Jump to ratings and reviews
Rate this book

طلوع از مغرب

Rate this book

128 pages, Paperback

First published January 1, 2002

1 person is currently reading
38 people want to read

About the author

زویا زاکاریان

2 books7 followers
زویا در تهران در خانواده‌ای از ارامنهٔ آذربایجانی به دنیا آمد. پدر و برادرش هر دو نوازنده‌ بودند و مادرش خواننده گروه کر بود. ترانه‌نویسی را از سن نوجوانی آغاز کرد. پس از دیپلم، به دانشگاه پهلوی شیراز رفت تا پزشکی بخواند، اما پس از یک سال برای تحصیل در رشته‌های هنری به تهران بازگشت.

پس از بازگشت از شیراز در دانشگاه هنرهای دراماتیک شروع به تحصیل کرد. نخستین ترانه‌اش چلچله نام داشت که آن را بر روی آهنگی از حسن شماعی زاده نوشت. در سال ۱۹۸۴ ایران را ترک کرد و به آلمان رفت و پس از دو سال به آمریکا مهاجرت کرد. در تمام این سال‌ها چند نمایشنامه نوشته و برای آوازخوانان بسیاری ترانه سروده است. ترانه شب زده یکی از بهترین آثار اوست.

زاکاریان به جز ترانه‌سرایی، در زمینه نمایشنامه‌نویسی نیز دارای آثاری است. خود او درباره نمایشنامه‌هایش می‌گوید: «در آمریکا ۶ نمایشنامه نوشته‌ام که یکی از آن‌ها به نام قصه‌های آقا جمال، محبوبیت بسیاری پیدا کرد و ۹ ماه روی صحنه بود.» درسال ۱۳۸۱، دکتر ماندانا زندیان، که خود اکنون در آمریکا اقامت دارد، به جمع‌آوری و تنظیم ترانه‌های زویا زاکاریان پرداخت و گزینه‌ای از آن آثار را با نظارت شاعر در مجموعه‌ای به نام طلوع از مغرب در ایران منتشر کرد

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (38%)
4 stars
2 (15%)
3 stars
4 (30%)
2 stars
1 (7%)
1 star
1 (7%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
July 25, 2013
چند ترانه از خانم (زاکاریان) عزیز وجود دارد که هنگام شنیدن، دکمه‌ی تکرار ضبط را می‌زنم و نمی‌دانم در طول روز این ترانه چند بار پخش می‌شود؟ فکر می‌کنم و اعتقاد دارم یک تصویر زیبا، یک موسیقی ناب، یک لبخند زلال، گرمی دست یار، نوازش مادر، صدای پدر، بوسه‌ی معشوق و هر آن چیزی که تو را از شدت زیبایی به فکر فرو ببرد و دورت کند از هر چه زشتی، ارزش آن را دارد که سجده‌اش کنی و برایش دوگانه‌ای به درگاه یگانه به جای بیاوری

اگر خانم(زاکاریان) نازنین، تنها و تنها همین یک شعر را گفته بود، باز هم کافی بود تا به احترامش سر خم کنم و از جای بر خیزم

برای همیشه تکرار می‌کنم: آغوش بی‌دغدغه
آغوش بی‌دغدغه
آغوش بی‌دغدغه


دلم تنگه براي گريه کردن
کجاست؟ مادر! کجاست گهواره‌ي من؟


همون گهواره‌اي که خاطرم نيست، همون امنيّت حقيقي و راست
همون جايي که شاهزاده قصه، هميشه دختر فقير و مي‌خواست


همون شهري که قد خود من بود
از اين دنيا / ولي خيلي بزرگتر نه ترس سايه بود نه وحشت باد
نه من گم مي‌شدم نه يه کبوتر

دلم تنگه براي گريه کردن
کجاست؟ مادر! کجاست گهواره‌ي من؟

نگو بزرگ شدم / نگو که تلخه / نگو گريه ديگه به من نمي‌ياد
بيا منو ببر نوازشم کن / دلم آغوش بي‌دغدغه مي‌خواد
تو اين بستر پاييزي مدفون که هر چي نفس سبزه بريده
نمي‌دونه کسي چه سخت موندن، مثل برگ روي شاخه‌ي تکيده

دلم تنگه براي گريه کردن
کجاست؟ مادر! کجاست گهواره‌ي من؟
ببين شکوفه‌ي دل‌بستگي‌هام چه‌قدر آسون تو ذهن باد مي‌ميره
کجاست آن دست نوراني و معجز؟ بگو بياد و دستمو بگيره

کجاست مريم ناجي، مريم پاک؟
چرا به ياد اين شکسته تن نيست
تو رگبار هراس و بي‌پناهي / چرا دامن سبزش چتر من نيست

دلم تنگه براي گريه کردن
کجاست؟ مادر! کجاست گهواره‌ي من؟
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.