Sadegh Hedayat > Quotes > Quote > Mo Amin liked it

Sadegh Hedayat
“بارها به فکر مرگ و تجزیه ذرات تنم افتاده بودم.به طوری که این فکر مرا نمی ترسانید- برعکس آرزوی حقیقی می‌کردم که نیست و نابود بشوم. از تنها چیزی که می ترسیدم این بود که ذرات تنم در ذرات تن رجاله ها برود؛ این فکر برایم تحمل ناپذیر بود- گاهی دلم می خواست بعد از مرگ دست های دراز با انگشتان بلند حساسی داشتم تا همه ذرات تن خودم را به دقت جمع‌آوری می‌کردم و دو دستی نگه می‌داشتم تا ذرات تن من که مال من هستند در تن رجاله ها نرود.”
Sadegh Hedayat, The Blind Owl

No comments have been added yet.