زویا زاکاریان

زویا زاکاریان’s Followers (7)

member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo
member photo

زویا زاکاریان


Born
in تهران / Téhrân, Iran
January 01, 1950

Genre


زویا در تهران در خانواده‌ای از ارامنهٔ آذربایجانی به دنیا آمد. پدر و برادرش هر دو نوازنده‌ بودند و مادرش خواننده گروه کر بود. ترانه‌نویسی را از سن نوجوانی آغاز کرد. پس از دیپلم، به دانشگاه پهلوی شیراز رفت تا پزشکی بخواند، اما پس از یک سال برای تحصیل در رشته‌های هنری به تهران بازگشت.

پس از بازگشت از شیراز در دانشگاه هنرهای دراماتیک شروع به تحصیل کرد. نخستین ترانه‌اش چلچله نام داشت که آن را بر روی آهنگی از حسن شماعی زاده نوشت. در سال ۱۹۸۴ ایران را ترک کرد و به آلمان رفت و پس از دو سال به آمریکا مهاجرت کرد. در تمام این سال‌ها چند نمایشنامه نوشته و برای آوازخوانان بسیاری ترانه سروده است. ترانه شب زده یکی از بهترین آثار اوست.

زاکاریان به جز ترانه‌سرایی، در زمینه نمایشنامه‌نویسی نیز دارای آثاری است. خود او درباره نمایشنامه‌هایش می‌گوید: «در آمریکا
...more

Average rating: 3.65 · 20 ratings · 2 reviews · 2 distinct works
طلوع از مغرب

3.69 avg rating — 13 ratings — published 2002
Rate this book
Clear rating
پاکت بی تمبر و تاریخ

3.57 avg rating — 7 ratings
Rate this book
Clear rating

* Note: these are all the books on Goodreads for this author. To add more, click here.

Quotes by زویا زاکاریان  (?)
Quotes are added by the Goodreads community and are not verified by Goodreads. (Learn more)

“* بــی بــی جــون *
آلبوم: هیچستان
ترانه: زویــا زاکاریان
آهنگساز و تنظیم کننده: صـــادق نــوجــوکــی
سال انتشار: 2002 / ۱۳۸۱

_______________________

جمجمک برگِ خزون
رو زمین و آسمون
من ندیدم تا حالا
یکی مثِ بی بی جون

بی بی جونِ پیرِ من
همیشه خوش حال و هواس
شوخ و دل زنده و شاد
ببینیش عینِ بچه هاس!

سنگ بباره از هوا
بی بی هراسون نمی شه
آخرِ زمون بیاد
بازم تو حالِ خودشه

بی بی جونِ پیرِ من
دل داره تا دلت بخواد
واسه اینه که براش
از چپ و راست بهار میاد

شبِ دامب و دومبِ جنگ
خونه می لرزید مثِ بید
بی بی جونِ من هنوز
رخت توی حوض آب می کشید

کفتراشُ دون می داد
دیگِ برنجُ بار می‌کرد
تو حیاط بلند بلند
دعا می‌خوند و کار می‌کرد

توی این مُلکِ غریبم
بی بی از پا ننِشست
ننه رستمِ منُ
چاهِ شَغادم نشِکست

هنوزم به کفترا دون می‌ده کار می‌کنه
با صدای خنده‌هاش غصه رُ انکار می‌کنه
بِش می‌گم: (( این دلِ تو کارِ کدوم آب و هواس؟))
می‌گه: (( بی دل که شدی بهت می‌گم کارِ کجاس))

جمجمک برگِ خزون
رو زمین و آسمون
من ندیدم تا حالا
یکی مثِ بی بی جون”
زویا زاکاریان, پاکت بی تمبر و تاریخ
tags: شعر



Is this you? Let us know. If not, help out and invite زویا to Goodreads.