Ali > Likes and Comments

Comments Showing 1-25 of 25    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Lina (last edited Aug 25, 2016 02:07PM)

Lina sophy thanks a lot for app...


Jeremy Thanks for the interest in my novel, Ali! If you end up checking it out, I'd love to hear what you think.

Here’s wishing you a fantastic day filled with fabulous fates, fanciful festivities, and frolicking phantom footstools.

-Jeremy :)


Jeremy Hi Ali!

Here’s wishing you a yippee-filled Yuletime overflowing with yard-long yams, yapping yoyo-yanking yetis, yak-milk yeast-cakes, and yellow yarn-yielding year-end yard-gnomes.

-Jeremy :)


Jeremy Here’s wishing you a nifty New Year filled with noiseless noses, neato nicknames, noble Nebraskans, gnarly narcoleptic nebulas, and novel novels about nut-eating narwhals and novercaphobic gnats.

-Jeremy :)

P.S.—I’m currently offering autographed/personally-inscribed copies of my novel, Vacation, with free shipping for those in the US. If there’s anything you could do to help me spread the word about this, I’d really appreciate it. Feel free to click here for details:
http://hauntedhousedressing.com/signe...


Jeremy
I thought I'd let you know that my novel “Vacation” has been nominated for the best Horror Novel for 2007 in the Preditors & Editors Readers' Poll.

In case you'd like to do me the honor of voting, here’s the website:
http://www.critters.org/predpoll/nove...

Also, here are some other categories where I’ve been nominated:

Author:
http://www.critters.org/predpoll/auth...

Short stories:
http://www.critters.org/predpoll/shor...

Thanks for the support!

-Jeremy :)

PS—if you do decide to vote, you should know that you need to validate the vote by clicking on the link in the email they send you.


Jeremy I want to apologize for the all the recommendations from me today. I wanted to share the Stoker Award news, and I only pressed the send button once--I'm not sure what happened to create so many messages. Some weird glitch.

Argh...this is terrible...

Again, I'm very sorry.

-Jeremy


message 7: by sama

sama :-)


Ramin_lion درود
از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيد ؛ سپاسگزارم
همواره شاد و سرافراز باشید
بدرود




Ramin_lion دانسته های شما بسیار گرانبهاست و من تشنه آن
بی شک مزاحمتان خواهم شد
پایا و مانا باشید


message 10: by Pooriya

Pooriya من هم خوشحالم از آشنایی با شما
اهل سفر هستم زیاد، هم از طبیعتش لذت میبرم هم بیشتر یاد میگریم :)


