Bahram Sadeghi > Quotes > Quote > کافه ادبیات liked it
“بدبختی من در همین است. از اینروست که مرگ را آزمایش میکنم. نمیگویم همهچیز احمقانه است، نمیگویم همه راهها مسدود است، نه اینها بیمعنی است، همه چیز وجود دارد و از این پس هم وجود خواهد داشت، حتی همه چیز درست خواهد شد، به این نکته ایمان دارم ولی... ولی با من فقط گذشتهی من باقی مانده است و امروز؟ میترسم که به دام امروز بیفتم. وای بر من اگر به دام امروز بیفتم! روزی که فقر و بیچارگی، خود را شاعرانه پنهان میکند تا به قول تو اشرافیت، در همان جلوهگاههای پُرزیوری که پیش از این همه بوده است خودش را تبرئه کند، خودش را محق قلمداد کند، روزی که عوامفریبی تا حد دانش اجتماعی پیش رفته است، روزی که مفاهیم عوض شده است، روزی که به برادرت و به دوست چندین سالهات و به زنت اعتماد نداری. بگو هوا بارانی است، رعد خشمش را بر سرت فرو میریزد. بگو آفتاب سوزان و درخشانی است، نیزههای نور بدنت را خواهد گداخت.”
― سنگر و قمقمههای خالی
― سنگر و قمقمههای خالی
No comments have been added yet.
