غزل از دست رفته ها
علیرضا زرّین
عمری گذشت و شوق غزل ها ز دست رفتکندو شکست و شهد عسل ها ز دست رفتما غرق فکربوس و کنار همیشگیغافل که وقت راه عمل ها ز دست رفتمی خواستیم تا که به اوجی سفر کنیمپایی نماند و حس جبل ها ز دست رفتمایی که در مخاطره ی عشق پر زدیمماندیم و بخت ِ باز ِ اجل ها ز دست رفتآغوش بر گشاده به سویش شتافتیماز ما برید و بزم بغل ها ز دست رفتای بی بدیل در گذر صحنه های عشقآثار ناب شور بدل ها ز دست رفتای کاروان به سوی کجا راه می بریمقصد کجاست تا که جمل ها ز دست رفتنقدی که داشتیم به پایت نهاده شدافسوس اعتبار محل ها ز دست رفتآن آرزو ی ما به تباهی بدل شده استیا آن که کل گنج امل ها ز دست رفت؟جز عشق و جز امید به جانم نمانده استزرّین دگر توان ِ جدل ها ز دست رفت.
ژوییه ی 2015
Published on August 26, 2015 00:45