Amirmahna’s Reviews > بینوایان جلد ١ > Status Update
Amirmahna
is on page 134 of 794
معرفی ژانوالژان و مواجهاش با کشیش، دزدی ژانوالژان و برخورد کشیش با او، و قصۀ پتیژروه رخ نشون دادند، رخ نشون دادنی
عجب کتابی لامصّب! پُرِ نکته و حکمت و فلسفه و قصه
چند تا جملۀ خوبِ دیگه از قسمتهای جدیدی که خوندم
ژانوالژان مدت درازی گریست. با اشکهای آتشین گریست. با نالههای زار گریست، با ضعفی بیش از ضعف یک زن، با ترسی بیش ترس یک کودک
هرگز کسی برای او «دوست دختری» در آن ناحیه نشناخته بود. فرصت نداشت عاشق بشود
— Dec 04, 2016 05:49AM
عجب کتابی لامصّب! پُرِ نکته و حکمت و فلسفه و قصه
چند تا جملۀ خوبِ دیگه از قسمتهای جدیدی که خوندم
ژانوالژان مدت درازی گریست. با اشکهای آتشین گریست. با نالههای زار گریست، با ضعفی بیش از ضعف یک زن، با ترسی بیش ترس یک کودک
هرگز کسی برای او «دوست دختری» در آن ناحیه نشناخته بود. فرصت نداشت عاشق بشود
Like flag
Amirmahna’s Previous Updates
Amirmahna
is on page 85 of 794
!بالاخره سروکلۀ ژانوالژان پیدا شد
اینقدر دیر اومد که فکر کردم تویِ یه بینوایان دیگه باید دنبالش بگردم
:))
اولین جملۀ ناب از ژان
فروماندگان به قفای خود نمینگرند. خوب میدانند که بخت بد همهجا دنبالشان میکند
— Nov 22, 2016 07:38AM
اینقدر دیر اومد که فکر کردم تویِ یه بینوایان دیگه باید دنبالش بگردم
:))
اولین جملۀ ناب از ژان
فروماندگان به قفای خود نمینگرند. خوب میدانند که بخت بد همهجا دنبالشان میکند
Amirmahna
is on page 75 of 794
جلد اول، پنج بخش داره که هر بخش شامل چند کتابه
الان کتابِ اولِ بخش اول تموم کردم که همهاش دربارۀ یه کشیشِ خوب و روحانی بود
چندتا جملۀ خوب
چیزی که این مرد را نورانی میکرد، قلب بود. عقلش نیز از نوری ساخته شده بود که از قلبش بیرون میآمد
نیروی فکر در او چندان بزرگ است که نمیتواند از ملایمت تجاوز کند
— Nov 20, 2016 03:27AM
الان کتابِ اولِ بخش اول تموم کردم که همهاش دربارۀ یه کشیشِ خوب و روحانی بود
چندتا جملۀ خوب
چیزی که این مرد را نورانی میکرد، قلب بود. عقلش نیز از نوری ساخته شده بود که از قلبش بیرون میآمد
نیروی فکر در او چندان بزرگ است که نمیتواند از ملایمت تجاوز کند
Amirmahna
is on page 38 of 794
آن شهر، شهری بود که در آن، زبانی که سخن گوید فراوان بود و سری که فکر کند بسیار کم
مرگ جز به خداوند متعلق نیست. آدمیان به چه حق در این امر مجهول دخالت میکنند؟
اسقف گفت: برای یک فرد روحانی، همانقدر شجاعت لازم است که برای سرهنگ سوار
و بر این گفتهاش افزود: فقط شجاعت ما، باید ملایم باشد
— Nov 19, 2016 01:18AM
مرگ جز به خداوند متعلق نیست. آدمیان به چه حق در این امر مجهول دخالت میکنند؟
اسقف گفت: برای یک فرد روحانی، همانقدر شجاعت لازم است که برای سرهنگ سوار
و بر این گفتهاش افزود: فقط شجاعت ما، باید ملایم باشد
Amirmahna
is on page 27 of 794
بالاخره این کتاب رو دست گرفتم. تا اینجای کار، کتاب توصیف یک کشیشه؛ یک کشیش خیلی خوب. و ویکتور هوگو، چقدر قشنگ این کار رو انجام داده
*
چند جملۀ خوب تا اینجای کار
ناپلئون در حین عبور از تالار، چون پیرمرد را دید که کنجکاوانه نگاهش میکند، به تند گفت: کیست این مردک که مرا نگاه میکند؟
میرییل گفت: اعلاحضرتا! شما یک "مردک" را نگاه میکنید و من یک مرد بزرگ را. هر یک از ما میتواند استفاده کند
— Nov 19, 2016 01:18AM
*
چند جملۀ خوب تا اینجای کار
ناپلئون در حین عبور از تالار، چون پیرمرد را دید که کنجکاوانه نگاهش میکند، به تند گفت: کیست این مردک که مرا نگاه میکند؟
میرییل گفت: اعلاحضرتا! شما یک "مردک" را نگاه میکنید و من یک مرد بزرگ را. هر یک از ما میتواند استفاده کند

