سید محمد مرکبیان > Quotes > Quote > Sin liked it

“در چشمانم جایی باز می‌کنم
بعدِ تو وُ تنهایی
تنها خودم می‌توانم همراه خوبی باشم
نخستین اشتیاقِ نارسِ وفاداری
در مرکزیتِ مردمک‌هایم می‌درخشد
گره‌ی کوری لابه‌لای علف‌هاست
می‌خزم
می‌جَوَم
بلکه شوقِ سُرایشِ زندگی
لولای درها را خجالت دهد
اگر پاهایش جانی همیشگی داشت
فراموشم می‌شد خستگی
اگر تاوانِ کوچک پریدن هم سقوط نبود


جا خوش کرده روحم بر صندلیِ مترو
گرمِ رفتن است مقصدم
وَ چه می‌داند زیرِ پیراهنم چه غوغایی‌ست
دلم
زنی یائسه که خیال می‌کند هنوز
پسرش را آبستن است”
سید محمد مرکبیان, دست هایت را در کلمه هایم فرو کن

No comments have been added yet.