Mehrasa Rezaei’s Reviews > نایریکا: شاهدخت گمشدهی توران > Status Update
Mehrasa Rezaei
is on page 958 of 996
« به یاد بیاور که گفتی من و تو آتش و یخیم پس بیا تا یخ و آتش را در هم آمیزیم. می دانم که هنوز آن پیراهن سبز رنگ را نگه داشته ای.»
آخ قلبم!
یادم نمیاد آخرین باری که با یک کتاب اینقدر احساسات مخلتف رو تجربه کردم کی بود.
این که یه سری شخصیت رو از قبل تولدشون دنبال کنی خیلی لذت بخشه. می تونی همه ی احساساتشون رو با وجودت حس کنی. البته که قلم و شکل روایت نویسنده هم خیلی موثره.
واقعا دلم نمیخواد کتاب تموم بشه. :(
— Sep 02, 2021 12:31AM
آخ قلبم!
یادم نمیاد آخرین باری که با یک کتاب اینقدر احساسات مخلتف رو تجربه کردم کی بود.
این که یه سری شخصیت رو از قبل تولدشون دنبال کنی خیلی لذت بخشه. می تونی همه ی احساساتشون رو با وجودت حس کنی. البته که قلم و شکل روایت نویسنده هم خیلی موثره.
واقعا دلم نمیخواد کتاب تموم بشه. :(
6 likes · Like flag
Mehrasa’s Previous Updates
Mehrasa Rezaei
is on page 492 of 996
خوندش واسه دومین بار حتی از اولین بار هم قشنگ تر و خفن تر و لذت بخش تر و بقیه ی ترها و ترین های دیگه س
— May 31, 2022 08:50AM
Mehrasa Rezaei
is on page 850 of 996
«سیاوش شهر را برفراز جمجمه ی دیوان بساخت. گرداگرد آن بیش از هفت صد فرسنگ راه است و هفت بارو دارد که نخستینشان از آهن، دیگری از مس، سه دیگر از پولاد، چهارمین از سنگ کان، پنجمین از سنگ کوهستان، ششمین از نقره و هفتمین از زر است. کاخ های او سیمین باشد و برخی زر اندود. آنجا هفت دشت است و برج هایی برای پاسبانی. هفت رود بر آن جای روانند که برا آن ها کشتی توان راند.»
توصیف سیاوشگرد چه جالب بود.
— Aug 30, 2021 10:38PM
توصیف سیاوشگرد چه جالب بود.
Mehrasa Rezaei
is on page 714 of 996
هنوز تا آخرش نخوندم و نمی خوام درباره ش قضاوت کنم اما یکی از چیزهایی که تا اینجا فوق العاده بوده اینه که هیچ کدوم از شخصیت ها فرشته یا هیولا نیستن. همه شون هم خوبی دارن هم بدی.
خیلی واقعین.
مثلا نویسنده تو صفحه ی 714 کاری کرده از شخصیتی که حدود 700 صفحه عاشقش بوده متنفر بشم. به نظرم همین یک ویژگی به تنهایی سه ستاره می گیره:D
— Aug 28, 2021 09:34PM
خیلی واقعین.
مثلا نویسنده تو صفحه ی 714 کاری کرده از شخصیتی که حدود 700 صفحه عاشقش بوده متنفر بشم. به نظرم همین یک ویژگی به تنهایی سه ستاره می گیره:D
Comments Showing 1-13 of 13 (13 new)
date
newest »
newest »
Z. Aroosha wrote: "راستش رو بخواید، خودم هم گاهی موقع نوشتن نایریکا به این حالت "آخ قلبم!" میرسیدم.😅قلم رو میگذاشتم زمین. چشمانم رو میبستم. با تمام وجودم حسش میکردم و بعد ادامهش رو مینوشتم."
واقعا حق دارید. نایریکا فوق العاده ست. انقدر فوق العاده ست که دیشب تمومش کردم اما هنوز پر از هیجانم و نمی دونم چجوری باید براش ریویو بنویسم که خوبیش رو نشون بده و هزار صفحه نشه :)
تجربه ی قبلیم از رمان تاریخی خیلی دوست نداشتنی بود. فکر نمی کردم دوباره سراغ این ژانر برم. نایریکا رو هم فقط به خاطر تعریف های یکی از دوستانم شروع کردم ولی حالا که تموم شده مطمئنم حداقل دو بار دیگه می خونمش.
جسارتا شما کتاب دیگه ای ننوشتید؟ من تو گودریدز و گوگل اسمتون رو سرچ کردم نتونستم چیزی پیدا کنم.
