Vahid GhaziNour

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Vahid.


Loading...
Forough Farrokhzad
“من
پري كوچك غمگيني را
مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد
و دلش را در يك ني لبك چوبين
مي نوازد آرام،آرام
پري كوچك غمگيني
كه شب از يك بوسه مي ميرد
و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد”
Forough Farrokhzad
tags: poem

احمد شاملو
“بیتوته‌ی کوتاهی‌ست جهان
در فاصله‌ی گناه و دوزخ
خورشید
همچون دشنامی برمی‌آید

و روز
شرمساری جبران‌ناپذیری‌ست.



آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی



درخت،
جهلِ معصیت‌بارِ نیاکان است
و نسیم
وسوسه‌یی‌ست نابکار.
مهتاب پاییزی
کفری‌ست که جهان را می‌آلاید.



چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی



هر دریچه‌ی نغز
بر چشم‌اندازِ عقوبتی می‌گشاید.
عشق
رطوبتِ چندش‌انگیزِ پلشتی‌ست
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشتِ خویش
گریه ساز کنی.



آه
پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی،
هر چه باشد



چشمه‌ها
از تابوت می‌جوشند
و سوگوارانِ ژولیده آبروی جهان‌اند.
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندتران‌اند.



خامُش منشین
خدا را
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
چیزی بگوی!



به تاریخ ۲۳ امردادِ ۱۳۵۹”
احمد شاملو

ایرج جنتی عطائی
“برای من که در بندم چه اندوه آوری ای تن
فراز وحشت داری فرود خنجری ای تن
غم آزادگی دارم ،به تن دلبستگی تا کی؟
به من بخشیده دلتنگی شکستن های پی در پی

در این غوغای مردم کش، در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن

در آوار شب ودشنه چکد از قلب من خوناب
که می بینم من عاشق چه ماری خفته در محراب

خوشا از بند تن رستن پی آزادی انسان
نمی ترسم من از بخشش که اینک سر که اینک جان

در این غوغای مردم کش، در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن

چرا تن زنده و عاشق، کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ آزادی، گرفتار قفس بودن

قفس بشکن که بیزارم، از آب و دانه در زندان
خوشا پرواز ما حتا به باغ خشک و بی باران

اگر پیرم اگر برنا، اگربرنای دل پیرم
به راه خیل جان بر کف که می میرند می میرم

اگر سرخورده از خویشم من مغرور دشمن شاد
برای فتح شهر خون تو را کم دارم ای فریاد

در این غوغای مردم کش ، در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن ولی از مرگ شب گفتن”
ایرج جنتی عطائی

هوشنگ ابتهاج
“نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت

گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل

هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر

وه ازین آتش روشن که به جان من و توست”
هوشنگ ابتهاج

ایرج جنتی عطائی
“طعم خيس اندوه و اتفاق افتـــاده
يـــــه آه خداحافظ ، يه فاجعه ساده
خالي شدم از رويا حسي منو از من برد
يـه سايه شبيه من ، پشت پنجره پژمرد

اي معجزه خاموش ، يه حادثه روشن شو
يه لحظه فقط يه اه همجنس شکفتن شـو
از روزن اين کنج خاکســتري پر پر
مشغول تماشاي ويرون شدن من شـــــو


برگرد به برگرشتن از فاصله دورم کـــــن
يه خاطره با من باش يه گريه مرورم کن
از گر گر بي رحم اين تجربه من ســوز
پرواز رهايي باش به ضيافت ديـروز

به کوچه که پيوستي شهر از تو لبا لب شد
لحظه آخر لحظه شب عاقبت شـب شد
آغوش جهان رو به دلشوره شتابان بــود
راهي شدنت حرف نقطه چين پايــان بود

اي معجزه خاموش ، يه حادثـه روشن شو
يـه لحظه فقط يه آه همجنس شکفتن شو
از روزن اين کنج خاکســــــتري پـــر پـــر
مشـــغول تماشاي ويرون شدن من شو”
ایرج جنتی عطایی

7056 محمد رضا شفیعی کدکنی — 79 members — last activity Jul 19, 2009 12:19AM
آخرين برگ سفرنامه ي باران اين است كه زمين چركين است
year in books
ناصر سليم
1,462 books | 372 friends

Bahar A...
1,017 books | 714 friends

Behnaz ...
27 books | 47 friends

Keivan ...
24 books | 16 friends

Mohamad...
11 books | 381 friends

Mohamma...
2 books | 156 friends

Agape M...
2 books | 35 friends

Naser Y...
1 book | 12 friends

More friends…

Favorite Genres



Polls voted on by Vahid

Lists liked by Vahid