Status Updates From ببرهای زخمی حکیمیه

ببرهای زخمی حکیمیه ببرهای زخمی حکیمیه
by


Status Updates Showing 1-9 of 9

order by

azarakhsh
azarakhsh is on page 60 of 126
Oct 08, 2019 11:04PM Add a comment
ببرهای زخمی حکیمیه

Mohadese
Mohadese is on page 85 of 126
May 16, 2018 04:25AM Add a comment
ببرهای زخمی حکیمیه

Niloo N
Niloo N is on page 48 of 126
چقدررررر خوبه =))))))))))
Jan 31, 2018 04:46AM Add a comment
ببرهای زخمی حکیمیه

mohsen pourramezani
mohsen pourramezani is on page 51 of 126
تفنگه خیلی عالی بود. من و رسول خواستیم بگیریم و نگاهش کنیم، اما سینا اجازه نداد. گفت: «همین طوری که دست خودمه ببینید … بابام می‌گه اسلحه مثل ناموس آدمه.»
غزاله گفت: «ناموس چیه دیگه؟»
سینا گفت: «هوی … مواظب حرف زدنت باشا.»
با ناموس سینا همین‌طور که توی دست خودش بود ور رفتیم و نوبتی از توی دوربینش نگاه کردیم. خیلی خوب بود،دقیقاً مثل تفنگ‌های واقعی.
Dec 23, 2017 08:49AM Add a comment
ببرهای زخمی حکیمیه

mohsen pourramezani
mohsen pourramezani is on page 50 of 126
مراسم تشیع جنازه و خاکسپاری آبرومندانه‌ای برای مارتین برگزار کردیم و جسدله‌شده‌اش را که بیشتر شبیه تفاله هویج بوددر باغچه ساختمان، جلوی خانه‌ی جنیفر، خاک کردیم. سینا چند دقیقه‌ای برایمان در مورد روح بزرگ مارتین صحبت کرد و رسول هم یک بحث علمی جذاب کرد در مورد این که مرغ‌ها چه چیزهایی می‌خورند که جوجه‌هایشان رنگی می‌شود و بعد به افتخار سرگرد مارتین اسم یک نوع بستنی چوبی را که همیشه می‌خوردیم گذاشتیم «بستنی مارتینی»
Dec 20, 2017 04:16AM Add a comment
ببرهای زخمی حکیمیه

mohsen pourramezani
mohsen pourramezani is on page 16 of 126
این دوازدهمین بار بعد از بازنشستگی بود که بابا شغل جدید انتخاب می‌کرد. شغل قبلی‌اش فروشنده کتاب‌های نایاب بود که چهار روز بیشتر طول نکشید و قبل‌تر از آن هم زده بود تو کار کشتن موش‌های ولگرد. سر ایده آشپزخانه‌ی غذاهای محلی‌اش، یک روزه، یک وانت سبزی قورمه تو حیاط خالی کرد و دو هزار تا برگه‌ی تبلیغاتی چاپ کرد، اما یک هفته بعدش گفت: «نوازنده‌ی دوره‌گرد... این چیزی بود که از اول باید می‌رفتم سراغش!»
Dec 17, 2017 04:36AM Add a comment
ببرهای زخمی حکیمیه