Mehrasa wrote: "Z. Aroosha wrote: "راستش رو بخواید، خودم هم گاهی موقع نوشتن نایریکا به این حالت "آخ قلبم!" میرسیدم.😅قلم رو میگذاشتم زمین. چشمانم رو میبستم. با تمام وجودم حسش میکردم و بعد ادامهش رو مینوشتم."..."
خوشحالم که انقدر دوستش داشتید.
نوشتن فراوانه اما در حال حاضر نایریکا تنها کتابی هست که از من چاپ شده. اگر درگیر مجوزهای متن و طرح جلد نشیم، احتمالا تا آخر امسال کتاب بعدی هم منتشر بشه. حتما به محض انتشار در گودریدز وارد می کنم.
Z. Aroosha wrote: "Mehrasa wrote: "Z. Aroosha wrote: "راستش رو بخواید، خودم هم گاهی موقع نوشتن نایریکا به این حالت "آخ قلبم!" میرسیدم.😅قلم رو میگذاشتم زمین. چشمانم رو میبستم. با تمام وجودم حسش میکردم و بعد ادامه..."
چقدر عالی. بی صبرانه منتظرشم.
کتاب جدید هم تاریخیه؟
تو همین تم و فضا هست؟
البته اگر از نظر خودتون یا ناشر اشکالی نداره جواب بدید. :)
Mehrasa wrote: "Z. Aroosha wrote: "Mehrasa wrote: "Z. Aroosha wrote: "راستش رو بخواید، خودم هم گاهی موقع نوشتن نایریکا به این حالت "آخ قلبم!" میرسیدم.😅قلم رو میگذاشتم زمین. چشمانم رو میبستم. با تمام وجودم حسش ..."
بله. اون هم تاریخیه و در زمان هخامنشیان رخ میده. موضوعش درباره ی شاه کمبوجیه ست.
فضای داستان مشابهه چون دو کتاب از نظر زمانی تفاوت چندانی ندارند ولی شکل روایت
و پرداخت به موضوع خیلی با نایریکا متفاوته.
در واقع می تونم تضمین کنم که نوع روایتش با هر کتابی که تاکنون درباره ی شاه کمبوجیه یا تاریخ هخامنشی نوشته شده متفاوته.
Z. Aroosha wrote: "Mehrasa wrote: "Z. Aroosha wrote: "Mehrasa wrote: "Z. Aroosha wrote: "راستش رو بخواید، خودم هم گاهی موقع نوشتن نایریکا به این حالت "آخ قلبم!" میرسیدم.😅قلم رو میگذاشتم زمین. چشمانم رو میبستم. با..."
چقدر عالی. :D
البته اطلاعات زیادی از کمبوجیه ندارم و با همین اطلاعات کم، میدونم که شخصیت تاریخی مورد علاقه م نیست ولی از اونجایی که شما یکی از نویسنده های ایرانی مورد علاقه م هستی، بی صبرانه منتظر کتاب جدیدم :)
به امید خبرهای خوش
Mehrasa wrote: "Z. Aroosha wrote: "Mehrasa wrote: "Z. Aroosha wrote: "Mehrasa wrote: "Z. Aroosha wrote: "راستش رو بخواید، خودم هم گاهی موقع نوشتن نایریکا به این حالت "آخ قلبم!" میرسیدم.😅قلم رو میگذاشتم زمین. چش..."
سپاس گزارم. برای من باعث افتخاره. امیدوارم انتظارتون برآورده بشه.
به امید خبرهای خوش.
شاه کمبوجیه ؟!وای خدایا خودت کمکم کن
خب بهتره قبلش یه توضیح بدهم
من پارسال مهر ماه آتوسا رو شروع کردم و باید بگم دیوونه( هر کلمه دیگه ای نمیتونه اینقدر درست احساسم رو شرح بده😂🙂) این کتاب شدم اینقدر که من رو وارد دنیای کتابخوانی کرد ( از اشک هایی که برای تک تک شخصیت های این کتاب ریختم بگذریم که در وصف نگنجد 🥺)
خلاصه
بعد از اون در به در دنبال یه کتاب دیگه با این سبک میگشتم تا اینکه با سرگذشت آب و آتش آشنا شدم
اما خب اصلا و ابدا اون چیزی نبود که می خواستم باشه (باید توجه داشته باشید که من با دید و عشقی هم اومدم سمت این کتاب که حد و اندازه نداشت اینقدر که از همه بدی هاش هم چشم میپوشیدم که باز اون احساسی که با آتوسا تجربه کردم رو تجربه کنم اما نشد که نشد ...)
