انجمن شعر discussion

37 views
كارگاه شعر > واژه ی مرگ

Comments Showing 1-2 of 2 (2 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Amin (new)

Amin (gharibehichestan) | 126 comments ومرگ حادثه ای بود میان دو هیچ
حادثه ای از جنس روزمره
وقتی نفس هایمان روی خطوط ممتد درد
مچاله می شود
مرگ آینه عقب ماشینی بود که به دره ی ناگهان سقوط کرده
عابری بود از جنس هر روزمان
که با سرعتی غیر مجاز به همیشه گره خورد
مرگ بهانه ی بوسیدن لبهای تو بود در آخرینِ اکنون
بهانه ای به وسعت هجا کردن واژه ی پوچ
به من نگاه کن
دستی به روی صورتم بکش
تا به بی نهایت نیستی پی ببری
وقتی مردی در سوگ خویش نشسته
خود را بغل میکند
درون حجم همیشه گی می گذارد
وزیر سایبانی سپید به خواب میرود
اینجا تنها سرما حرف می زند
حرف
حرف
حرف
و کلمه ای
درون خاک ریشه می دواند


message 2: by Emad (last edited Aug 26, 2012 01:40AM) (new)

Emad | 130 comments تلخی تازه به از قند مکرر باشد

اشارت و تعبیری بی تاویل

درود


back to top