Ramin_lion در 21 خرداد سال 1346 براي اولين بار کلمه ي ((کاريکلماتور)) در مجله خوشه به کار رفت و احمد شاملو، شاعر معاصر اين نام را بر سياق ((کاريکلماتور)) از ترکيبي از ((کاري + کلمات + ور)) ساخت و آن را به نوشته هاي پرويز شاپور (1302-1378) اطلاق کرد. بدين قصد که همان کاري که يک کاريکاتور در عالم نقاشي مي کند، شاپور، در حوزه ي کلمات زبان انجام مي دهد.
از پرويز شاپور شش کاريکلماتور منتشر شد و طرحهاي او نيز در کتابهاي فانتزي سنجاق قفلي و تفريح نامه به چاپ رسيد.
کاريکلماتور شاپور، نمودار نشر موجز طنزآميز است که با سنجيدگي بسيار، نکته يا نکته هاي تفکر انگيز و گاهي انتقاد آميز و حتي شاعرانه اي را در ايجاز کامل مطرح مي کند و در عين حال که لبخندي طنز آميز بر لب مي نشاند، خواننده را در دنيايي از زيبايي و ابهام و سوال و واقعيتهاي تلخ فرو مي برد.
پرويز شاپور در ميان طنزنويسان، شاعران و کاريکاتوريست هاي ايراني يک استثنا است. شاپور موجودي است بسيار خسيس (!) شايد حوصله ي توضيح دادن ندارد و شايد هم از زدن حرف اضافه بدش مي آيد و به همين دليل است که در کاريکاتورها و کاريکلماتورهايش نهايت خست را در استفاده از خط و کلمه به خرج ميدهد و شايد هم از اين روست که او را دوست داريم، چون قدر عافيت ((اجمال)) پرويز شاپور را در روزگار مصيبت ((ورّاج))هايي که حرفي براي گفتن ندارند، مي فهميم:
شير باغ وحش چکه مي کرد.
در خشک سالي آب از آب تکان نمي خورد.
چشم اقيانوس آب آورد.
سيفون زندگي را کشيدم.
با نگاهت قلبم را چراغاني مي کنم.
ماهي در آب محبوس است.
بشر در شبانه روز زنداني است.
چون حوصله خودکشي ندارم، زندگي ميکنم.
مرگ به فاجعه ي تولدم خاتمه داد.
گل، حمام شبنم گرفت
آسمان درشت ترين چشمان آبي را دارد.
يخچال گل يخ به سينه اش زده بود.
آرزو مي کنم برخي افراد هميشه مشغول خوردن باشند تا فرصت حرف زدن را پيدا نکنند.
معمولا افرادي که فکر ندارند سعي مي کنند فکرشان را به آدم تحميل کنند.
وقتي به کسي زخم زبان مي زنم بلافاصله در صدد پانسمان بر مي آيم.
تمام مردم دنيا به يک زبان سکوت مي کنند.
امروز، بالاي جسد ديروز اشک مي ريخت.
آدم خودخواه يک عمر با و دسته گل انتظار خودش را ميکشد.
کسي که خودکشي مي کند به مرگ نياز مبرم دارد.
پرنده سعي مي کرد طوري بايستد که لااقل سايه اش خارج از قفس بيفتد.
پرندگاني که داخل قفس دست به جفتگيري مي زنند به آزاي جوجه هايشان بي علاقه هستند.
به عقيده گيوتين سر آدم زيادي است.
به يادم ندارم نابينايي به من تنه زده باشد.
افرادي که پوست موز را روي زمين به اندازد با شخصي خاصي دشمني ندارند.
روي پل صراط پوسته مور انداختم.
در بچگي هر وقت دستم به زنگ در منزل نمي رسيد روي کله خودم مي پريدم و زنگ را به صدا در مي آوردم.