از اینکه بخواهم سرگذشت آب و آتش رو نقد کنم من رو معاف کنید که خودش ده صفحه لازم داره 🙌😂
با این حال با تمام توانم از نویسنده عزیزم خانم برادران حمایت می کنم چون امید دارم که در آینده شاهد شاهکار های بی نظیری از ایشون خواهیم بود 🥺❤️😌
چقدر حرف زدم 😂😅
خب داشتم میگفتم این شد که من تا آبانگان این مجموعه رو بیشتر نتونستم بخونم(البته هنوز هم دوست دارم یه روزی آذرگان رو هم بخونم که حداقل این داستان برام تموم بشه ) و اینگونه بود که باز به وضعیت در به دری خود بازگشتم 🙂💔😂
بعد از اون از طریق خود خانم برادران با کتاب بر جاده های آبی سرخ آشنا شدم که خب خیلی لذت بخش و زیبا بود و من عاشق شخصیت امیر مَهنا شدم اما حیف که کتاب ناتموم بود و من در خماری موندم
بعد از اون آرتمیس خانم برادران چاپ شد و من واقعا شدیدا ماه ها بود که انتظارش رو میشدم چون هم در دوران هخامنشیان بود هم داستان به خشایار شاه پسر آتوسا و داریوش مربوط بود و خوب چی از این رویایی تر 🥺🧷🤍🤍🤍
آرتمیس به نسبت خیلی بهتر از مجموعه قبلی بود اما خب کتاب خیلی کوتاه بود فکر کنم 300 و چند صفحه و بسیار روان ( البته این روان بودن یکی از نقد هایی هست که من به قلم خانم برادران دارم چون احساس میکنم زیادی روان و امروزی هستند مخصوصا که من احساس می کنم در این ژانر یکی از چیز هایی که میتونه فضا رو تاریخی تر کنه اینه که زبان کتاب تا حد امکان پارسی تر باشه خصوصاً برای مثال یکی از چیز هایی که من با شروع مهرگان توی ذوقم میزد لفظ« ملکه» بود که استفاده کرده بودند و به نظر من خیلی زیبا تر بود اگر از لفظی مثل « شهبانو» استفاده میکردند
و همینطور در مثال های دیگه شاهدخت و شاهپور )
کجا بودم
آها داشتم از آرتمیس میگفتم
حجم کم و متن روان و امروزی اون باعث شد در حد یک صبح تا ظهر بیشتر وقت نبره برای خوندن 💔🥺
بعد از اون من رفتم دنبال کتاب های دیگه ژانر های دیگه و حقیقتا فوق العاده لذت بردم و شاید خیلی ها رو حتی در جایگاه خودشون بیشتر از آتوسا دوست داشتم
اما همیشه در عمق قلبم این آرزو رو دارم که یک بار دیگه با کسی مثل آتوسا و داریوش تاریخ کشورم رو نه که بخونم بلکه با تک تک سلول های بدنم زندگی کنم
خلاصه گذشت و گذشت از اون زمان تا اینکه دیشب به طور کاملا ناگهانی متوجه نایریکا شدم
و سوالم اینه
یعنی میشه یه بار دیگه نایریکا من رو به اون دوران برگردونه ؟🥺🤍🤍
ولی من تصمیم ام رو گرفتم کتاب بعدیم نایریکا ست 🙌😂😂😌
اما من هنوز نایریکا رو نخونده منتظر کتاب بعدی شما هستم
ولی حقیقتا الان که موضوع رو فهمیدم یکم میترسم و هم زمان کنجکاوم 🙃😂
آخه کمبوجیه
کسی که میتونست بهترین برادر باشه برای آتوسا می تونست بهترین دوران رو به ایران هدیه کنه اما ...
چه ها که نکرد
نمیتونم بگم که واقعا اگر بخواهم یادآوری کنم صفحه گوشیم خیس میشه 🥺💔😂
اما فقط یه خواهش دارم لطفاً آتوسا و داریوش من رو زیر سوال نبرید با تشکر 🤝😂❤️❤️
Mahsa wrote: "شاه کمبوجیه ؟!وای خدایا خودت کمکم کن
خب بهتره قبلش یه توضیح بدهم
من پارسال مهر ماه آتوسا رو شروع کردم و باید بگم دیوونه( هر کلمه دیگه ای نمیتونه اینقدر درست احساسم رو شرح بده😂🙂) این کتاب شدم ای..."
