Sherko Bekas > Quotes > Quote > Mohammad liked it
“میزبان باران بودم
در خانه ام؛
هنگامی که رفت
شاخه گلی برایم جا گذاشته بود.
میزبان آفتاب بودم
در خانه ام
هنگامی که رفت
آینه ای کوچک برایم جا گذاشته بود
میزبان درخت بودم
در خانه ام
هنگامی که رفت
شانه ای برایم جا گذاشته بود.
اما وقتی که تو،ای دختر زیباروی
مهمان خانهِ من شدی
آن هنگام که رفتی
همراه با خودت
گل ،آینه و شانه را بردی،
اما برای من
یک شعر بسیار دوست داشتنی جا گذاشتی”
―
در خانه ام؛
هنگامی که رفت
شاخه گلی برایم جا گذاشته بود.
میزبان آفتاب بودم
در خانه ام
هنگامی که رفت
آینه ای کوچک برایم جا گذاشته بود
میزبان درخت بودم
در خانه ام
هنگامی که رفت
شانه ای برایم جا گذاشته بود.
اما وقتی که تو،ای دختر زیباروی
مهمان خانهِ من شدی
آن هنگام که رفتی
همراه با خودت
گل ،آینه و شانه را بردی،
اما برای من
یک شعر بسیار دوست داشتنی جا گذاشتی”
―
No comments have been added yet.