Ramin_lion ساختمان كافه و هتل نادري تهران، محل تجمع روشنفکران و هنرمندان چند دهه پيش ايران، در فهرست آثار ملي قرار گرفت، ايسنا
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب - ميراث فرهنگي
ساختمان كافه و هتل نادري تهران به شماره ثبت 10446 در فهرست آثار ملي ايران قرار گرفت.
در سال 1307 يكي از نخستين مجموعه‌هاي تفريحي به سبك غربي در خيابان نادري (جمهوري فعلي) تأسيس و افتتاح گرديد. اين مجموعه شامل هتل، كافه و قنادي بود. معماري اين مجموعه نيز همانند كاربري آن، متأثر از نمونه‌هاي غربي بود و در اين معماري التقاطي، در كنار محور تقارن عمودي و استفاده از مصالح بومي نظير آجر، از تراسهايي گشوده رو به خيابان كه نشانگر برونگرا بودن يك مجموعه مي‌باشد استفاده شده بود و گشايش اين مجموعه با معماري و عملكرد خاص آن تأثيرات شگرفي در جريانات روشنفكري دهه‌هاي دوم و سوم قرن معاصر (سال‌هاي 1310 تا 1330) گذاشت.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، اين مجموعه در آن زمان هتل - رستوران نادري نام داشت كه بعدها به دليل ويژگي‌ها و اهميت خاص كافه‌ي آن، به كافه‌ي نادري شهرت پيدا كرد. محلي كه صادق هدايت، بزرگ علوي، مجتبي مينوي و بسياري ديگر از بزرگان هنر، ادب و فرهنگهاي اين مرز و بوم شبهاي بسياري را در آن به بحث و مجادله گذراندند.
در دهه‌ي 50 به دلايلي نامعلوم مجموعه‌ي نادري در آتش سوخت، اين سرنوشت مي‌توانست براي هر مجموعه تفريحي ديگر، در حكم پايان زندگي آن باشد؛ اما اهميت كافه‌ي نادري كه در آن زمان پاتوق افرادي نظير جلال آل‌احمد و فروغ فرخزاد بود و همچنين نياز كليت جامعه به فضاهايي اين چنين، مانع از آن شد كه كافه‌ي نادري صرفاً به خاطره‌اي بدل شود و بدين سبب بازسازي مجموعه با شكل و شمايل مدرن صورت گرفت.
مجموعه‌ي هتل و كافه‌ي نادري داراي دو دسترسي از خيابان جمهوري است كه در ميان اين دو ورودي جداگانه‌اي به هتل و كافه، قنادي نادري قرار گرفته است. بعد از ورود به ساختمان از در هتل در طبقه‌ي همكف لابي بزرگي قرار دارد و در طبق دوم اتاق‌هاي متعدد هتل در دو سمت راهرو به عنوان فضايي ارتباط‌دهنده قرار گرفته‌اند كه الگويي خطي به دست مي‌دهند. كافه به دو بخش تقسيم مي‌شود. يكي فضاي اصلي كافه كه در مركز مجموعه قرار گرفته كه به عنوان رستوران مورد استفاده قرار مي‌گيرد و حياط باغي است با آبنمايي در ميانه و پوشيده از درختاني سرسبز كه سني كوچك در گوشه‌اي از‌ آن قرار گرفته است. نماي اصلي مجموعه متقارن است؛ گو اينكه ديگر از قوسهاي قديمي چيزي به چشم نمي‌خورد و بنا مطابق معماري دوره‌ي مدرنيسم تغيير يافته و پنجره‌هاي ساده و مستطيل شكل كل نما را پوشش مي‌دهند.
اين بنا كه كاربري اوليه خود را به عنوان هتل و كافه رستوران حفظ كرده است در حال حاضر در اختيار سازمان اقتصادي كوثر وابسته به بنياد شهيد انقلاب اسلامي است



Ramin_lion به بهانه مهرگان
جشن مهـر
مهـر روز از مهـرماه،
بر همگان خجسته باد

هنگام نيمروز مهرگان را نو میکنند و با شادی در برابر آبگينه (آينه)، ايستاده، سرمه بر چشمان کشيده، نقل و سنجد و آويشن به سر هم می ريزند و مهرگان را به هم شادباش می گويند

در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاوه ی آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد و مردمان را از گزند او برهانید ، به همين مناسبت سروده اي براي جشن مهرگان و فريدون و كاوه از گودرز ماوندي را در ادامه مي بينيد .

به روز مهر همه با هم یگانه
محبت را بجویید عاشقانه
به هر جا و مکانی مهربانی
نمایید پیشه خود صادقانه
به مثل گوهری نایاب و نادر
بیابید مهربانی را نشانه
به روز مهر تو پیوندی دگر بند
بگو این دل ترا هست آشیانه
محبت را به ماه مهر درآمیز
چه زیبا روزی باشد عارفانه
چه خوش باشد در این روز گرامی
محبت پیشه سازی بیکرانه
تو با این شیوه مهر و محبت
به خوشبختی رسی در این زمانه
دمادم کن نو مهرت را فزونی
مکن امروز و فردا را بهانه
همیشه رهرو در راه مهر باش
که مهر خود ره نماید ایزدانه
به روز مهر و ماه مهر دگر بار
بپا گردیده جشنی شادمانه
گودرز گوید خجسته بادا مهرگان
با پیمانی که بستید جاودانه
( گودرز ماوندی )
برگرفته از :
http://hamazoor.ir/persian/index.php?...