امیدوارم نایریکا رو بخوانید و انتظارتون برآورده بشه. بی صبرانه چشم به راه دیدگاه ها، پیشنهاد ها و نقدهاتون هستم.
اما کتاب بعدی، شاه کمبوجیه و چرا شاه کمبوجیه!
راستش انتخاب این موضوع برای من خیلی پر ریسک بود. تقریبا تمام کسانی که به رمان تاریخی علاقه دارند آتوسا رو خواندن و یکی از کتاب های مورد علاقه شون هست ( از جمله خود من). کسانی هم که تاریخ رو دوست دارند، صد در صد تاریخ هرودوت رو خواندند. اما نکته ای که خیلی ها بهش توجه نمی کنند نقدهایی هست که به تاریخ هرودوت وارده؛ به ویژه جاهایی که از کمبوجیه یا خشیارشا صحبت کرده.
من از مطالعه ی منابع متوجه شدم که کمبوجیه اگرچه انسان کاملی نبوده و شاید هرگز به پای پدرش نمی رسیده اما خیلی از چیزهایی که هرودوت بهش نسبت داده هم با منابع معتبرتر مثل رویدادنامه های مصری و بابلی همخوانی نداره.
وظیفه ی ما ایرانی هاست که تاریخمون رو درست بخوانیم و اون رو با همه ی خوب و بدش بپذیریم.
موضوع کمبوجیه برای من خیلی پر ریسک بود چون در خلال نوشتن این کتاب گاهی باید به جنگ بدگویی کتاب هایی می رفتم که خیلی طرفدار دارند و گاهی هم باید صد برابر بدتر از چیزهایی رو می نوشتم که خیلی متفاوت با تعریف و تمجیدهای الکی میهن دوست نماهاست. با این حال، همه ی تلاشم رو کردم که بی طرفانه اما جذاب بنویسم. نه از کسی تعریف بی جا کردم و نه کسی رو بی دلیل کوبیدم. درست مثل نایریکا، در کتاب بعدی هم تلاشم بر این بوده که شخصیت ها رو سیاه و سفید نکنم وخاکستری و واقعی بنویسمشون. این که چقدر موفق بودم رو خوانندگان کتاب بعد از چاپش تعیین می کنند.
و این که چرا چنین موضوع پر ریسکی رو انتخاب کردم؟
من این رو وظیفه ی خودم می دونم که با هر زبان و ابزاری که در توان دارم تاریخ کشورم رو درست معرفی کنم. در حال حاضر هم ابزاری جز قلم و توانی بیش از نوشتن رمان تاریخی ندارم. امیدوارم که بتونم ازشون به درستی استفاده کنم و حتی یک نفر رو هم که شده علاقه مند کنم تا درباره ی تاریخش بیشتر و بهتر بخوانه.
اگر نایریکا توجه تون رو جلب کرد، اگر عمری برای من بود و کتاب بعدیم چاپ شد، و اگر لطف کردید و خواندیدش خوشحال میشم نظرتون رو بهم بگید. قطعا دیدگاه شما که طرفدار این ژانر و شخصیت های اون دوره ی خاص تاریخ هستید خیلی برام ارزشمند و سودمند خواهد بود.
من به شخصه خیلی از شما ممنونم که باعث میشید تاریخ کشورمون رو زندگی کنیم و ایران ما اونقدر تاریخ داره که هزاران داستان میتوان نوشت
امیدوارم که شما و بقیه نویسندگان هرگز تسلیم سختی این راه نشید
ما خواننده ها هم قول میدیم تا پایان این راه دراز همراه شما پیش بیایم و هرگز تنهاتون نذاریم 🙌😌
و اما کمبوجیه شاه
داشتم با خودم سرگذشتش رو مرور میکردم ( البته چیز چندانی هم نمیدونم 🤔😂) و خب در همین اندک چیزایی که میدونم چند تا تصور برام پیش اومده که دوست دارم بیان کنم البته انتظاری ندارم که به تصوراتم الان پاسخ داده بشه چون کیفش به همینه که زمان خوندن کتاب رفع بشه
اما خب شروع کنم 🙃🤔
چرا باید یک انسان بخواهد با خواهر های خودش ازدواج کنه ؟! برای من به شخصه این موضوعی هست که تا دلیلی منطقی براش نباشه نمیذاره با کمبوجیه کنار بیام 👩🦯
و اما شاید دلایل بهتری جز عقده شخصی وجود داشته باشه و شاید اصلا این وسط دلیل اصلا عقده شخصی نیست کسی چه میدونه ( در کل یکم هم راستش غیر منطقی میاد که کمبوجیه پسر کوروش بزرگ شاه شاهان عقده شخصی داشته باشه 🤔)
خب مثلاً چی
من احساس میکنم داستان از این قرار نیست و شاید دشمن های این سرزمین به هر دلیلی دوست داشتن اینطوری به تصویر بکشند و به گوش آیندگان که ما باشیم برسونند
و اما یکی از دلایلی که به نظرم این موضوع ازدواج رو نقض میکنه چیه
بیاید تا بگم
گیریم که کمبوجیه بنا بر هر دلیلی تصمیم میگیره با دو خواهرش ازدواج کنه و میکنه
اوکی پس کو بچه از این دو نفر ؟؟!!
