الوردة

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about الوردة.


Loading...
“دلتنگی‌های آدمی را باد،
ترانه‌ای می‌خواند،
رویاهایش را،
آسمان پرستاره ناديده می‌گيرد،
و هر دانه برفی،
به اشكی نريخته می‌ماند.

«سكوت»
سرشار از سخنان ناگفته است،
از حركات ناكرده،
اعتراف به عشق‌های نهان،
و شگفتی‌های بر زبان نيامده.

در اين سكوت
حقيقت ما نهفته است.

حقيقت تو
و من”
مارگوت بیکل / Margot Bickel

مهدی اخوان ثالث
“قاصدک! هان، چه خبر آوردي؟
از کجا، وز که خبر آوردي؟
خوش خبر باشي، امّا، امّا
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي.
انتظار خبري نيست مرا
نه زياري نه ز ديّاري ، باري،
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،
برو آنجا که ترا منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از اين در وطن خويش غريب.
قاصدک تجربه هاي همه تلخ،
با دلم مي گويد
که دروغي تو، دروغ
که فريبي تو، فريب.
قاصدک! هان، ولي ...
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام، آي کجا رفتي؟ آي...!
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمي، جايي؟
در اجاقي- طمع شعله نمي بندم - اندک شرري هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند ...”
مهدی اخوانِ ثالث

Osho
“التحدث مع الغرباء يكون أكثر صدقاً، بحيث يبعث ما تكنّه في صدرك. إلا أن التحدث مع الأصدقاء والأقارب -أب وأم وزوجة وزوج وأخ وأخت- يشتمل على الكثير من المحظورات في اللاوعي: (لا تقل هذا، فقد يجرح شعوره. ولا تفعل ذاك فقد لا تحبه. ولا تتصرف على هذا النحو، والدك مسن وقد يُصدم) . وهكذا يواصل المرء عملية التحكم والمراقبة. فتسقط الحقيقة شيئا فشيئا إلى قبو كيانك، وتتمرس بالحذاقة والذكاء في استخدام التزييف. فتواصل الابتسام بابتسامات زائفة، مرسومة فقط على شفتيك.”
أوشو, العلاقة الحميمية: الثقة بالنفس وبالآخرين

قیصر امین‌پور
“وقتي تو نيستي
نه هست‌هاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي‌خورم

عمـري است
لبخندهاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي‌كنم: باشد براي روز مبادا
اما
در صفحه‌هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست

آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما كسي چه مي‌داند؟
شايد
امروز نيز روز مبادا
باشد

وقتي تو نيستي
نه هست‌هاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها

هر روز بي‌تو
روز مباداست”
قيصر امين‌پور / Gheysar Amin Pour, آینه‌های ناگهان

فریدون مشیری
“پر كن پياله را
كاين آب آتشين
ديريست ره به حال خرابم نمي‌برد

اين جام‌ها كه در پي هم مي‌شوند
درياي آتش است كه ‌ريزم به كام خويش
گردآب مي‌ربايد و آبم نمي‌برد

من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته‌ام
تا دشت پر ستاره‌ي انديشه‌هاي گرم
تا مرز ناشناخته‌ي مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره‌هاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نمي‌برد

هان اي عقاب عشق!
از اوج قله‌هاي مه آلود دوردست
پرواز كن به دشت غم‌انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره‌ام كه عقابم نمي برد

در راه زندگي
با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي
با اينكه ناله مي‌كشم از دل كه :
آب ... آب ...
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد

پر كن پياله را ”
فریدون مشیری

year in books

الوردة hasn't connected with their friends on Goodreads, yet.





Polls voted on by الوردة

Lists liked by الوردة