Ramin_lion شطرنج
زن بين نگاه پيرمرد و پنجره فاصله انداخت. پيرمرد چشمهايش را بست!
- ببين پيرمرد! براي آخرين بار مي گم… خوب گوش كن تا ياد بگيري...
- آخه تا كي مي خواي به اين پنجره زل بزني؟ اگه اين بازي را ياد بگيري، هم از شر اين پنجره
راحت مي شي، هم مي توني با اين هم سن و سالهاي خودت بازي كني … مثل اون دوتا.. مي بيني؟
- آهاي ! با توام ! مي شنوي؟
پيرمرد به اجبار پلكهايش را بالا كشيد.
- اين يكي كه از همه بزرگتره شاهه… فقط يه خونه مي تونه حركت كنه ..اين بغليش هم وزيره… همه جور مي تونه حركت كنه… راست..چپ.. ضربدري... خلاصه مهره اصلي همينه.. فهميدي؟
پيرمرد گفت: ش ش شااا ه… و و وزيـ ـ ـ ـررر
- آفرين.. اين دو تا هم كه از شكلش معلومه.. قلعه هستن.. فقط مستقيم ميرن… اينا هم دو تا اسب جنگي .. چطوره؟؟
- فقط موند اين دو تا فيل كه ضربدري حركت مي كنن.. و اين رديف جلويي هم كه سربازها هستن… هشت تا !
- مي بيني ! درست مثل يك ارتش واقعي! هم مي توني به دشمن حمله كني ... هم از خودت دفاع كني..
ديدي چقدر ساده بود.. حالا اسماشونو بگو ببينم ياد گرفتي يا نه؟؟
پيرمرد نيم سرفه اش را قورت داد و گفت:
پـ پس مر د م چي ؟؟؟ اونا تو بازي نيستن؟؟!!




message 15: by Mahsa

Mahsa روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقدروزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن پکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»

مترجم: دکتر مقدم
اری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن پکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»

مترجم: دکتر مقدم



Ramin_lion How do you know that you are in the year 2008?

چه جوری میفهمی که الان در سال 2008 هستی؟؟
--------------------------------------------------------
1) You find out that your family that is not more than 3 people have 4 or 5 mobile telephone numbers.
یهو نگاه میکنی میبینی خانواده ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن
--------------------------------------------------------
2) You send an Email to a work colleague even though he/she is sitting at a desk right next to yours.
واسه همکارت ایمیل میفرستی در حالی که میز بغل دستی تو نشسته
--------------------------------------------------------
3) Your relationship with family members and friends that have no Email gets worse and you hardly contact them.
رابطه ات با اقوام و دوستانی که آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی باهاشون ارتباط داشته باشی
--------------------------------------------------------
4) You park your car outside your house then use your mobile to phone the house to ask for assistance with carrying the shopping in.
شما ماشینتون رو جلوی خونه تون پارک میکنین ..بعدش موبایلتون رو در میارین و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از ماشین پیاده کنن .
--------------------------------------------------------
5) Every TV advert has an internet address at the bottom of the screen..
هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم زیرش داره
--------------------------------------------------------
6) Leaving the house without taking your mobile phone with you makes you really stress and rush back to pick it up even though you managed to live without one for 20 or 30 years of your life.
وقتی خونه رو بدون همراه داشتن موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا بدون موبایل 20-30 سال از عمرتون رو گذروندین و بدون هیچ مشکلی
--------------------------------------------------------
8) As soon as you wake up in the morning you check the internet even before you have your coffee.
صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه تون تا بلند میشین اولین کاری که میکنین سر زدن به اینترنت هست
--------------------------------------------------------
9) You are now reading this, smiling and shaking your head.
شما الان در حالی که این ایمیل رو میخونین سرتون رو تکون میدین و لبخند میزنین ...
--------------------------------------------------------
10) You are so busy reading this that you didn’t even notice that this list has no number 7.
و این قدر سرگرم خوندن این ایمیل بودین که حتی توجه نکردین که این لیست شماره 7 نداشت ..
--------------------------------------------------------
11) You went back up to check that there is no number 7.
شما دوباره برگشتین تا چک کنین که شماره 7 رو داشته یا نه؟
--------------------------------------------------------
12) I am sure if you scrolled up that you will find number 7, its just that you didn’t notice it.
و من مطمئنم که اگه شما دوباره به بالا برگردین حتما شماره 7 رو پیدا میکنین ...این مال اینه که شما بهش توجه نکردین
--------------------------------------------------------
13) You scrolled up again but you did not find number 7. I am making fun of you of course, this goes to show that you have no trust in yourself and that you believe anything said to you.
شما دوباره بر میگردین بالا ولی باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین .. البته که من با شما شوخی کردم و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن باور میکنین


