Status Updates From حوض خون

حوض خون حوض خون
by


Status Updates Showing 1-18 of 18

order by

Zeinab
Zeinab is on page 80 of 504
Apr 14, 2024 02:14PM Add a comment
حوض خون

مجید اسطیری
مجید اسطیری is on page 77 of 504
هوا سرد بود و من لاغر بودم. غصه و نگرانی برای فرهاد و کار زیاد ضعیفم کرده بود. تحمل سردی هوا را نداشتم. انگشتهایم توی آب سرد کبود می شدند. سرما تا مغز استخوانم میرفت. تا چند ساعت بعد از شستن پتوها به خودم میلرزیدم. هرطور بود مقاومت میکردم و توی هوای سرد پتوها را تمیز میشستم. بعد هم میرفتم سراغ شستن لباس های بچه ها و کارهای خانه. فرهاد هنوز توی خانه بستری بود/
Mar 08, 2024 06:16AM Add a comment
حوض خون

مجید اسطیری
مجید اسطیری is on page 66 of 504
گوشت‌های ریز توی استامبولی من را یاد تکه گوشت‌ها انداخت. با صدای فرشته فرشته گفتن مامانم قاشق از دستم افتاد. گفت: «کجایی؟ چیزی شده؟» گوشت‌های توی غذا را با نوک قاشق آوردم بالا و گفتم: «مامان امروز توی رخت شویی ملافه ای رو باز کردم و چند تکه گوشت لاش بود.» مامان زد زیر گریه و گفت: «روله الان چه بلایی سر تو اومده؟! روله کجا پیدات کنم؟!» داداشم جبهه بود و ما مدت‌ها بود که ازش بی خبر بودیم...
Mar 07, 2024 07:20AM Add a comment
حوض خون

مجید اسطیری
مجید اسطیری is on page 55 of 504
مینی بوس جلوی چشم ما گاز داد و رفت، ما هم دمغ و پکر راه افتادیم سمت بیمارستان. سربازی جدی و اخم کرده دم در ایستاده بود. گفت: «کجا؟» گفتم: «ما اینجا لباس می‌شوریم. جا موندیم از سرویس.»
نگاهی کرد و با صدای جدی تر گفت: «نمیشه، برگردید خونه.» با آن قد و قواره ریزمان نیازی نبود سنمان را بزرگ نشان دهیم. معلوم بود که زیر ده سال هستیم. هرچه بهش اصرار کردیم قبول نکرد...
Mar 06, 2024 08:00AM Add a comment
حوض خون

مجید اسطیری
مجید اسطیری is on page 44 of 504
آقای گتوندی چند تا پتو انداخت جلوی حیاط و گفت «مدتی نبودی. زود اینها رو بشور.» خودم هم دلم برای شستن پتوهای رزمنده ها تنگ شده بود و خیلی هم خسته بودم از آوارگی و خانه به دوشی. بهش گفتم «اگه هست بیشتر بده.» چهار پنج تای دیگر انداخت پایین. دلم پر بود از آن همه آوارگی. خون روی پتوها هم داغم را بیشتر کرد. دیگر نتوانستم جلوی گریه ام را بگیرم. وقتی لباسهای ترکش خورده را میدیدم دیگر برای آوارگی خودم غصه ای نداشتم...
Mar 04, 2024 04:26AM Add a comment
حوض خون

مجید اسطیری
مجید اسطیری is on page 11 of 504
سینه شان خفه بود از مواد شوینده و اثرات زخم روی دستشان مشخص بود و با چشمهای پر از اشک می‌گفتند:
از بچه ت بی خبر باشی و انگشت قطع شده آدمی رو توی دستت بگیری، چه حالی میشی؟! تا حالا شده اون قدر لکه های خون رو توی دستت بسابی تا خون از دست خودت جاری بشه؟!
باید در رختشویی میزدن زیر هجده سال ممنوع! این ضبط رو قطع کن تا بهت بگم پادرد الانم از چیه. حتی روزهایی که عادت ماهانه بودم میرفتم توی آب سرد و رخت می‌شستم...
Mar 03, 2024 07:04AM Add a comment
حوض خون

Avi
Avi is on page 185 of 504
تا حالا چیزی در مورد بمباران ۴آذر ۶۵ در اندیمشک نمیدونستم و در این کتاب این روز خاطره وحشتناک و مشترک بین همه زنان بود
Jun 10, 2023 08:52AM Add a comment
حوض خون

Avi
Avi is on page 185 of 504
Jun 10, 2023 05:50AM Add a comment
حوض خون

Avi
Avi is on page 143 of 504
Jun 06, 2023 11:52AM Add a comment
حوض خون

Avi
Avi is on page 42 of 504
Jun 04, 2023 07:32AM Add a comment
حوض خون

Ayda
Ayda is on page 372 of 504
May 20, 2023 02:12PM Add a comment
حوض خون

Ayda
Ayda is on page 300 of 504
May 20, 2023 05:27AM Add a comment
حوض خون

Ayda
Ayda is on page 269 of 504
May 19, 2023 02:01PM Add a comment
حوض خون

Ayda
Ayda is on page 121 of 504
May 17, 2023 02:39AM Add a comment
حوض خون

sakine76
sakine76 is on page 26 of 504
از اون کتاباییه که باید یواش یواش خوند چون خیلی تلخه🥲
Aug 31, 2022 12:31AM Add a comment
حوض خون

sakine76
sakine76 is on page 26 of 504
Aug 27, 2022 01:03AM Add a comment
حوض خون