Majid’s Reviews > منطق الطیر > Status Update
Majid
is on page 46 of 904
غزلی عرفانی از صفیالدین یزدی (قرن ششم):؛
چه درد است این که عشقش نام کردند
وزو آشوبِ خاص و عام کردند
هر آنچ اندر زمانه دردِ دل بود
یکی کردند و عشقش نام کردند
خراباتیست اندر عشق کانجا
ز خونِ دل می اندر جام کردند
به یک ساغر، در آن بتخانه ما را
چنین سرمست و بیآرام کردند
بسا توسنْنمای تُند پندار
که زیرِ بارِ عشقش رام کردند
— Oct 27, 2017 11:12AM
چه درد است این که عشقش نام کردند
وزو آشوبِ خاص و عام کردند
هر آنچ اندر زمانه دردِ دل بود
یکی کردند و عشقش نام کردند
خراباتیست اندر عشق کانجا
ز خونِ دل می اندر جام کردند
به یک ساغر، در آن بتخانه ما را
چنین سرمست و بیآرام کردند
بسا توسنْنمای تُند پندار
که زیرِ بارِ عشقش رام کردند
Like flag
Majid’s Previous Updates
Majid
is on page 78 of 904
یکی از قانونمندیهای تاریخ فرهنگ و ادبیات ما است که همیشه با فاصلهی یکی دو نسل، افراد به ضربالمثل و نمونهی اعلا در کار خود درمیآیند...به این معنی که معاصران در نظر معاصران، همیشه، مردمی «بد» و بیبهره از کمالاند و خوبی، هرچه هست، متعلق به آن دور دورهاست. قشیری، بوسعید را نادیده میگیرد و دو نسل بعد، بوسعید مظهر روحانیتِ عرفانی میشود!!ا
— Nov 08, 2017 11:56AM
Majid
is on page 56 of 904
در راهِ تو هرکه راهبر شد
هرلحظه، به طبع، خاکتر شد
هر خاک که ذرهی قدم گشت
در عالمِ عشق تاجِ سر شد
تا تو نشوی چو ذره ناچیز
نتوانی از این قفس بدر شد
هر کو به وجود ذره آمد
فارغ ز وجودِ خیر و شر شد
در هستی خود چو ذره گم گشت
ذاتی که ز عشق معتبر شد
ذره ز که پرسد و چه پرسد
زیرا که ز خویش بیخبر شد
— Nov 01, 2017 12:01PM
هرلحظه، به طبع، خاکتر شد
هر خاک که ذرهی قدم گشت
در عالمِ عشق تاجِ سر شد
تا تو نشوی چو ذره ناچیز
نتوانی از این قفس بدر شد
هر کو به وجود ذره آمد
فارغ ز وجودِ خیر و شر شد
در هستی خود چو ذره گم گشت
ذاتی که ز عشق معتبر شد
ذره ز که پرسد و چه پرسد
زیرا که ز خویش بیخبر شد
Majid
is on page 46 of 904
از خلال منظومه مصباح الارواح از سرودههای شمسالدین محمدبن طغان کرمانی؛
ای جانِ جانِ جانها،جان را به لطف جان ده
آنی که آنِ آنی،دل را به رحمت آن ده
تن شد گران ز مهرت،دیرش ز غم سبک کن
دل شد سبک ز عشقت،زودش میِ گران ده
بفکن ز خان و مانم،برکش ز این آنم
بگسل ز عقل و جانم،از هستیم کران ده
دردِ دلم فزون کُن،جانم ز عشق خون کُن
از جنتم برون کن،در قربتم امان ده
ما را ز فر مستی،ز شرک و هستی
وندر جهانِ پستی،توحیدِ خود عیان ده
— Oct 27, 2017 11:03AM
ای جانِ جانِ جانها،جان را به لطف جان ده
آنی که آنِ آنی،دل را به رحمت آن ده
تن شد گران ز مهرت،دیرش ز غم سبک کن
دل شد سبک ز عشقت،زودش میِ گران ده
بفکن ز خان و مانم،برکش ز این آنم
بگسل ز عقل و جانم،از هستیم کران ده
دردِ دلم فزون کُن،جانم ز عشق خون کُن
از جنتم برون کن،در قربتم امان ده
ما را ز فر مستی،ز شرک و هستی
وندر جهانِ پستی،توحیدِ خود عیان ده
Majid
is on page 29 of 904
شعر عطار نماینده یکی از مراحل تکامل شعر عرفانی ایران است. وقتی از دور به این دریا مینگریم، سه موج عمومی، سه خیزاب بلند در آن دیده میشود: قله یکی از این خیزابها «سنایی» است و قله دومین خیزاب «عطار» است و سومین کوهموج و قله، که بلندترین آنهاست، «جلالالدین مولوی» است. بعد از او هرچه هست موجها و موجکها است...از چشماندازی دیگر اگر بنگرید، هیچکدام از این سه تن نمیتواند جایگزین آن دو دیگر شود
— Oct 21, 2017 08:45AM