اون هم در اون زمان !!!
اصلا میگیم آتوسا رو رها کرد و رفت ( که البته همون هم چند سال طول کشید) رکسانا که باهاش رفت مصر چی ؟؟
راستش احساس میکنم یه جای کار میلنگه
من نمیگم همه اینا دروغه اما خب شاید دلایلی پشت پرده باشه و این صرفاً یک ظاهر سازی باشه
شاید کمبوجیه یک آدم فوقالعاده سخت و سیاسی بوده و دلایل سیاسی برای این کارش داشته مثلاً شاید برای موقعیت اش زمانی که تصمیم گرفته بود برای جنگی که سالیان سال طول میکشه به مصر بره درست نمیدید که دامادی قدرتمند و محبوب مثل داریوش یا تیگران وارد خاندان سلطنتی بشه و قدرت بیش تری از این بابت بگیره و تصمیم بگیره در پاسارگاد زندگی کنه
کسی چمیدونه شاید با این کارش می خواسته فقط باعث بشه کسی نتونه با دو خواهرش ازدواج کنه درسته بی رحمانه است اما بهتر از اون دلیلی هست که همه جا مینویسند
خب راستش الان که بهش فکر میکنم برای این موضوع خیلی چیز ها میشه تخیل کرد
شاید عاشق یه دختر رعیت بوده و مسلمه که این اجازه رو نداشته اون رو شهبانو خودش کنه و با ازدواج نمادین با خواهر هاش می خواسته خودش رو از اینکه اجبارش کنند با کسی ازدواج کنه تبرئه کنه
راستش اگر اینطوری باشه به نظر خیلی جذاب میاد داستان
درسته خود خواهیه ولی خب عاشق گاهی خود خواه هم میشه
اصل مطلب اینکه سخت چشم به را کتاب جدیدتون هستم 😌🥺🤍🤍🤍
Mahsa wrote: "شاه کمبوجیه ؟!وای خدایا خودت کمکم کن
خب بهتره قبلش یه توضیح بدهم
من پارسال مهر ماه آتوسا رو شروع کردم و باید بگم دیوونه( هر کلمه دیگه ای نمیتونه اینقدر درست احساسم رو شرح بده😂🙂) این کتاب شدم ای..."
راستش من هم از سرگذشت آب و آتش چندان راضی نبودم. آرتمیس رو هم هنوز نخوندم. نمیدونم بعدا بخونمش یا نه.
ولی نایریکا رو دقیقا بعد از سرگذشت آب و آتش خوندم و کلا دیدم رو عوض کرد. همینقدر بهتون بگم که من رو دوباره با رمان تاریخی آشتی داد. واقعا فراتر از تصورم بود.
پیشنهاد می کنم حتما بخونیدش.
من که خط به خطش رو علامت زدم و جملاتش رو برای خودم یه گوشه یادداشت کردم. از اون کتاب های بغل کردنیه واقعا :))
Z. Aroosha wrote: "Mahsa wrote: "شاه کمبوجیه ؟!وای خدایا خودت کمکم کن
خب بهتره قبلش یه توضیح بدهم
من پارسال مهر ماه آتوسا رو شروع کردم و باید بگم دیوونه( هر کلمه دیگه ای نمیتونه اینقدر درست احساسم رو شرح بده😂🙂) ا..."
خیلی منتظرشم.
امیدوارم عمرتون طولانی باشه و حالا حالاها از تاریخ کشورمون بنویسید. تو این دوره زمونه که هر کس یک لگدی به ایران میزنه و یه عده هم ناآگاهانه تاریخ و فرهنگمون رو میکوبن وجود کسانی مثل شما خیلی لازمه


قلم رو میگذاشتم زمین. چشمانم رو میبستم. با تمام وجودم حسش میکردم و بعد ادامهش رو مینوشتم.