کلیدر، جلد اول Quotes

Rate this book
Clear rating
کلیدر، جلد اول کلیدر، جلد اول by محمود دولت‌آبادی
209 ratings, 4.33 average rating, 41 reviews
کلیدر، جلد اول Quotes Showing 1-2 of 2
“روال زندگی بر هم خورده بود. موج از پس موج برمی‌آمدند، بر دوش هم فرو می‌کوفتند و چون کوهی از یال یکدیگر بالا می‌رفتند و ناگهان فرو می‌ریختند. دلهره! دلهره! نکند شیر پاک خورده‌ای بر آنها نفرین فرستاده باشد. نکند زوال فرا رسیده باشد؟ زندگانی، نکند خیال از هم گسیختن داشته باشد؟ فرو ریختن؟ آوار؟ روز مرگ آیا نزدیک است؟ به سوی که دست باید برآورد؟ فغان در گوش که باید کرد؟ چنگال تیز خود در گریبان کدام دوزخی باید افکند؟ در گلوی کدام خونخوار دندان باید فرو برد؟ سر بر کدام دیوار باید فرو کوفت؟ دل به کدام دلبند باید بست؟ نان از دست کدام کس یا ناکس باید ستاند؟ شکوه به کدام آستانه؟ دریغاگنگی. دریغا کوری. نابودی. به هربار در مرگ گوسفندی مرد. جان دادن با مرگ هر بز، هر شیشک، هر توقولی، هر تکه. چاره کدام، مددی کو؟داد، ای بیداد! بلقیس، بلقیس، کدام کس به تو می‌اندیشد در این پهندشت کلیدر؟ در این همه ستاره و سیاهی. اندوه تو، کدام کس به خانه خود راه می‌دهد؟ نگاهی کو، به سوی تو؟ گوشی کو، به ضجه‌های تو؟ تو پنهانی، مادر. زاری می‌کنی، در نهفت خود می‌گریی، درد در جان تو تیر می‌کشد، غم گران محله کلمیشی بار بر دل تو است؛ با این همه تو پنهانی، مادر. تنها و پنهان. چشم‌اندازت ستارگان تنهایند.”
محمود دولت‌آبادی, کلیدر، جلد اول
“لحظه‌ها هر چه کش بیایند، جای روح فراخ‌تر می‌شود. ثقل می‌شکند. شکسته‌هایش در لحظه‌ها جاری می‌شوند. شکسته‌هایش شکسته‌تر می‌شوند. خرد می‌شوند. نرم می‌شوند. جا می‌افتند. عادی می‌شوند. عادت می‌شوند. فقط بگذرند. همین قدر که چشم در چشم نباشد و جان، پناه امنی بیابد راهی گشوده می‌شود. راهی گشوده می‌شود. جان آدمی، آسمانی بی‌پایان است. به ظاهر ایستاده است، اما همان‌دم، دور از نگاه ما می‌تپد. می‌جوشد. گسسته و بسته می‌شود. بر هم می‌خورد. آشفته می‌شود. توفان. ابرهای تلنبار. تیرگی آذرخش. باران فرو می‌کوبد. سیل ویرانگر. خرابی. اینک آفتاب. ابرها سبک شده‌اند. سپید شده‌اند. گسیخته‌اند. آسمان برجاست. آسمان برجاست. آبی. آبی. چه بود آنچه گذشت؟”
محمود دولت‌آبادی, کلیدر، جلد اول