Andersen Prunty Hi Ali,

Thanks for your interest in JACK AND MR. GRIN. It is NOW AVAILABLE from AMAZON !

Best,
Andy



Marlaina McCauslin thanks for the friend! have a happy holidays!




message 19: by Amir

Amir
دوستان عزیز، من نمیدونم که اطلاعاتِ سایت زیر که میخوام بازدیدش رو بهتون پیشنهاد کنم ، تا چه اندازه درسته؛ اما بعد از این که یه نگاه کلی به داده های ارائه شده انداختین، با یه دقت بیشتری آیتم های «جامعه و رسانه ها» و «محیط زیست» رو نگاه کنین؛ به ویژه بخش «کتاب هاي جديد منتشرشده ی امسال» رو
...

http://www.worldometers.info/fa/




Ramin_lion HAPPY NEW YEAR - 1388
TO ALL MY FRIEND'S (specially my Persian friends)
with the best regards for you

نوروز باستانی نوید دهنده بهار زندگانی بر همگان فرخنده باد
هر روزتان نوروز ؛ نوروزتان پیروز
بهار 1388



message 21: by Amir

Amir

رضا سیدحسینی، مترجم توانای ایرانی درگذشت

رضا سید حسینی مترجم نام آشنای ایرانی، امروز جمعه، یازدهم اردیبهشت ماه، در سن ۸۳ سالگی بر اثر عفونت ریه در بیمارستان ایران مهر در تهران درگذشت.آقای سیدحسینی روز ۱۵ فروردین سال ۸۸ برای سومین بار در یک سال گذشته به بیمارستان منتقل شد و در چند روز گذشته به خاطر عفونت ریه و تب در بخش مراقبت‌های ویژه به سر می‌برد.به گفته پزشکان، رضا سیدحسینی در سال‌های اخیر از ضعف عمومی بدن، درد شدید پا و مشکل نخاعی که سال گذشته مورد عمل جراحی قرار گرفت، رنج می‌برد.رضا سیدحسینی از تأثیرگذارترین مترجمان ایرانی، بیست و دوم مهرماه ۱۳۰۵ در اردبیل متولد شد و كار ترجمه را از سن ۱۶ سالگی با ترجمه از تركی قفقازی و تركی استانبولی شروع كرد.وی پس از آن نزد کسانی چون دکتر پرويز ناتل خانلری و عبدالله توکل زبان فرانسه را یاد گرفت و اولین ترجمه‌اش از اين زبان در سال ۱۳۲۶ منتشر شد. آقای سیدحسینی در سال ۸۰ در اولین دوره همایش چهره‌های ماندگار ایران، به عنوان یکی از پرکارترین و تأثیرگذارترین مترجمان ایرانی معرفی و برگزیده شداز آقای سیدحسینی تا کنون بیش از ۴۰ جلد کتاب منتشر شده است. آندره مالرو، مارگریت دوراس، یاشار کمال، ژان پل سارتر، آندره ژید، آلبرکامو و بالزاک از جمله نویسندگان مطرح خارجی هستند که تعدادی از آثارشان اولین بار از سوی رضا سيدحسينی به زبان فارسی برگردانده شده است.کتاب ماندگار«مکتب‌های ادبی» او که همچنان در دانشگاه‌ها تدريس می‌شود، نخستین بار در سال ۱۳۳۴ خورشيدی منتشر شد.اين کتاب، به گفته بسیاری از اهالی قلم هنوز یکی از بهترین منابع برای علاقه‌مندان به حوزه ادبیات و نقد ادبی محسوب می‌شود.آقای سیدحسینی همچنین سرپرست و عضو اصلی تألیف و ترجمه مجموعه شش جلدی فرهنگ آثار نیز بود.وی همچنین در سا ل ۱۳۸۰ خورشیدی در اولین دوره همایش چهره‌های ماندگار ایران، به عنوان یکی از پرکارترین و تأثیرگذارترین مترجمان ایرانی معرفی و برگزیده شد
.




