(?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)
Sadegh Hedayat

“بارها به فکر مرگ و تجزیه ذرات تنم افتاده بودم.به طوری که این فکر مرا نمی ترسانید- برعکس آرزوی حقیقی می‌کردم که نیست و نابود بشوم. از تنها چیزی که می ترسیدم این بود که ذرات تنم در ذرات تن رجاله ها برود؛ این فکر برایم تحمل ناپذیر بود- گاهی دلم می خواست بعد از مرگ دست های دراز با انگشتان بلند حساسی داشتم تا همه ذرات تن خودم را به دقت جمع‌آوری می‌کردم و دو دستی نگه می‌داشتم تا ذرات تن من که مال من هستند در تن رجاله ها نرود.”

Sadegh Hedayat, The Blind Owl
Read more quotes from Sadegh Hedayat


Share this quote:
Share on Twitter

Friends Who Liked This Quote

To see what your friends thought of this quote, please sign up!

1 like
All Members Who Liked This Quote



This Quote Is From

The Blind Owl The Blind Owl by Sadegh Hedayat
36,029 ratings, average rating, 4,126 reviews
Open Preview

Browse By Tag