Join Goodreads

and meet your next favorite book!

Sign Up Now
«همه دو تا شغل دارند فرمین. یک کار روزانه و یک کار شبانه. چون همه دو رو دارند، روی تاریک و روی روشن. تو همین طور هستی، آن ها همین طور هستند، من همین طور هستم. هیچ کس نمی تواند از آن فرار کند.»
بعد متوجه کیف بزرگی روی میز فلزی شدم. در آن را باز کرد و میان دسته ای کاغذ که شبیه اسناد رسمی بود گشت و در نهایت یکی از آن ها را بیرون کشید و سمت من گرفت. «هر کس دشمن خودش است فرمین، دیگر باید تا الان این را فهمیده باشی.»
1 person added it
1,728 books