message 22: by Amir

Amir [image error]

این دو حرف
برگزیده ی گفتارها و گفت و گوها ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۴
با چند نوشته از سال های دور
آیدین آغداشلو
چاپ اول ۱۳۸۷
۶۴۲ صفحه
قطع ۱۷۰× ۲۳۵ میلیمتر – جلد نرم و سخت
شابک ۴- ۹۶۹- ۹۴۷- ۹۶۴
قیمت نرم:۱۱۰.۰۰۰
قیمت سخت: ۱۲۷.۰۰۰ ریال

مقاله ها و مصاحبه های مجموعه ی حاضر، موضوع های مختلف و ظاهراً پراکنده ای را در برمی گیرند- از سینما و تئاتر و باستان شناسی و هنرهای ایرانی و اسلامی و نقاشی، تا خوشنویسی و گرافیک و شعر- اما در باطن، مشغله ی اصلی نگارنده همیشه بازشناسی و ارزش گذاری فرهنگ و هنر گذشته و معاصر ایران و جهان بوده است و این دغدغه، مخصوصاً وقت هایی که بیم آن می رفت موضوعی و اثری و آدمی در محاق جفا و فراموشی بغلتد یا درست و در نگاهی منصفانه بررسی نشود

...

http://didpublications.com/books/defa...




Farnoush omran...yani shoma 3000 ta ketab khundi !!! :)


message 24: by Tina

Tina Salam...montazere javabe e-mail hastam.
(inja ye ketabkhuneye bozorge)


message 25: by Mehdi

Mehdi khani محمد نوری به دیار باقی شتافت
استاد محمد نوری خواننده پیشکسوت، مرد هنر و اخلاق و چهره ماندگار کشور به دلیل بیماری و وخامت وضعیت جسمانی شنبه شب در بیمارستان دار فانی را وداع گفت و جامعه موسیقی و هنری کشور را در ماتم فرو برد.
به گزارش خبرنگار مهر، محمد نوری که حدود یک سال درگیر بیماری سخت و بدخیم بود و برای چندمین بار در سه ماه گذشته در بیمارستان بستری شد امشب دارفانی را وداع گفت.

داود گنجه ای موسیقیدان پیشکسوت و قائم مقام خانه موسیقی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره زمان تشییع پیکر استاد نوری گفت: زمان دقیق تشییع پیکر استاد نوری به زودی اعلام خواهد شد.

وی ادامه داد: به احتمال زیاد پیکر استاد دوشنبه از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد شد.

محمد نوری از خوانندگان مطرح و پرمخاطب دهه چهل که از همان اوان پا روی دنیا گذاشت در دهه نهم زندگیش، دنیا را با صدای ماندگار خود تنها گذاشت.

نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی "سیروس شهردار" و "فریدون فرزانه" و"مصطفی پورتراب" رفت و از آنها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه ای که به سختی می توان آن را در زیر شاخه ای از شاخه هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند.

اجرای ترانه های مختلف محلی آذری ، گیلکی، شیرازی و... اوهمچون "جان مریم"، "شالیزار"،"واسونک"،"جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است.

نوری علی رغم تمامی این تواناییها و موقعیتهای هنری هیچگاه در پی مال اندوزی و بساز و بفروشی نرفت اما از سوی دیگر به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت.

این چهره دوست داشتنی و متین چند سال پیش از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.

اینک این مرد هنر و اخلاق و این اسطوره موسیقی مردمی که صدا و طنین دلنشینش روح و روان هر شنونده ای را نوازش می کند دنیا را ترک و به دیار باقی شتافت.


back to top