق تدریس تاریخ.”

Velina Minkoff, خانه‌ی اشباح
Read more quotes from Velina Minkoff


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

0 likes
All Members Who Liked This Quote

None yet!


This Quote Is From

خانه‌ی اشباح خانه‌ی اشباح by Velina Minkoff
7 ratings, average rating, 3 reviews

Browse By Tag