چگونه داستان ما برای دیگران بیمعنی میشود؟ ولادیمیر ناباکوف رماننویس و منتقد آمریکایی-روسی،ترجمه علی رضابخش
هر اثر هنری ابتدا درذهن هنرمند، نویسنده یا نقاش بوجود امده و سپس با مخاطب دردنیای خارج ذهن ارتباط می یابد. چگونه این تبدیل ذهن به عین بیمعنی میشود:. بیایید سه انسان مختلف را در حال عبور از یک مکان شامل درخت و .. در نظر بگیریم. شماره یک ، آدم شهری
انسان شماره دو، گیاه شناس
انسان شماره سه، آدم محلی ،.
شماره یک ، شهرنشین، همان انسان با حس عام واقعگراست، او در خیال خود درختان آن مکان را به عنوان درخت می بیند و این مکان را از روی نقشه خود راهی می بیند که منتهی به خیابانی جدید و شیکی است برای گردشگری، جایی که آنجا یک مکان خوب برای کباب خوردن است که توسط یکی از دوستانش در دفتر کارش به او توصیه شده است. شماره ۲ ، گیاه شناس است او به این مکان و اطراف نگاه می کند و محیط خود را از نقطه نظر گیاه ، واحدهای دقیق بیولوژیکی و طبقه بندی شده مانند درختان و علف های خاص ، گلها و سرخس ها می بیند و این برای او واقعیت است. از نظر او دنیای انسان شماره یک (که نمی تواند بلوط را از نارون تشخیص دهد) دنیایی مبهم است و نه دنیای واقعی، و
سرانجام دنیای انسان شماره ۳، ادم محلی از این جهت متفاوت است که دنیای او نسبت به آنجایی که در آن متولد شده و پرورش یافته است بسیار شخصی و احساسی است، او درخت را بطور متفاوت از آن دو انسان قبلی می بیند درخت معمولی یا خمیده که سایهبانی برایش فراهم کرده بود اینگونه تک تک آنان با سایه شان را می شناسد و همه در ارتباط گرم با کارهای زندگی او ، کودکی او و هزار چیز و الگوی محله کوچک خود می نگرد، نگاهی که دو نفر انسان دیگر - گردشگرشهری و گیاه شناس - به سادگی نمی توانستند در آن مکان و زمان مشخص درک کنند. انسان محلی ما, برداشت گیاه شناس از جهان را درباره آن درخت و پوشش گیاهی نخواهد دانست ، گیاه شناس نیز به هیچ چیز متعلق به دنیای روستایی مثل آب انبار یا آن مزرعه قدیمی یا آن خانه محلی در پناه آن درخت خمیده سپیدار.. را نخواهد دانست و اینها در یک خاطره شخصی برای شخصی بود که در آن انجا متولد شده بود.
بنابراین در اینجا ما سه دنیای مختلف داریم - سه انسان ، هر سه مردمانی عادی هستند ، اما واقعیت های مختلفی از یک مکان و منظره دارند - و البته می توانیم موجوداتی دیگر را نیز به این مکان بیفزائیم : درخت ، جاده ، گل ، آسمان ، انبار ، باران ...، در هر یک مفاهیم ذهنی کاملا متفاوت و جداگانه ای برای آن سه نفر ایجاد می کند
در واقع ، این زندگی ذهنی چنان نیرومند است که واقعیت را عین دیگران نمی بیند،
تنها راه بازگشت اثرنویسنده یاهنرمندبه واقعیت عینی این است: این چندین دنیای جداگانه با هم مخلوط ، و به یک قطره از آن مخلوط در زیرنور ان واقعیت عینی نظاره کند
انسان شماره دو، گیاه شناس
انسان شماره سه، آدم محلی ،.
شماره یک ، شهرنشین، همان انسان با حس عام واقعگراست، او در خیال خود درختان آن مکان را به عنوان درخت می بیند و این مکان را از روی نقشه خود راهی می بیند که منتهی به خیابانی جدید و شیکی است برای گردشگری، جایی که آنجا یک مکان خوب برای کباب خوردن است که توسط یکی از دوستانش در دفتر کارش به او توصیه شده است. شماره ۲ ، گیاه شناس است او به این مکان و اطراف نگاه می کند و محیط خود را از نقطه نظر گیاه ، واحدهای دقیق بیولوژیکی و طبقه بندی شده مانند درختان و علف های خاص ، گلها و سرخس ها می بیند و این برای او واقعیت است. از نظر او دنیای انسان شماره یک (که نمی تواند بلوط را از نارون تشخیص دهد) دنیایی مبهم است و نه دنیای واقعی، و
سرانجام دنیای انسان شماره ۳، ادم محلی از این جهت متفاوت است که دنیای او نسبت به آنجایی که در آن متولد شده و پرورش یافته است بسیار شخصی و احساسی است، او درخت را بطور متفاوت از آن دو انسان قبلی می بیند درخت معمولی یا خمیده که سایهبانی برایش فراهم کرده بود اینگونه تک تک آنان با سایه شان را می شناسد و همه در ارتباط گرم با کارهای زندگی او ، کودکی او و هزار چیز و الگوی محله کوچک خود می نگرد، نگاهی که دو نفر انسان دیگر - گردشگرشهری و گیاه شناس - به سادگی نمی توانستند در آن مکان و زمان مشخص درک کنند. انسان محلی ما, برداشت گیاه شناس از جهان را درباره آن درخت و پوشش گیاهی نخواهد دانست ، گیاه شناس نیز به هیچ چیز متعلق به دنیای روستایی مثل آب انبار یا آن مزرعه قدیمی یا آن خانه محلی در پناه آن درخت خمیده سپیدار.. را نخواهد دانست و اینها در یک خاطره شخصی برای شخصی بود که در آن انجا متولد شده بود.
بنابراین در اینجا ما سه دنیای مختلف داریم - سه انسان ، هر سه مردمانی عادی هستند ، اما واقعیت های مختلفی از یک مکان و منظره دارند - و البته می توانیم موجوداتی دیگر را نیز به این مکان بیفزائیم : درخت ، جاده ، گل ، آسمان ، انبار ، باران ...، در هر یک مفاهیم ذهنی کاملا متفاوت و جداگانه ای برای آن سه نفر ایجاد می کند
در واقع ، این زندگی ذهنی چنان نیرومند است که واقعیت را عین دیگران نمی بیند،
تنها راه بازگشت اثرنویسنده یاهنرمندبه واقعیت عینی این است: این چندین دنیای جداگانه با هم مخلوط ، و به یک قطره از آن مخلوط در زیرنور ان واقعیت عینی نظاره کند
Published on December 18, 2021 18:07
•
Tags:
داستان_بیمعنا
No comments have been added yet.


