Status Updates From Hangsaman
Hangsaman by
Status Updates Showing 1-30 of 11,309
Sepehr Omidvaar
is on page 110 of 302
اما واژهها حق نداشتند اینقدر ملالآور باشند.
— 3 hours, 40 min ago
Add a comment
Sepehr Omidvaar
is on page 90 of 302
پس زندگی کردن_ صبحانه، ناهار و شام خوردن، مسواکزدن، خوابیدن، کتابخواندن_ در کمال تعجب و تصادفا در این دنیا ممکن بود. ناتالی مانند کسی که چشم باز کند و ببیند شهرش ویران شده و تکوتنها میان ویرانههاست، در نهادی که کموبیش دنبال مردار میگشت، برای خود سرپناهی زمخت، غذا و آسایش یافته بود.
— Feb 24, 2026 12:20PM
Add a comment
Sepehr Omidvaar
is on page 77 of 302
هولناکترین لحظهی آن صبح و آن روز؛هولناک به صرف بودن،هولناک به دلیل نگاههای یکوری(بدگمان؟ آگاه؟ دانا؟) از طرف مادر و پدرش و نگاه بیاندازه مضحک برادش،هولناک به سبب کلمههای بهیادماندنی و اعمال ناممکن بهیادماندنی،هولناک به علت پرتوی آفتاب و ساعتهای نفرتانگیز سردش؛ بله،هولناکترین لحظهی آن صبح یا هر صبح دیگر در زندگیاش زمانی بود که برای اولینبار توی آینه به خودش نگاه کرد،به صورت کبود و بدن رقتانگیز و گمراهش.
— Feb 24, 2026 02:24AM
Add a comment
Maureen
is on page 23 of 191
“But the mountains, relieved of the pressure of the sun, were dark and shadowy, and the fields, still lighted by the sun, were clear and green, and Natalie, lying with her cheek on her arm, felt herself running, lighter than anything she had ever known, running with great soft steps across the world. Her feet brushed the ground—she could feel it, she could feel it—her hair fell soundlessly behind, her long legs
— Feb 23, 2026 07:48PM
1 comment

















